من این کنج زندون، ماتم زده .... تو بیرون از اینجا تو رویای من....

سلام عزیزان خوبین؟  منم ای بدک نیستم و روزگار میگذرونم.

جونم براتون بگه که از 4 شنبه.... گفتم میرم بخوابم ولی هر کار کردم خوابم نبرد . پاشدم برم نون تافتون بخرم که بنده بسیار عاشقش هستم ولی شووری بد نمیخره برام و همه اش نون لواش بسته ای میخره که من اصلا دوس ندارم بیدارش کردم گفتم من میرم سبزی قورمه سبزی و نون تافتون بخرم. پول و موبایلم رو برداشتم و پیش به سوی منزل ددی اینا. آخه قرار بود مامانم و بچه داداشم هم بهم بپیوندن و باهم بریم بخریم چون یکم دور بود تنهایی حوصلم نمیشد. تو راه منزل ددی بودم که قلبم به شددت درد گرفت و کلی اذیت شدم. رفتم نون و خریدم و سه تا سبزی پاک کنی سر زدم ولی نداشتن و صابون دورا هم خریدم برای حمام و دو کیلوام سبزی خوردن خریدم و تو فکر بودم برای شب حالا که سبزی قورمه سبزی پیدا نکردم چی بذارم که یهو به ذهنم رسید لپه باقالا بگیرم و دم پختک درست کنم گذاشتم تو چرخ خرید مامانم و برگشتم خونم. تو راه برگشت باز قلبم درد گرفت. دیگه زنگ زدم شووری که بیا خریدا رو ببر من نمیکشم. شووری ام اومد خریدا رو گرفت ازم و اصرار کرد که بریم بیمارستان . منم هی گفتم خوبم و لازم نیست و اومدم بالا سبزی ها رو پاک کردم و لپه باقالا رو گذاشتم خیس بخوره و برنجم خیس کردم و دیگه به اصرار شووری دربست گرفتیم و رفتیم بیمارستان قلب. شبم قرار بود خواهرم اینا بیان. دمپختک رو هم اصلا تا بحال نه من خورده بودم نه شووری نه خواهرم اینا . یعنی اصلا تو غذاهای ما نبوده. رفتیم بیمارستان و بعد از نوار قلب و اینا دکتر یه چیزایی گفت که هنوز مشخص نیست و بعد از مشخص شدنش میگم بهتون بعدم دربست گرفتیم تا خونه و من فرتی دمپختکم رو بار گذاشتم و وسایل شام و آماده کردم و اونام اومدن و با سیر ترشی و سبزی و پنیر برشته زدیم بر بدن آقا دلتون نخواد چسبیـــــــــــدا . من که اصلا عاشقش شدمخوشمزه ساعت حوالی یازده شب اینا بود که زن عمو شووری زنگ زد بهمون و ما رو واسه عقد دخترش که فردا شبش بود دعوت کرد اونم شهرستان. از اینجا به بعد  رو نمیگم که نه من اعصابم تیلیت شه نه یادگاری بمونه واسم. خلاصه که پنج شنبه اصلا روز خوبی نبود جمعه هم ایضا... 

