روز زن و مولودی

سلام عزیزای دل خوبین؟

قرار بود شووری بیاد دنبالم بریم خونشون که کنسل شد.داشتم حاضر میشدم که بیاد دنبالم این شد که پست گذاشتم که نگرانم نباشید... که زنگ زد کارش طول میکشه و احتمالا امشب نمیبره من رو با خودش.گفتم فرصت رو غنیمت بشمرم و بیام گزارشات لازمه رو بدم بهتون

خب از کجا بگم؟اهان 4 شنبه هفته گذشته مادر شووری بهم گفت  هیلا میای بریم مولودی شنبه؟ منم گفتم باشه اگر کارم جور شد میام.دیگه شنبه  کارام و کردم و یه دامن قرمز با تاپ و رویه مشکی با جوراب شلواری مشکی ست کردم و موهامم جلوش و اتو زدم و رفتم سر قرار با مادر شووری ولی نیم ساعت دیر رسیدم  خودم رو اماده کرده بودم که حسسسسابی دعوام کنه ولی نکرد و بغلم کرد و بوسیدمش و گفتم روزتون مبارک  راستی یادم رفت بگم که صبح شنبه داشتم یکم درس میخوندم که دیدم رینگ رینگ زنگ تلفن خونه خورد و پریدم برداشتم دیدم مادر شووریه و گفت روزت مبارک ! گفتم جااااااااان؟ گفت میگم روزت مبارک. (به شنیده ام باور نداشتم ) گفتم مرسی مامان جااااااان! وایمیستادین ما خدمت میرسیدیم و وظیفه ی ما بود! (جوووووووووووووونم خودشیرین) هیچی دیگه میخواست به مامانمم تبریک بگه که نبود.این شد که مامانم اومد گفتم زنگ زد بهش.

خلاصه رفتیم مولودی و مادر شوهر به شکلی کاملا پاااایه آمار تمام افراد اونجا رو زیر زیرکی بهم میگفت و بسیار شنگول بودیم کلا.هیچی خلاصه پاشدیم بیایم خونه که مادر شووری گفت بیا یکم از درخت توت بکنیم بخوریم مزه میده . به جان خودم قسم اگر مامان خودم اینطوری میگفت بیا از درخت توت بکنیم صد سال نمیکردم این کارو... بیزارم ازین کار. حاضرم 60 کیلو بخرم ولی از درخت نکنم.اونم تو پارک... ولی خب دلم نیومد بگم نه... گفتم اشکال نداره.. خلاصه رفتیم یه خورده جلوتر که مادر شووری واسم بستنی خرید . ... ولی خداییش از عید به اینطرف سر اون ماجرایی که من ناراحت شده بودم خیلی رفتارش باهام بهتر شده.خدا کنه همینطور بمونه چرا که من خیلی طالب ارامشم . خلاصه رفتیم خونه  و یکم صحبت کردیم و شووری اومد و روز مادر مادر شووری و دادیم و کلی تشکر کرد و هی گفت من راضی نبودم و اخرشم گفت  هیلا من سلیقه ی لباست رو خیلی میپسندم . مرسی خیلی خوشگله . و من کلی خوشحال شدم و اصلا خستگیه اونننننن همه گشتنم به تنم نموند و واقعا از تنم در رفت... فقط شکر خدا قبل از اومدن گریزلا زدیم بیرون و اصلا دلم نمیخواست اون شب ببینمش دختر بی ادب رو. فقط دلم خیلی سوخت واسه مادر شووری که داشتیم میرفتیم و تنها موند.آخه غذایی درست کرده بود که هی میگفت به خاطر تو درست کردم و اینا.البته واسه اینکه ناراحت نشه ازش خوردم یه خورده.

دیگه هیچی خلاصه اومدیم خونه ما و روز مادر مامانمم دادیم و دیگه خونه مام خلوت شد . روز زن خودمم نقدی حساب شد و حالا میخوام وایسام جمع شه و یه چیزی واسه خودم بخرم یادگاری.

دیگه چی بگم براتون؟!

آهان جونم واستون بگه که رفتم واسه شووری از هاپو کیان ( همون هاکوپیان خودمون :دیییییی ) خرید کنم .وای وای پول خون باباش و میخواست.البته منم پول خون باباش و دادم !  روز پدر خریدم براش.هنوز که پدر نشده ولی خب پدر میشه اگر همینطور پیش بریم 

دیگه اینکه یه تی شرت و چند میگفت خوبه؟ 125 تومن تازه ساده بود.حالامن دو تا چیز واسش خریدم شد 200 تومن . خیلی الکی گرون میداد.دیگه نمیرم ازونجا خرید کنم.

(آیکون هیلا گدا و خسیس نیشخند) دلم برای همتون خیلی تنگ میشه.

هنوز تصمیم خاصی برای وبلاگم نگرفتم.

راستی روز زن رو به هممممممممه ی بانوان حاضر و غایب وبلاگم و مادرانی که بهشت الحق و الانصاف حقشونه ، تبریک میگم.تاخیر من رو ببخشید.اصلا وقت نداشتم.میبوسمتون

فعلا حرفام تموم شد ممکنه یادم بیاد به صورت بعدا نوشت بنویسم

مواظب خودتون و دلای پاکتون باشید.دوستتون دارمممم

/ 0 نظر / 3 بازدید