همینطوری یهویی...

سلام عزیزانم خوبید خوشید سلامتید؟

همینطوری یهویی دلم خواست بیام بنویسم.

سه شنبه بعد از کار رفتم خونه مون و یکم به کارام رسیدم و خونه رو مرتب کردم توی راه هم ماست چکیده خریدم و اتفاقا یه اتفاق خنده دار افتاد که هنوزم یادش میافتم خنده ام میگیره :))))))) از اتفاقات اداره حسابی کفری بودمو با یه اخم خاصی راه میرفتم یکی از کفشای جدیدم هم که برای اداره میپوشم پاشنه داره سه سانت و تلق تولوق میکنه راه رفتنی... واااای که چقدر خراب این صدام مننیشخند مامانم میگه از دو سالگی میگفتی من کفش تق تقی میخوام. هنوزم صدای تق تق کفشای تق تقی جزو بهترین صداهایی هست که تو گوشم میپیچه. خلاصه تلق تولوق راه میرفتمو داشتم پیاده میرفتم خونه. با اینکه هوا گرم بود اما نمیدونم چرا اون روز میخواستم پیاده برم. زدم تو کوچه پس کوچه و از فرعی برم که سایه باشه و درختا رویکم ببینم و حال بیام که دیدم توی کوچه یه زن و شوهری دارن مبلاشون رو از وانت پیاده میکنن قشنگ بود و من داشتم فکر میکردم که الان دنیایی ذوق دارن و چقدر عاشقانه قراره روی اون مبل ها رخ بده که همینطور با اخم و تلق تولوق کنان عطسه ی بسیاااااااار محکم و مردونه ای کردم و عینکم ذارت از چشمم شوت شد جلو پاشوننیشخندقهقهه یعنی من و میگی ازون حالت دماغ بالایی و فیس و ادایی یهو زدم زیر خنده آقاهه هم که به زور خودش رو نگه داشته بود زد زیر خنده و سرش و گذاشت رو نرده وانت و فک کنم از حال رفت و خانومه ام یه لبخند ژوکوند بعد از قهقهه اش تحویلم داد که دلم نشکنهنیشخند منم دولا شدم عینکم رو برداشتم و از حالت دماغ بالایی به حالت قوز کرده ی خمود درومدم و الفراررررنیشخند بعدش رفتم ماست بندی و ماست چکیده گرفتم که برای شب ها که فیلم میبینیم چیپس و ماست بخوریم اخه تخمه ژاپنی و تخمه کدو میخوردیم که دیشبش فهمیدم نامرد جوجو گذاشته و سه کیلو تخمه رو با دلی خون فرستادم تو سطل زبالهمنتظر خلاصه که اومدم خونه و یکم ظاهر خونه رو مرتب کردم و تو راه خواهرم زنگ زد که هیلییییی نمیای خونه مامان این ها پیش من؟ منم گفتم نه هی خواهش کرد و هی گفتم خستم ولی زود اومدم کارامو کردم و آژانس گرفتم و رفتم پیشش اونقدر خوشحال شد خدا میدونهنیشخند نشستم پیشش یکم و زنگ زدم به شووری که کی بیام خونه اونم گفت باش من میام اونجا لذا در ماتحتم عروسی به پا شد و نشستم ماه عسل رو هم دیدم. راستش من برنامه ماه عسل رو دوست نداشتم و اصولا نمیدیدم اما امسال میخوام ببینم خونواده پاشایی رو میاره یا نه برای همین مجبورم نگاه کنم بعد تا اولش رو میبینی فضولی به همه جات رسوخ میکنه که هی ببینی بعدش چی میشه و بعدش چی میشه که به خودت میای که کل برنامه رو دیدی و بعد از تموم شدنش هم که غم دنیا چمبره زده رو دلت به زمین و زمان و خودت و البته مجری ش فحش میدی که اینم آخه شد برنامهمنتظر فقط اعصابت رو تخ.می میکنه. هیچی خلاصه بگذریم.

ساعت ده اینا بود به سعید گفتم پاشو بریم خونمون گفت پایتخت و ببینیم بعد گفتم باشه دیگه اونم دیدیم و اومدیم خونه و دو قسمت دیگه بازی تخت و تاج دیدیم و خسبیدیم. ته دلم میدونستم که فردا دیر میرم سرکار. راستش انقدر سرکار اذیتم که برام مهم نیست اینهمه دیر رفتن ها. بنابراین چهارشنبه یازده رفتم سرکار. نمیدونم قبلا گفتم یا نه رئیسم بنده خدا سکته کرده و فعلا نمیاد.