شنبه ام که پاشدم برم واسه خواهرم رنگ مو بخرم امروز جلسه داشت میخواست ریشه موهاشو بذاره. با شووری تا میانه راه رفتیم و وسط راه برای نهار مرغ بریون زدیم بر بدن جای همه دوستان خالیخوشمزه بعدم من دوئیدم رفتم رنگ مو خریدم و یه ذره چیتان پیتان دیگه و برگشتم خونه مامی اینا.  ازونجا هم قرار بود شووری بیاد خونه برم یه چیزی بخریم . داستان ازون قرار هست که اگر خاطر مبارکتون باشه من میز توالت نخریدم اما این مدت خیلی اذیت شدم که آینه ای نبود که بتونم بشینم جلوش و به کارام برسم. یا باید ایستاده به کارام میرسیدم یا آینه به بغل هی این طرف اون طرف دنبال پریز خالی میگشتم. بعد قرار شده بود شووری یه آینه قدی برام بخره بزنه رو ستون نزدیک در ورودی که بتونم جلوش بشینم و به کارام برسم که یه آینه قدی رو بهمون قیمت صد تومن دادن منم گفتم خب چه کاریه میرم میز توالت تختم رو برمیدارم . دیروز یه ماشین گرفتیم تا دم مغازهه تو یافت آباد و رفتم تو و میز توالت تختم رو اوکی کردم برام بیارن . بعدم تیــــز برگشتیم خونه شووری لباس برداره و منم وسایل آب دوغ خیار رو برداشتم (دوغ و ماست و نون و خیار و سبزی خوردن و سیب گلاب) و رفتیم خونه خواهرم اینا که موهاش رو رنگ ریشه بذارم الانم همه ناخن هام که تازه ام فرنچشون کرده بودم سیاه شدن و زشت شدن و باید بگیرمشون دیگه اینکه امروز صبح ام منزل خواهرم از خواب بیدار شدم و گفتم من رو رسوندن خونه و  چایی گذاشتم و الانم در خدمت شمام.

یه حال غمبرک ناکی دارم نیدونم چرا ... 

آقاهه الان زنگ زده بیاین ببرین میزتون رو . قرار بود پدر شووری بیاد بیاره برامون ولی تا آخر هفته شهرستان هستن و نمیان یعنی من چی کنم حالا؟سوال عکس میخوام بذارم از خریدام حوصله ندارم. اگر حوصلم شد ادامه همین پست میذارم.

من برم نظرات پر مهرتون رو بخونم یکم انرژی بگیرمبغل

/ 41 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا واميرش

سلام عزيزم خدا نكنه شوما بد باشي خانومي. خوش به حالت كه اينقد به مامانو خواهرت نزديكي. ايشالله كه هميشه تنتون سالم كنار هم زندگي كنين حتما پي درد قلبت و بگير اون نقطه ها حساسه نبايد بهش بي اعتنا بود خانومي. هميشه بخندي الهي.[قلب]

مریم

منم یه کوچولو غمبرک ناکم امروز اشکمم میاد هی هیییییییییییییییییییییییییییییی آدرس وبلاگمو گذاشتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا این غذاهه رو که درست کردی چه مدلیاس؟ بگو ما هم بدرستیم بسی ![پلک]

آرتیستون

رفتی اکو خانومی؟ چی شد؟

JimBoOoO

پرولاپس دریچه میترال قلب . اکثر ایرانی ها به دلیل عرض جغرافی که ایران روی اون قرار داره به طور مادر زادی اینو دارند .. مخصوصا خانم های ایرانی . چیزی حدود 70-80% . علایمش هم تپش قلب و نفس نفس زدن هست اگه شدید باشه بهت قرص پروپرانول میده و میگه فعالیت سنگین نداشته باش .

JimBoOoO

راستی این افتادگی همون پرولاپس هست ! دکتر کمی تا قسمتی گیج حرف زده چرا ؟؟؟ بیخیال غصه نخور تا بری اکو .. همون موقع جواب میده [ماچ] چیزی نیست ایشالا [قلب]

مرمری

هیلا چی شدی؟ قلبت چی شده؟ [تعجب] میبینم زدی تو خط غذاهای رشتی [نیشخند] مبارکت باشه خانوم خانوما ولی من چرا یادمه میزتوالت داشتی [متفکر] توهم زدم آیا [نیشخند]

دختر مهربون

امیدوارم خوب خوب باشی و هیچی هیچی نباشی [گل][قلب]

دختر مهربون

امیدوارم خوب خوب باشی و هیچی هیچی نباشی [گل][قلب]

نرگس

قشنگ مینویسی دوس دارم نوشته هاتو دوستم. دم پختک نخوردم تاحالا. غمناکیت خوب شد ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا

سلام عزیزم ایشالا که چیزی نیست و خوب خوب هستی[ماچ] من رمز ندارم[ناراحت]