جاییییییزه +بعدا نوشت سوتی :))))

سلااااااااااااااااااااام به عشق های خوش تیپم که اینجانب خاک پاتونمقلب

ممنونم ازتون که قدم رو چشم بنده میذارین و میاین اینجا و من رو همراهی میکنین...

جمعه پیش که رفتم خونه مادر شوهری اینا داشتیم صبونه میخوردیم که آناستازیا یهو گفت مامان آرایشگاه ساعت چند وقت گرفتی؟ من گفتم آرایشگاه برای چی؟ گفت آخه میخوایم بریم حنابندون نوه دایی شوهرم! من و میگی؟ اونقدر ناراحت شدم که مادر شوهرم اینا به من نگفتن. نه برای اینکه برم بلکه برای اینکه نرم اونجا وقتی اونا دارن میرن مهمونی. بعدم رفتم تو اتاق و بعد از نهارم بکم خوابیدیم و اونا ک رفتن من و شووری ام ژاشدیم رفتیم 7 هوض و برام یه کفش خرید و برگشتیم برای پدر شووری شام درست کردم و دو تا پسرای فامیلاشون که دوستای شووری ام هستن اومدن و شام خوردن بعد پاشدیم رفتیم پارک قلیون طالبی کشیدم و برگشتیم خوابیدیم. تصمیم داشتم عروسی رو نرم اونقدر که ناراحت بودم اما دوستای عزیزم تماس های مکرری مبنی بر اینکه "باید بیای باید بیای" داشتم و خلاصه یکم رایزنی کردیم و تصمیم به رفتن عروسی شداز خود راضی البته کلی ام تو سر و کله ی هم زدیم و خلاصه تصمیم گرفتم یه پیراهن مشکی بپوشم و جوراب شیشه ای و کفش پاشنه 7 سانتی نوک تیز و موهامم لخت بریزم و بهش دست نزنم موافقین؟قلبنیشخند

یه آرایش ملایم هم میکنم خوبه نه؟!از خود راضی

ارایشگاهم نمیدونم کجا برممتفکر

راستی ی ی ی ی ی امروز کلاس و پیچوندیم و رفتم شووری برام یه چیز ِ یه رنگی خریدنیشخند اگه گفتین چه رنگی؟؟؟؟؟؟ بهله زرد رنگمژهنیشخند (ازین النگو پهن ها برام خریدخجالت )

خلاصه که فک ِ همه چسبید به زمین و بنده هم کلی خرسند هستم الان.جایزه ی یونیورسیتی هست و کلی بهم چسبید ایشالا قسمت شما دوستای گلم بشه مثل مهربان جونم و شوهر عسل ِ خوشگلم و همه ی کسایی که میخوان تحصیلات تکمیلی بخوننقلببغل

الانم میخوام برم یکم خووووشگل مووووشگل کنم واسه فردا و تیپ بزنم تا مثل همیشه متعجب شن و اول یه ربع نگام کنن و بعد بگن اِ سلام هیلا!نیشخندزبان

 

آآآآهان راستی یه چیز تو دانشگاه اتفاق افتاد کلی حرصم درومد! سر کلاس نشسته بودم 3 تا روان نویس رنگی دارم که شووری وقتی میخواستم درس بخونم برام خریده بود و من انقدررررر دوستشون داشتم کم باهاشون مینوشتم و فقط تیتر و اینا یی که میخواستم رنگی باشه رو با این مینوشتم! القصه... سر کلاس نشسته بودیم و استاد هنوز درس رو شروع نکرده بود!یه دختره که من اصصصصلا نمیشناختمش و یه بار فقط به هم سلام داده بودیم صدام کرد و گفت: خودکار قرمز داری؟!

گفتم نه...

صدام کرد دوباره... کلا خودکار رنگی داری؟!!!!

منم که یه نارنجیِ شارپ گذاشته بودم دم دستم که تیتر ها رو بنویسم دادمش بهش به این امید که الان یه تیتر مینویسه میده دیگه... آقا هررررچی وایسادم نداد...هی منتظر بودم بده نداد که نداد!!!! بعد دیگه من همممه رو آبی نوشته بودم و برگشتم کهبگم یه لحظه روان نویسم رو بده دیدم بههههههله !!!! خانم خانما کللللل جزوه اش که مشتمل به 3 صفحه کلاسور بود رو کلا با روان نویس من نوشته بود!!!!نارنجی!!! انقدرررر حرصم درومدااا

حالام روم نمیشد بگم بدش بهم!!!!کلی صبر کردم و هی نگاش کردم اما انگار نه انگار!!!!داشت تند و تند انگار که دنبالش کردن باهاش مینوشت خلاصه با کلی کلک ازش گرفتم و دیگه ام بهش ندادم!!!!

باور کنین من خسیس نیستم آآآآآمااااااا! یکی که باهاش سلام علیک نداری...چیزی و که آماده کردی باهاش جزوه بنویسی و بگیره و با اعتماد به نفس کل جزوه اش و باهاش بنویسه و بهتم نده خیلی ی ی ی ی ی زور داره!نداره؟!

داره دیگه.تا آخر روز همینطوری حرصم درومده بود و نمیرفت سر جاشنیشخند

 

خلاصه که اینجوری عزیزای دلم...مواظب خودتون و دلای مهربونتون باشین...

حالا میرم دمب ِ خروسی و میام براتون تعریف میکنم چقدر حرصم دادنچشمکبغل

 ****************************************************

یه سوتی دادم در حد چی بگم آآآخه!!!!!

لوکیشن: اتاق هیلا

پایین تخت نشستم و دارم بلند بلند(بلندااااااااااا ) و با هیجان زیادی برای فردا برنامه ریزی میکنم!!!!

من: خُب عزیزم پس من لباسای تو رو درمیارم آآآآماده و لباسای خودمم در میارم آماده و تا اینکه اومدی زود چیز کنیم!!!!!*        نیشخند

شووری:دستت درد نکنه انقدر من و درک میکنینیشخند ولی  میشه یکم آرومتر خصوصی هامون رو بگی...

من:نیشخندخنده

* معنی جمله ی بالا: عزیزم من کت و شلوارت رو از کمد میارم بیرون و لباسهای خودم رو هم از کمد میارم بیرون که تا از سر کار اومدی زود آماده شیم بریم عروسی که دیر نرسیمخندهنیشخند

 

/ 0 نظر / 3 بازدید