به دنبال ِ کار تا آن سوی ِ دیوار ِ چین!!

سلام به دوستای خوبم خوبین؟؟؟ مدیونین اگر فکر کنین من تلپ هستم اینجا

دیشب شووری اومد دنبالم و رفتیم خونه مون. البته اینم خاطر نشان کنم که دیروز نه پریروز داداشم زنگ زده بود از شووری و دامادمون یههههه عالمه عذرخواهی کرده بود و گفت حاظره تمام و کمال خسارت رو بده ولی من گفتم لازم نیست چون ممکنه حالا تقی به توقی بخوره یارو تهدید کنه و اینا. البته به خودمم زنگ زد و یههههههه عالمه عذرخواهی کرد . زنشم همینطور. ولی به خودشم گفتم فعلا کاری نکنه و پول مول به یارو نده تا وقتی که همه با هم فکر کنیم و عقلامون رو بریزیم رو هم تا ببینیم چه گِلی به سر بگیریم صلاحمونه.

در رو هم همش از تو قفل میکنم و کماکان یه خورده استرس دارم و تا صدای پا میاد ملق میزنم و از پشت در نگاه میکنم ببینم چه خبره.

سیزن 4 دکستر رو هم تموم کردیم و من به شددددت اعصابم خورد شد ته این سیزن. 

دیشب میخواستم استیک درست کنم که شووری خوابید و منم استیک رو ابکی و نیم پز دوست دارم. بعد واسه خودم یه تیکه درست کردم و اب از لب و لوچه ام ریخت خوشمزه ولی نمیدونم شووری اینطوری دوست داره یا نه.

بعد دیشب شووری خوابش برد همینطوری و منم رفتم ظرف مرفا رو شوشته کردم

آقا این ظرفای لامصب مگه تمومی داره؟؟؟؟ من نصف عمرم و دارم فقط ظرف میشورم. بدم میاد بمونه تلنبار شه و در میاد زود میشورم. بعد اینطوریه که نصف عمرم و با ظرفا درگیرم.

دیگه بعدد از شستن ظرفا گفتم یه کتلتی درست کنم و بخورم بلکم معده ام تعجب کنه

آخه وقتی خونه تنها باشم هیچی نمیخورم:(( بعد دیشب واسه خودم کتلت درست کردم و یه قاشق بردم بذارم دهن شووری دهنش سوخت و از خواب پریدو اینگونه شد که این و خوردیم و بعدم من دوباره ظرف شوشته کردم

بعدم که خر مغزم و گاز گرفت و شروع کردم سابیدن اشپزخونه . حالا دیگه حیفت میاد بری تو دوباره کثیفش کنی. دیشب دقیقا تو همین پوزیشن بودم:  بعد من از وقتی بیکار شدم صبحا میخوابم تا 11 یا 12 و بعدم که گوله میام تلپ میشم اینجا و تا برگردیم و یکم چیزی بخوریم و اینا میشه ساعت 12. اون وقت تازه میخوام خونه رو جارو کنم و لباس بریزم تو ماشین و اینا و لذا دهن همساده پایینی سرویسه رسما دیشب داشتم گوشت استیکی و میکوبیدم تاق تاق، بعد یهو دیدم همساده پایینی پشت دره. به شووری گفتم اگر گفت چرا میکوبی جیغ جیغ کنا

شووری رفت دم در و کاشف به عمل اومد که گویا لوله شوفاژ تو شوفاژ خونه پوکیده و معلوم نیست مال کدوم واحده.

بعد کل همساده ها جمع شده بودن واسه راه حل یابی و از قضا اوشونم بود

دیگه هیچی تازه میخواستم خونه رو جارو بکشم که دیدم ساعت یکه و به جوونی همساده پایینی رحم کردم و بیخیل شدم بعدم میخواستم ماشین لباسشویی رو روشن کنم ولی چون لباسا کم بودنی خیلی سر صدا از خودش در میاره اینم بیخیال شدم و تازه همین حالا یادم اومد میخواستم صبح پاشدنی روشن کنم ولی یادم رفت بس که کدبانوام

داشتم از خونه در میومدم دیدم در واحد و زدن  گفتم یا خدا یارو اومد دوباره سروقتمون و چون تنها بودم حسابی ترسیدم ولی دیدم همساده پایینیه و اومده واسه بازبینی ِ شوفاژ و لوله هاش . حالا من بدو بدو شورت قایم کن ، عکس عروسی پشت و رو کن ، آبروم رفت تا این درو باز کنم تازه وقتی ام رفتم و حمله کردم در و باز کنم قفل بود و دو ساعت دنبال ِ کلید بگرد خلاصه ابروریزی شد اساسی...

اخرشم یه چیز ضایعی تو کمد بود که دیده شد فکر کنم. خب من چه میدونستم میخواد بره سر کمد دیواری

اهان راستی یه چیز جالب صبح داشتم خواب یکی از دوستام و میدیدم ، بعد ساعت ده و نیم اینا تلفن خونمون زنگ خورد، بیدار شدم جواب دادم دیدم همین دوستمه و یه ساعت و نیم فک زدیم بعدم که پاشدم اومدم اینجا و یکی دو جا زنگ زدم واسه کار ولی خب حقوق برای من مهمه و باید بگردم کماکان..... دیگه همینا من برم یه خورده به کارای پروژه ام برسم تا رستگار شومنیشخند راستی یادتون نره به من رای بدیدا واسه پست پایینی

فعلا بابایماچ

/ 60 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیلا

مجردی هات تندتند آپ میکردی ها[زبان] بدو بیا آپ کن راستی هیلا وضعیت کاریت چی شد؟نمیری دیگه سرکار؟

مینا

میگی رمز رو به دوستان قدیمیت می دی ، چند ماه پیش که اومدم و ازت رمز خواستم باز همون جواب رو دادی !!!! اگه داده بودی اون موقع منم الان جزدوستای قدیمیت می شدم ...گویا هیچ تازه واردی اینجا جا نداره ... همه دوستان الانیت روزی تاره وارد بودند .

خانوم سیب

ای جانم...بابت پست پایین واقعا متاسفم... ممکنه واسه هرکسی پیش بیاد.. اما این موضوع هیچ ربطی به شما نداره... شما میتونید اگر واستون مزاحمت ایجاد کردن...شکایت کنید.. اگر شاکی هستن از کسی خودشو مجازات کنن نه شما رو... مطمئنا اون موقع اخوی محترم دچار عصبانیت انی شده.. نهایتش باید خسارت بده شمام صحبت کنید ... اینجوری نمیشه که هرکی در میزنه هی بترسی که مبادا کسی میخواد اذیتت کنه..[بغل]

من کوچولو

چرا من برای این کامنت نذاشته بودم؟[متفکر]

من کوچولو

واااااااای توام با این جوابت یه لحظه پخخخ زدم زیره خنده[قهقهه]

من کوچولو

نه میشد چیزه دیگه ای هم. حال روحیم اون روزا خوب نبود اصلا برا همین قشنگ یادمه تو دلم گفته بودم یه بار کامنت نذارم هیلا به حسابه بی معرفتیم نمیذاره[لبخند]

من کوچولو

[قهقهه][خنده]وااای خدا از دسته تو[قهقهه] اخه کودک درونم خیلی فعاله و کلا رفتارمم تو همون سادگی مونده [خجالت]یکی دیگه از دلایلشم زیر اسم وبم هست[چشمک]

من کوچولو

اینم برای رند شدن عدد کامنت دونی[نیشخند]