دیگه چهارشنبه جلسه داشتیم و بعد از جلسه زنگ زدم وقت اپیلاسیون بگیرم که هرکار کردم نشد و وقت نداشتن و عنتر خانومم گفت که ظاهرا ده روز تعطیلات تابستونیمون فلان تاریخ  تا فلان تاریخه و منم مخابره کردم به شووری که برنامه سفر بچینیم اگر خدا بخواد و بعدش ساعت سه و نیم زدم بیرون و رفتم ارایشگاه ابروهام و برداشتم و بعدش رفتم خونه مامانم این ها و یکم پیششون بودم و ساعت هشت برگشتم خونه. برای شام با شووری زود تند سریع دو عدد پیتزای مرغ درست کردیم که عاااااالی شد. و البته حینش من اولین آبدوغ خیار 94 رو هم درست کردم و شام و حین یه قسمت بازی تخت و تاج خوردیم و بعدم پایتخت و دیدیم و دوباره آب دوغ خیار خوردیمنیشخند و هی بازی تخت و تاج دیدیم تا ساعت دو. الان وسطای سیزن 2 هستیم و من راستش اکثر صحنه هاش و نمیتونم نگاه کنم چون یا خشونته یا خاک بر سریخنثی اونطور که باید و شاید من رو جذب نکرده اما خب بدم نمیاد ببینم تهش چی میشه و سریال چطوری پیش میره.

کلی کار نصفه و نیمه دارم که باید انجام بدم. داشتن اینهمه کار نصفه نیمه ذهنم رو شلوغ و درهم برهم کرده و تمرکزم رو گرفته. نمیتونم خوب فکر کنم و برنامه بریزم. دارم یکی یکی کارای نیمه تموم رو تموم میکنم. دیشب هم تو رختخواب به وبگردی گذشت.

اهان یه چیز و یادم رفت بگم.

من تقریبا سه ماه پیش برای سعید بلیت ماساژ گرفته بودم چون پشتش گرفتگی های کهنه ای داشت و من خودم نتونسته بودم با ماساژ بازش کنم و ازش خواستم بره ماساژ. بعد خب هی نرفت و نرفت تا دیگه فک کنم دیروز پریروز داشت تموم میشد مهلتش. گفتمم قبلا بهتون که ما تشک تختمون اذیتمون میکنه و مدتیه کوچ کردیم تو حال و جلوی تلویزیون زندگی میکنیمنیشخند دیروز بعد از مدت هاااا وقت گرفت و دوش گرفت و رفت ماساژ وقتی دیروز از خونه مامانم این ها برگشتم خونه خیلی راضی بود و گفت هیلی عااالی بود و مرسی و همونجا برای خودش دوباره ماساژ خریده بود. بعد یه کاتالوگ از کیفش دراورد و داد به من منم همونطوری گذاشتم رو میز. بعد رفتم آشپزخونه که اب جوش بذارم برای چایی و ظرفا رو مرتب کنم و یه سری ظرف از صبحانه مونده بود تو سینک اونا رو بشورم و به سعیدم گفتم بیا کارای پیتزا رو شروع کن که گفت تو برو کاتالوگ و بخون من انجام میدم همرو نیشخند شاخکام تیز شد و یوووورتمه زنان رفتم کاتالوگ و باز کردم و بععععله الان من دو عدد ماساژ دارم اونم از نوع تایلندی نیشخندنیشخند بعدم شووری گفت تازه زخمای بدنت خوب شده نمیخواد بری اپیلاسیون و خب اینم رفع شد و بهانه داده شد بهمنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

امروز هم ساعت یک تعجب از خواب بیدار شدم با یه بدن درد وحشتتتتتنااااااک. پاشدم زود پریدم آشپزخونه صورتم و نشسته گاز و تمیز کردم نیشخند و آب جوش گذاشتم و رفتم دستشوییی دست و صورتم  و شستم و چادرم و بستم کمرم و فرفره طوری کل خونه رو برق انداختم و گردگیری کردم بعدم نشستم پای کارای مقاله دوم و دیدم ماه و فلک و همه چی دست به دست هم دادن که من هوس کنم به نوشتن و با خودم گفتم چرا که نه مینویسم ازین فرصت ها زیاد پیش نمیاد.

