میز گرد با صندلی لهستانی با چاشنی صدای خسرو شکیبایی :)

سلام به همه دوستای خوبم...

خب از کجا براتون بگم؟ اول اینکه اون میزی که سفارش داده بودیم رو کنسل کردیم! یعنی اون هیلای زیاده خواه وجودم برنده شد.... قرار بر این شد که پدر شوهر برامون 4 تا صندلی لهستانی ازون قدیمی هاش بیاره (گفته بودم که با صدا سیمایی ها کار میکنه و اونجا یه انبار هست متشکل از یهههه عالمه صندلی لهستانی غیر قابل فروش. ولی گفت میتونه واسه ما بخره. بعد قرار شد بریم بازار مبل امام حسین رو ببینیم و میز برداریم. وقتی با همسر رفتیم دیدیم چقدر سلیقه ی ما با پدر شوهر اینا متفاوته . ما محض رضای خدا یه دونه هم نپسندیدیم. بنابراین یکم فکر کردیم و با هم تصمیم گرفتیم که بیخیال این پروژه هم بشیم و دوباره بریم بازار مبل بگردیم :)نیشخند بعد جمعه اول قرار بود بریم که نرفتیم. شنبه صبح شووری زنگ زد بهم که بذار باشه برای فردا چون خونه ام و امروز خسته ام منم گفتم نه همین امروز بهتره چون خواهرم و شوهرشم گفتن میاننیشخند در باره خواهرم و شوهرش یه توضیحی بدم که بدونید چرا میخواستن بیان...

خواهرم بعد از موضوع سقطش دکتر که رفت دکتر گفت افسردگی شدید داره به خاطر کارش. گفته بودم که عین یه مرد کار میکنه. همین موضوع باعث شده افسرده شه.... یادتون بیاد اون جمله ی طلایی : "تلاش برای مثل مردها بودن، هدر دادن زن بودنه !!"

خلاصه یه مدت شدیدا تو خودش بود و یه 10 کیلویی لاغر شد. یعنی شلوار هایی که رفتیم از حسن کچل خریدیم الان توش یه نفر دیگه ام جا میشه!!تعجب الان فقط 3 کیلو از من من بیشتره! بعد این اواخر هی میگفت از وسایل خونم متنفرم از کم جا بودن وسیله هام متنفرم و ... شوهرش هم زیاد مایل به عوض کردن وسایل نبود ولی دیگه دیروز صبح خواهرم زنگ زد که میخواد با ما بیاد بازار مبل و کمد ریلی بزرگ بخره. دیگه قرار رو فیکس کردیم و منم مشغول یه کاری بودم که الان نمیگم ولی در پست بعدی به امید خدا با عکس میام و میگم.ماچ قشنگ نابود و خسته بودم ها. دامادمون و خواهرم اومدن دنبالم و من و برداشتن و رفتیم گیشا دنبال شووری و بعدم رفتیم تو دل ترافیک حکیم که بریم بازار مبل زبان من خیلی خوشحال بودم که داریم میریم برای تحقق فانتزی ولی راستش نمیدونستم میتونم اون چیزی که میخوام رو پیدا کنم یا نه.

دیگه رفتیم و در بدو ورود باقالی خوردیم که گرممون شه چون من داشتم از سرما یخخخخ میزدم نمیدونم چرا اینهمه سرد شده بود. اول رفتیم خواهرم اینا کمدشون رو پسندیدن و سفارش دادن و وااااای که چقدر حال میکردم با خوشحالیش. مدت های زیادی بود که این برق رو تو چشماش ندیده بودمنگرانقلب خلاصه من یه تصویر محوی از یه مغازه یادم بود ولی نمیدونستم کجاست. شووری ام یه مدل میز نهار خوری ازین گرد شبکه ای ها دید و پسندید و خداییشم خوشگل بود قیمتشم 750 بود فک کنم. میگفت همین و بخریم . منم گفتم نه توروخدا این هیچ ربطی به فانتزی من نداره توروخدا بگردیم اگر پیدا نکردیم چیزی که میخوایم هر چی تو بگی... خلاصه رفتیم اون مغازه رو پیدا کردیم و دوباره میزهاش و دیدیم و خب قیمت هاش بالا بود تقریبا چون تمام چوب بودن. خلاصه که از یکیش خوشمون اومد میز گرد قطر 100 با پایه گلدونی و 4 عدد صندلی لهستانیقلب قیمتش بالا بود تقریبا و آقاهه هم تخفیف نمیداد تا اینکه یهو دامادمون بی مقدمه گفت دو تا ببریم چند میدی؟تعجب وای خواهرم بااال دراورده بود از این سورپرایز دیگه با مغازه دار کنار اومدن مردا و یه میز گرد پایه گلدونی با چهار تا صندلی لهستانی با رنگ گردویی واسه من شد و با رنگ فندقی واسه خواهرم. بعد جالبیش اینه من از این که وایسم کار چوب رو برام بیارن متنفرررررررررم از بس که بد قولن. دوست دارم بزنم زیر بغلم ببرم. از آقاهه پرسیدیم آماده نداری؟ که گفت اتفاقا از هر دو رنگ دارم و خلاصه گفت شما برید و ما براتون پشتتون میاریم. رفتیم خونه خواهرم و تا یه شامی بزنیم ، مال خواهرم رو آورد و نصب کرد و بعد دوئیدیم اومدیم خونه ی ما مال ما رو هم نصب کرد و ما افتتاحش کردیم نشستیم دورش به چایی و مافین و دود.... نیشخندقلب چسبییییییییدا. خلاصه که خواستم بگم یه چیز خیلی خوشگل تر از اونی که سفارش داده بودم خریدم و الان یه عالمه خوشحالم و با یه فنجون قهوه و لب تاپم نشستم پشتش و از اسپیکر های لب تاپ صدای ریرای خسرو شکیبایی پخش میشه. تمام نورای خونه رو هم خاموش کردم و از آشپزخونه یه نور ملایمی افتاده و روحم رو نوازش میده .... حالا باید برم دنبال رو میزی و بقیه کاراش... فردا هم که تولد شووریه و کلی کار دارم برای انجام دادن.

