اعصاب له و لورده

سلام عزیزای دلم.

اومدم خلاصه و کلی یه چیزایی رو بگم و برم و بعدا اگه موضوعی بود اضافه میکنم.

خب دلیل اصلی اعصاب له ام اینه که دیشب با بابام حرفم شد.خیلی مسخره بود نه که قهر باشیما ولی دوتایی قشنگ رو اعصاب همدیگه پاتیناژ رفتیم.من کارم عمدی نبود.ولی سر آشنایی من و شوهرم دوباره حرفمون شد که بابام میگفت من با نحوه ی آشنایی شما مخالف بودم و تو شانس آوردی گیر آدم ناجور نیافتادی ولی من میگفتم اینطور نیست چون من از عقل ام استفاده کردم و ایشون کلا منکر وجود چیزی به اسم عقل در بنده شدنیشخند البته که شاید واقعا اینطور باشه ولی خب باید از خودم دفاع میکردم دیگه وگرنه به این معنی بود که اتهامم رو پذیرفتم.

به این دلیل دیشب با اعصاب له خوابیدم و بعدشم که خواب وحشتناک ِ پایان دنیا رو دیدم کلی ی ی ی ی استرس کشیدم و بعدشم که میان ترم هام رو اعصابم هستن و از همه اونا بد تر رفتار زشت و کریه و از کلاس به دورِ همکلاسیام هست.

خیلی دوستتون دارم بازم بر میگردمقلب توروخدا برامون دعا کنین

/ 0 نظر / 3 بازدید