اهان یه چیز دیگه یه گروه برای خانواده شوهر درست کرده بودم برای تمرینای معجزه و برادرشوهر 1 فضووووووول مجبورم کرد برادرشوشو2 و جارو 2 رو اد کنم و من هم مجبوری تو رودربایستی ادشون کردم در حالی که حضورشون برام پر از انرژی منفی هستسبز حالم ازشون بهم میخوره. امیدوارم خدا دلم رو صاف کنه چون مطمئنم دوست نداره من که بنده اش هستم از یه بنده ی دیگه اش هررررچی که باشه بدم بیاد انقدر و از حضورش حتی مجازی اذیت شم. خودم هم کینه ای شدن رو دوست ندارم اما خب نمیذارن که....

یه چیز دیگه ام که دوست دارم بگم خطاب به دوستان بلاگفاییم هست.

یادمه تازه عروسی کرده بودیم و اینترنت نداشتم. ادرسم بدون هیچ دلیل منطقی ای فیل...تر شد. اردیبهشت 92 بود یه ادرس دیگه درست کردم و خواستم از نو شروع کنم اما یادمه نداشتنه خیلییییییی پست ها برام درد ناک بود یادمه یه ایمیل زدم به پشتیبانی و یه عالمههههه گریه کردم حینش واقعا التماسشون کردم با همه وجودم بهشون گفتم خواهش میکنم پست های مربوط به لوبیا و عروسی رو حداقل بهم بدید ... بدون اون روزا من نیمی از وجودم رو ندارم انگار و خواهش کردم ازشون و به طرز ناباورانه ای ادرسم رو بهم پس دادن... میخوام بگم شاید امیدی نباشه که پستای قبلیتون برگرده شایدم باشه. حس میکنم بزرگترین و مهمترین کاری که تو دنیای وبلاگ نویسیم انجام دادم انتقال وبلاگ دوتایی و عاشقانه ام با شووری به پرشین بلاگ بود. میدونم چقدر نداشتن اون مطالب سخته و کاملا با تمام وجودم درک میکنم و از خدا میخوام که مطالبتون رو پس بگیرید. 

برای تک تکتون روزهای خوبی رو آرزو دارم و ممنونم از اینکه کنارم هستید. نماز و روزه هاتون قبول باشه من و شووری و خانواده هامون رو هم تو دعاهاتون درنظر بگیرید لطفا 

دوستتون دارم...

/ 45 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

عزیزم..از این به بعد وقتی هوا گرمه تخمه هات و توی یخچال نگهداری کن... وای ماساژ ....عالیه...حسابی خوش بگذره

سارا از ساری

سلام عزیز دلم خوبی؟خسته نباشی خانمی همیشه فعال[قلب] این مدت نتونستم برات کامنت بزارم اما دلم همش پیشت بود مخصوصا از کاره برادرشوهرو جاریت حسابی عصبانی شده بودم همچین بلایی هم سره من اومده البته با خواهر شوهر[خنثی] خستگی تو تنه ادم میمونه.عزیزمی معلومه محله کارت اذیتی از دسته اون مثلا دوست و همکار امیدوارم زودتر یه اتفاقه خوب تو محله کارت برات بیفته تا روحیت عالی بشه. مامانه گلم داره میاد پیشم واسه همین کلی انرژی گرفتم.دوستت دارم عزیزم حسابی مراقب خودت باش مهربون[ماچ]

بانو سین

سلااااااااااام صحنه پرت شدن عینکتو تجسم میکنم کلی میخندم ... [نیشخند][نیشخند] آخه من کلا خیلی خوش خندم ... به به برای ماساژ حالشو ببر [زبان]

سارا از ساری

ممنون عزیز دلم.گرم گرم گرم ساری که اصلا هوا خوب نیست ما که کلا کولرمون روشنه مخصوصا به خاطر دخملی.اما تشریف بیارین منزل ما خوشحال میشیم

سارا

اون شهریه ای که اول دادی برای چهار ماه شد یا فقط یه جلسه؟

سارا از ساری

هیلا جان الان دوروزه هوا ابری شده حالت شرجی داره تو کی میخوای بیای؟

سارا

ببخشید من دوباره پیاممو برات ارسال کردم.باقی جوابتو ندیدم.مرسی عزیزم

سارا

فک کنم خیلی گرون شده.چون من تو کرج قیمت کردم 80 یا 85 برای چهار ماه.

مينا

ببخشيد ميشه رمزتونو بدين ؟من ميخوام ارشيوتونو بخونم

سارا

آره قیمت همینه اون قیمتی که من دیدم برای یه دوره یه ماهه بوده.