در مورد پروژه هم باید بگم به امید خدا یکی از روزای 27 دی تا 5 بهمن میشه روز دفاعم. الان هم مشغول نوشتن پایان نامه هستم ممنون میشم دعام کنید. 

الانم میخوام برم دانشگاه دنبال یه سری کارا و برگردم به خونه برسم که واسه فردا تمیز باشه. برگشتم نظرات پست قبل رو جواب میدم خوشگلاماچ

دوستتون دارم بابای.

/ 72 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrnosh

man vaghean khoshhalam ke eshebah kardam ... va azat mazerat mikham ... in donyaye majazi enghadr kasife ... ke adam halesh beham mikhore ... man ke daram baraye hamishe azinja miram ... omidvaram mano bebakhshi ... vali gozashteye adama hamvare ba adame ... va ma hamvare tavane gozashtamono bayad bedim ... bazam mano bebakhsh ... albate age mitoni ... man to inmodat fahmidam ... ke inja khili eshtebah mikonam ... behtarin kar raftane ... ke hame dar aramesh bashan ... i apologize bazam mazerat ... va khoda negahdar ... omidvaram betoni mano bebakhshi ...

mehrnosh

man vaghean khoshhalam ke eshebah kardam ... va azat mazerat mikham ... in donyaye majazi enghadr kasife ... ke adam halesh beham mikhore ... man ke daram baraye hamishe azinja miram ... omidvaram mano bebakhshi ... vali gozashteye adama hamvare ba adame ... va ma hamvare tavane gozashtamono bayad bedim ... bazam mano bebakhsh ... albate age mitoni ... man to inmodat fahmidam ... ke inja khili eshtebah mikonam ... behtarin kar raftane ... ke hame dar aramesh bashan ... i apologize bazam mazerat ... va khoda negahdar ... omidvaram betoni mano bebakhshi ...

mehrnosh

man vaghean khoshhalam ke eshebah kardam ... va azat mazerat mikham ... in donyaye majazi enghadr kasife ... ke adam halesh beham mikhore ... man ke daram baraye hamishe azinja miram ... omidvaram mano bebakhshi ... vali gozashteye adama hamvare ba adame ... va ma hamvare tavane gozashtamono bayad bedim ... bazam mano bebakhsh ... albate age mitoni ... man to inmodat fahmidam ... ke inja khili eshtebah mikonam ... behtarin kar raftane ... ke hame dar aramesh bashan ... i apologize bazam mazerat ... va khoda negahdar ... omidvaram betoni mano bebakhshi ...

mehrnosh

man vaghean khoshhalam ke eshebah kardam ... va azat mazerat mikham ... in donyaye majazi enghadr kasife ... ke adam halesh beham mikhore ... man ke daram baraye hamishe azinja miram ... omidvaram mano bebakhshi ... vali gozashteye adama hamvare ba adame ... va ma hamvare tavane gozashtamono bayad bedim ... bazam mano bebakhsh ... albate age mitoni ... man to inmodat fahmidam ... ke inja khili eshtebah mikonam ... behtarin kar raftane ... ke hame dar aramesh bashan ... i apologize bazam mazerat ... va khoda negahdar ... omidvaram betoni mano bebakhshi ...

mehrnosh

man vaghean khoshhalam ke eshebah kardam ... va azat mazerat mikham ... in donyaye majazi enghadr kasife ... ke adam halesh beham mikhore ... man ke daram baraye hamishe azinja miram ... omidvaram mano bebakhshi ... vali gozashteye adama hamvare ba adame ... va ma hamvare tavane gozashtamono bayad bedim ... bazam mano bebakhsh ... albate age mitoni ... man to inmodat fahmidam ... ke inja khili eshtebah mikonam ... behtarin kar raftane ... ke hame dar aramesh bashan ... i apologize bazam mazerat ... va khoda negahdar ... omidvaram betoni mano bebakhshi ...

پريا

[متفکر][ابرو][سوال][خنثی]هيلا جووون من كه اصلا نفهميدم چي به چيه اما جوابات را دوست داشتم منطقي بودن

شکوفه

مبارك هيلا جون ... به دل خوش استفاده كني ... دوست داشتي عكسشو بذار ايده بگيريم ... راستي هيلا آخر نگفتي هرمز چي بود و الان چي شده؟؟؟[نیشخند]

سحر

تبریک می گم عزیزم مبارک باشه عکسشم می زاشتی ببینیم خوب

ویس

دوتا عموهام دعواشون شده بود جو منو گرف که برم بینشون[منتظر] الان خیلی بهترم [ماچ]

خانوم سیب

هیلا؟؟؟؟؟؟؟ سیلوووم من چرا رمز ندارم عزیزم؟ منم مثل خودت پر مشغله م...دیر به دیر میام وقتی میامم میبینم رمز ندارمممممممممممممممممممممممممممممم