انرژی های منفی دنیا اینجان!

سلام عزیزان الان تمام انرژی های منفی دنیا جمع شده در من.لعنت به باعث و بانیش.از ته ته دلم از خدا میخوام که تاوان تمام اذیت هاش و بده.همین

دیگه اینکه الان با دست داغون دارم براتون مینویسم میگم چرا.

عرضم به خدمتتون که اونطور که میدونستید شرکتمون اسباب کشی کرد و تمام این روزا درگیر همینا بودیم پدر صاب بچه درومد گریه شرکتمون جاش خیلی خیلی بهتر شده.سرمم خیلی شلوغ شده.

روز دومی که اینجا بودیم یکی از بدخواهامون ( نیشخند) {یعنی از مشتریایی که باهم آبمون تو یه جوب نمیرفت} اومد شرکت تا اومد تو یه نگاه به در و دیوار شرکت کرد.. مدیرم بهم گفت چایی هست؟ گفتم بله... در یک لحظه؛ یهو صدای جز جز از آبدارخون اومد باور نمیکنید!رفتم دیدم توی کتری برقی انگار آتیش روشن کردن و جلوی چشمم کتری برقی آب شد و داغون شد... مطمئنم که یارو چشم زد... خلاصه این بابا رفت ...

پریشب یه اتفاقی افتاد افتضاح .. انقدر گریه کردم خدا میدونه حالا تو پست خصوصی که پشت همین پست میذارم مینویسم...... حالا دیشب تصمیم گرفتم صبح که میام شرکت اول از همه اسفند روشن کنم.

جونم براتون بگه امروز صبح با مدیرم باهم رسیدیم.

رفتم آبدارخونه کتری ای رو که به جای اون کتری برقیه خریدم بذارم رو گاز... روشنش کردم و رفتم اسفند و روشن کردم و تو شکرت چرخوندم.

بعدش رفتم دیدم زیر کتری خاموشه... دستم و بردم روشنش کنم انگشتم چسبید به اجاق کنده نمیشد گریه به زور و سریع کندم ولی پوستش شدید بلند شد.داد زدم مدیرم اومد یه لیوان اب اورد انگشتم و گذاشتم توش ولی مگه سوزشش میافتاد. داشتم از گریه و بغض میمردم ... صبونه ام نخوردم دیگه... داشتم میمردم از درد و سوزش.دیگه فشارم افتاد و مدیرم دید حالم بده گفت میری خونه؟ منم دیدم ساعت 10 ه و الکی باید برم . بیخیال شدم. اشکم داشت میومد ... مدیرم همکارمون رو فرستاد واسم باند و پماد خرید آورد.وای دستش درد نکنه گذاشتم روش مثل اب رو اتیش بود.انگشتم خیلی زشت شده گریه باندش کردم و تازه یکم از سوزش افتاد و حالم بهتر شد.رفتم یه عود روشن کردم تو آبدارخونه.(آخه اصلا بوی عود حال من و خوب میکنه و عاشقشم.) بعدش دیگه یکم به کارام رسیدم.میخواستم ظهر برم خونه نذاشت.انقدرم گشنمه.نهارم نیاوردم.دیگه دیدم دستم یکم از سوزش افتاده و سپیده ی عزیزم تو وبش نوشته بود نگرانمه گفتم یه پست بذارم  که نگرانم نباشین دوستای عزیزم.بخدا عاشق تک تکتونم.خیلی دوستتون دارم ماچ

حالا علت اینکه چرا اینهمه سرم شلوغه. تو فکر اینم که یه کاری و واسه خودم راه بندازم و دارم مزایا و معایب این رو بالا و پایین میکنم و تحقیق میکنم. خیلی سرم برای همین شلوغه و اگر تصمیمم بر انجامش بشه باید اول برم دنبال ثبت شرکت... خیلی ام کارم سنگینه.خیلی خیلی.

حالا خواهش میکنم تشریف ببرین توی  پست خصوصی بعد تا بگم چرا تمام انرژی های منفی دنیا جمع شده تو وجودم...

/ 0 نظر / 2 بازدید