شرح این چند روز

سلام آخرین اخبار حاکی از اینه که مادر شوهر هنوز منتظره من برم خونشون و منم که بپیییییییچون!

حالا جدی دیشب میخواستم برم خونشون اما دیدم ساعت 10 شبه و شووری اومده بریم خونشون و تا 12 دو ساعت بیشتر وقت نداریم و الکی اسمشم میشه رفتم  ودر حالیکه شووری که اصل کاری هست رو دو ساعت بیشتر ندیدم و فردام که روز از نو و روزی از نو...کار و سگ دو زدن واسه یه لقمه نون حلال...و این شد که گفتم باشه واسه یه روزی که از عصر برم تلپ شیم.نیشخند

حالا جالبیش میدونین چیه؟

اون شب که گفتم به مادر شووری که روم نمیشه بمونم (به حضور آناستازیا اشاره مستقیم کردم با چشم و ابرو ) مادر شوهر جونم هم آناستازیا رو فر داده بوده که بره...که چی؟!!!!!

بنده روم شه برم و طفلی هنوز منتظره برم بمونم...

بدجنس و بد ذات و همه چی ام خودتونینشیطان

تقصیر من نیست و تقصیر شوهر جونه که نصفه شب میاد دنبالماز خود راضی

دیگه همینااااااااااااااااا

راستی دستم و تو شرکت مذکور سوزوندم و ...گریه داستان ازین قراره که یه مانتوی آبی کوتاه تابستونی از برلیان خریده بودم با یه شلوار سرمه ای لوله تفنگی این و پوشیدم و تا رفتم شرکت همه گفتن چه خوشگل شدی چه خوشتیپ شدی و اینگونه شد که من چشم خوردمناراحت

چند تا خاطرخواه این اواخر پیدا کردم که همه مونث ان...خدا بهم رحم کنهنیشخند 

راستی بابا من ه ساده چه سیاستی دارم؟؟؟؟؟این جاری ها من و درسته میخورن من اگه سیاست داشتم که وضعم این نبود...نیشخند

/ 0 نظر / 2 بازدید