نیمه دوم تعطیلات

سلام عزیزانم هم اکنون با یه عدد هیلای سوراخ سوراخ مواجه هستید.

والا عرضم به حضور انورتون که من تو پست قبلی خواستم مثلا انرژی منفی نداده باشم بنابراین ننوشتم که چم بود ولی دیگه دیدم نمیشه و باید نوشت. والا من یکی دو روز قبل از سال تحویل به دلایل نامعلومی بیرون روینیشخند گرفته بودم. دکتر تشخیص مسمویت داد خیر سرش که خب تابلو بود مسمومیت نیست چون مسمومیت که از هوا نمیاد بالاخره یا سبزی ای یا غذای بیرونی همینطوری الکی که نمیشه. اما خب سرم داد و پنج شنبه بنده دراز به دراز افتاده بودم رو تخت درمانگاه . اون روز که پست گذاشتم نسبتا حالم بهتر بود ولی یهو حالم رو به بدتر و بدتر شدن رفت تا اینکه حس میکردم دیگه نمیتونم نفس بکشم. همون چهارشنبه شب هم یکی از دوستامون دعوتمون کردن خونشون برای اولین بار. این دوستامون زندگیشون رو خیلی ساده شروع کردن و البته عاشقانه. خوبه که عزیزانی که میخوان تو این گرونی ها زندگیشون رو شروع کنن این افراد رو الگوی خودشون قرار بدن. البته حالا نه به این شددت ولی خب ... مثلا نمونه اش اینکه اینا عروسی نگرفتن و خب چون عروسی نگرفتن ظاهرا دختره هم جهیزیه نیاورده و وقتی رفتیم خونشون، خونشون دو تا پله میخورد میرفت پایین و ولی همه چیز تمیز و مرتب چیده شده بود و محبت توی خونشون کاملا حس میشد. کاملا مشخص بود که تمام وسایل خونه دسته دوم یا دسته چندم هست ولی همه چیز تمیز و مرتب بود و در کل حس خیلی خوبی داشت خونشون. حتی شاید خیلی بیشتر از کسایی که سعی میکنن با تجمل گرایی همه چیز و خوب و عالی جلوه بدن. و من و شووری کلی برای خوشبختیشون دعا کردیمقلب ان شاالله به مرور هزار برابر بهترش رو میخرن. همون شب من کلی حالم هی بدتر و بدتر شد تا اینکه فرداش دوباره رفتیم درمانگاه و باز سرم و دو تا امپول عضلانی و دو تا امپول تو سرمی... ولی اصلا و ابدا انگار نه انگار... دیگه لامصب کلداکس هم بسته بود به خیکم و هی کلداکس میخوردم و هی میخوابیدم.

تا ایکه دیروز بیدار شدم دیدم ساعت 5 عصرهههههتعجب اصلا نفهمیده بودم چقدر خوابیده بودم.... و من چقدرررررررررررررررر متنفرم از این حالت هاگریه دیگه شووری زنگ زد با سرفه که من هم مریض شدم و دیدم بععععله گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تمام این چند روزم خودمون رو بسته بودیم به سوپ و جوجه کبابخنثی هیچی هم از تعطیلاتمون نفهمیدیم. این ویروسه خر است.

خلاصه که میخواستیم شنبه ای بریم شمال که اونم با این وضع مریضیمون مالید.

دیشب نمیدونم ازین کلداکسه بود یا از چی بود ، زبونم چسبیده بود به سق دهنم از شددت خشکیتعجب من که عمرا تو طول شب از خواب بیدار شم هر نیم ساعت پامیشدم مرفتم آب میخوردمگریه دیگه داشتم میترکیدم تو فکر کن هی برو یه لیوان اب بخور هی برو جیش کن ولی خشکی دهنت انگار نه انگار ... همینطور به قوت خودش باقی بمونهعصبانی دیگه با بدبختی تا هشت صبح دووم اوردم و پاشدم چایی دم کردم و صبحانه حاضر کردم و شووری رو بیدار کردم و صبحانه خوردیم و شووری خوابید طفلکی بد جور مریض شده و منم همینطوری تو نت ولو بودم که قرصا اثر کرد و خوابم برد... به زنگ مامانم اینا بیدار شدم دیدم مامانم واسمون سوپ و پلو مخلوط اورده بودن با بابام. دیگه چایی دادم بهشون و یکم پنجره ها رو باز کردم هوای خونه عوض شه. تا 4 دووم اوردم با شووری ولی دیدم اصلااااااااااا نمیتونم دیگه. دوباره پاشدیم رفتیم دکترقهرمنتظر خواست سرم بده که گفتم نمیزنم دیگههههههههههه. اخه تو کمتر از پنح روز سه بار سرم؟؟؟؟ والا دیگه رگ ندارم. یه پنادر و یه پنی سیلین 800 و یه ب 6 و یه ب 12 و یه ویتامین سی تو رگی داد. که این تو رگی و همینطور که میزد من مثل ابر بهاااار گریه میکردم.... واقعااااااااااااا دردش برام غیر قابل تصور بود.گریه رگم رو پیدا نکرد و زد روی دستم. وای خیلی درد داشت. همینطوری با گریه اومدم بیرون و شووری گفت بریم شلوار بخر که گفتم اصلا جون شلوار عوض کردن ندارم وناراحت بریم خونه مامانم. شووری ام گفت نه نریم اون ور و بریم سینما و گفتم باشه و نهایتا هم دراز دارز اومدیم خونه خودمون خنثی یکم آب میوه و اینا خوردیم و بعدم پاشدم غذا گرم کردم و یکم نشستم با تی وی و لپ تاپ میکرو بازی کردم و هی باختم هی باختم اعصابم ریخت به هم و جمع کردمناراحت خیلی تعطیلات مزخرفی بودگریه هیچی دیگه الانم کلی دستم کبوده و درد میکنه و بدنمم داغونه. آهان راستی امروز وسط مسطا خونه رو هم تر تمیز و مرتب کردیم .

