12+1 ام آذر

سلاااااااااام چطو مطورین؟ دعاهاتون قبول ایشالا و التماس دعا دارم از دوستای خوبم.

دیشب پاشدم لباس خوشجلام رو پوشیدم و موهامم سفت کشیدم عقب و خیلییییی عوض شده بودم.پاشدم گوله رفتم پیش شووری و کوبیدیم رفتیم خونشون.خدارو شکر گریزلا که رفته شهرشون و آناستازیا هم نیومده بود. بگو الهی شکررررررررررر

بعدشم دیدم خواهر شووری هست و بچه هاش و یکم تحویلم نمیگرفت و احتمالا بخاطر صبح بوده ولی تقصیر من نبود.

شام حالا هرچی تو یخچال بود آورده بودن و من بخدا اصلا واسم مهم نیست غذا چی بخورم ولی از یه اخلاق ِ مادر شوهرِ بدم میاد و واقعا ناراحتم میکنه.یه غذای بدمزه ای مثلا  وقتی هست و رو دستش باد کرده هی گیر میده که بخور بخور.به منم نه لزوما ها.مثلا چند شب پیش یه نذری بد مزه آورده بودن بعد میگفت وای خیلی بد مزه اس اصلا نمیشه خورد.بعد زوری داشت میداد پدر شوهر ِ بخوره و میگفت حیفه!سبز ازین اخلاقش خیلی حرصم میگیره.

مثلا میدونه من از یه غذایی بدم میادا هی گیر میده بخور.اه

یا مثلا دیشب برگشته میگه کاش شوهر آناستازیا میومد از جمعه غذا مونده میدادم میخورد یخچالم خالی مشد!!!!!!!سبز میخوام بگم ازین اخلاقش ناراحت میشم و کلا معذب میشم تو خونشون چیزی خوردنی.

دیشب م یه چیز که بدم میاد زوری داشت میداد بخورم رفتم ریختم تو بشقاب ِ پدر شوهر و گفتم شما بخور.مادر شوهر گفت چرا نخوردی؟بهش گفتم که من به شما گفته بودم بدم میاد برای همین نخوردم.

بعدشم که یکم نشستیم به حرف زدن و اینا و راجع به اعتقادات من میپرسیدن و منم خیلی شیک گفتم من اعتقاد ندارم!

اعصابم رو خورد کرده بودن.

شبم رفتیم بخوابیم تازه داشتیم گرم خواب میشدیم که در زدن و ور وسیله خواستن.

صبحم بیدار شدم و صبحانه رو آماده کرده بودن .

یه چیز بگم این خواهر شوهری یه اخلاق جالب و بامزه داره. خیلییییییییییییییییییییییی حرف میزنه.یعنی من ناراحت نمیشم ازین حرف زدنشا ولی واسم خیلی جالبه.انقدر حرف میزنه که من تمااااام در و همسایه و فامیلای شوهرش و به جزئیات میشناسم با تمام خصوصیت های اخلاقیشون!!!!!!!!

بعدم که دست مادر شوهر درد نکنه بهم نهار خوشمزه داده بود و اومدم سر کار.

رئیسم نبود و دو نفر زنگ زدن براش پیغام گذاشتن منم چون داشتم میرفتم واسش یه نامه گذاشتم رو میزش با این مضمون:

آقای تربتی گفت:..... (پیغامش رو نوشتم)

خانم فلانی گفت:....(پیغام اینم نوشتم)

هومن خلعتبری گفت:....

خانم گوگوش گفت:......

 

 

 

زیرشم امضا کردم گذاشتم رو میزشنیشخند 3 ساعت بعد یهو موبایلم زنگ خورد و دیدم رئیسمه داره میخنده گفت خیلی وروجکی خستگیم در رفت ...

رفتم یه رژ گونه خریدم صورتیه ولی میزنم رو پوستم قرمز گوجه ایِ!!!! جل الخالق!

دیگه اینکه خاله پری جان هم در این شب های تعطیلی ما رو بی نصیب نذاشتن و تشریف فرما شدننیشخند الانم یه عالمه قرص و جوشونده خوردم و بخاری و کیسه آب گرم و بغل کردم و براتون مینویسم .

 حالا صبح سر ِ صبحانه مادر شوهر ِ میگه واسه گریزلا کار پیدا کن! گشته واسه کار ولی گیرش نیومده!

گفتم بهم بگین چی کار بلده ببینم چی میشه.

باید بودین میدیدین چه طرفداری ای ازش میکردن!!!! مادر شوهم برگشته میگه : کار پیدا کردن هیچ ربطی به تحصیلات عالیه نداره(اشاره مستقیم به من!!!!!!) فقط شانس میخواد و آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآشنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باز ما تو کارمون یه اشنا پیدا شد اینا فهمیدن هی میکوبن تو سرموناا

 

حالا که من اگه بتونم واسه دخترک ِ مزخرف (گریزلا) کاری میکنم

دیگه اینکه التماس دعاااااااااااا و حتما برای ما هم دعا کنین و دوستتون دارم.

/ 0 نظر / 2 بازدید