امسال هم شیرینی های عیدم رو خودم درست ککردم که خب کسی نیومده خونمون و همش و خودم خوردم هه هههنیشخند

به هرحال با همه ی این اوصاف خداروشکر میکنم که تو خونه خودمون هستیم و همه چی مرتب و تر تمیزه. از خدا میخوام که همه دخترایی که دوست دارن با عشقشون هرررچی زودتر برن زیر یه سقف و بقیه دوستامم که زیر یه سقفن خونه بخرن قلب واقعا هیچی اندازه سلامتی اهمیت نداره. امیدوارم فردا حالمون یکم روبراه بشه و حداقل از باقیمونده تعطیلات استفاده کنیمقلببغل

همین دیگه من برم کامنتای پر مهرتون رو بخونم.

مواظب خودتون باشید و برای ما هم دعا کنید. مرسی. 

.::دوستتون دارم::.

/ 53 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشتی

سلام عزیزم. آشتی بمیره از بس تو آمپول زدی!!!!!!!!! آخه چرا خب! من پریروز که رفتم بیمارستان، گفتم برام سرم نزن. گفت خب باید سه چهار تا آمپول بزنی. برای همین رضایت دادم. نه به خاطر دردش. به خاطر اینکه با سرم، دارو کم کم وارد بدن میشه و اثرش بیشتره. البته یه عضلانی هم برام زد!!!!!!!! ولی بمیرم که اینقدر اذیت شدی. ایشالا بهتر میشی. عکس شیرینی هات کو پ؟؟!!

مهدیه ماه

راضی باشی یا نباشی من میخونمت[زبان] اتفاقا منم تازه ازدواج کردم....۷ سال و نیمی میشه.... تازهههههه یه نی نی ۴.۵ ماهه هم تو شکمم دارم.

ن ب

سلام عزیز دلم سال نوتون مبارک

نارسی

سلام هیلااااااا جووووووووووووون سال نوت مبارک عزیزم..... هیلا باور کنی یا نه ولی من فکر میکردم بعد از اون پستت که از همراهی نکردن تو شکرگذاری ناراحت شدی دیگه نمینویسی و چند بار هم بهت سر زدم و این اینترنت داغون شرکت هی اون پست رو می آورد تا اینکه وسط عید یه روز رادمهر گفتم بیا با اینترنت گوشی من برو تو نت اگه میخوای و منم زود وبلاگ تو رو باز کردم و دیدم ای دل غافل کلی پست گذاشتی و من خبردار نشدم [ناراحت] امروز میخواستم پست جدید بذارم ولی اومدم تو وبلاگ تو و تا همین الان داشتم پستهاتو میخوندم و دیگه وقت ندارم واسه نوشتن پست جدید.... خوشحالم که داری مینویسی و برات بهترینارو تو سال جدید ارزو میکنم و امیدوارم امسال وبلاگت پر بشه از اتفاقای خوب [قلب]

سپيده

سلام هيلي سال نوت مبارك[قلب]عكس شيرينياي خوشمزتو نذاشتيا... دوست دارم[ماچ]

نفیسه

سلام هیلا جان سال نو البته با تاخیر مبارک!!! حال واحوالتون که خوبه بعد از پستای معجزه شکر گزاری که با هم انجام میدادیم دیگه مطلبی ننوشتین . ولی من از رو نمی رفتم وهر روز به اینجا سر میزدم ولی زهی خیال باطل عاقو ما امروز همیجوری شانسی اومدیم بعععععله دیدیدم خانمی پست گذاشتن . مارو میگی انگار برق سه فاز بهم وصلکردن . نه اینکه من تازگی یه دوست جدیدوعزیز پیدا کرده بودم!!!!! هیلا ی جان بسییییور خوشحالم .........واسه خونه جدید تبریک واسه رومرگی های تکراری تبریک واسه همه ی زندگی شکر راستی سنگ و نوشته هام هنوز رو میز کامپتوره خیلی دوستون دارم بووووس[لبخند]براتون ارزوی سلامتی میکنم

بهار

هیلا جان انشالا خوب شده باشی مارک و قیمت حدودی زودپزت چی هست عزیزم؟ آخه منم ندارم چون فک میکردم لارم نمیشه و البته ازش میترسم که بترکه خالا تصمیم دارم بعد 4 سال بخرم

مامان امیررضا

سال نو مبارک هیلائی . وایییی چقدر ناراحت شدم عزیزم . چه ویروس وحشتناکی بودش . ایشالله برای همیشه این ویروسای لعنتی برن گم شن و سالی پر از سلامتی و خوشی و برکت باشه براتون [ماچ]

ترمه

سلام .سال نو مبارك .خداروشكر كه ناخوشي برطرف شده وسلامتي[قلب] (خاطرات زندگي ترمه)