مینی پستی اندر باب یک اتفاق! + کمی از روزهامون

سه روزی به پریودم مونده بود

حس هام درست مثل بار قبل بود صبح ها حالت تهوع

سوزش دور ناف... دل درد های پریودی... 

شب قبل از موعد پریودم دو تا لخته خون دیدم درست مثل بار قبل!!! و خونریزی نداشتم باز! درست مثل بار قبل...

بی بی چک ها منفی... درست مثل بار قبل....

3 روز از موعد پریودم گذشت و خبری نبود! درست مثل بار قبل!!!! دیگه مطمئن شده بودم....

ته دلم خوشحال بودم با خودم گفتم عیبی نداره کاریِ که شده....

دیروز عصر بود نشسته بودم عکس های دو نفره امون رو میدیدم .... یهو گریه ام گرفت...

گفتم نه!!! من هنوز بچه نمیخوام.... شووری نیومده بود.... با خودم گفتم من هنوز میخوام کلی دو نفره های آروم با شوهرم داشته باشم ... بدون گریه ی بچه... بدون ِ نگرانی برای بچه.... یهو وحشی شدم با مشت میکوبیدم به شکمم و گریه میکردم میگفتم نه نه نه من بچه نمیخوام.....

شب شووری اومد افتادم تو بغلش و با بغض گفتم چه کردم...

گفت هیلا چرا؟؟؟ عیب نداره عزیزم خوشحال باش... اگر بچه نبود که هیچ... آرامش برمیگرده بهمون ولی اگر هم بود ایرادی نداره نزن عزیزم دردش میاد... مشکل پیدا میکنه.... تا شب ده بار ازم قول گرفت که دیگه به شکمم نزنم... ولی از عصر دل دردهام شدید تر شده بود و پا درد هم بهش اضافه شده بود....

شب دوباره بی بی چک منفی بود ... رفتم رو جعبه ا رو خوندم دیدم نوشته بعد از یه هفته تاخیر در موعد پریود جوابش معتبره !! فهمیدم این منفی ها قابل اعتماد نیست ...

امروز صبح بیدار شدم بازم خبری نبود.... فرستادمش دنبال یه بی بی چک مطمئن.... درست وقتی پاش و از خونه گذاشت بیرون پریود شدم... یه پریود عجیب و غریب  و نه مثل همیشه! لخته های عجیب و غریبی میبینم که درکشون نمیکنم.

نمیدونم چی بود و چی شد فقط خیالم از بابت یه سری مسائل اون قدر راحت شد که دیگه نشینم غصه بخورم و پست های این چنینی بنویسم!!!

خدایا شکرت که تو هر اتفاقی حکمتی نهفته که فقط تو میدونی و بس!

+ مشکل مربوطه حل نشده... دعاهاتون مستدام دوستام.

+ امروز برام اسمس اومده بن بست زندگی کجاست؟ من میگم زندگی یه جاده ی بی انتها پر از پیچ و خم ِ. پر از فراز و نشیب و سختی هایی که فکرشم نمیکنی... ولی ایمان دارم که زندگی بن بست نداره.... 

_____________________________________________________________

یکم از روزهامون بگم...

دوشنبه وقت دکتر قلب تو بیمارستان قلب داشتم. رفتم یه اکوی کامل گرفت و در عین ناباوری گفت اصلا و ابدا پرولاپس نداری و قلبت سالم ِ سالمِ! در حالیکه دو تا اکوی قبلیم و دید و کلا نفهمید چی به چی شده! چون گفت پرولاپس خوب نمیشه! گفت نمیفهمم چی شده ولی الان میتونم فقط بهت بگم که قلبت سالم ِ سالمِ . منم عین پیرزن ها گفتم خیر از جوونیت ببینی آقای دکتر و خوشحال از مطب اومدم بیرون و رفتم تو فضای بیمارستان برای خودم کاپوچینو و کیک خوردم و سلامتی رو نفس کشیدم! خدایا شکرت ... این نعمت بزرگت رو به تمام بندگانت عطا کن. آمین.

توی اتوبوس موقع رفتن به بیمارستان یه دوستی از دوستای دبیرستانم رو دیدم. یادتونه گفتم بچه ها قراره یه جا جمع شن و گفتم چون تجربه ام میگه این دیدار ها انرژی منفی دارن نرفتم؟؟؟

بعد یادتونه توی یه پستی نوشتم که خیلی خیلی از دوستی ناراحتم؟؟؟ (این پست!)

یکی از همین دوستان که ناراحتم کرده بودن بود! کلی از دیدنم ذوق کرد و پرسید چه میکنی و ازدواج کردی یا نه و کار میکنی یا نه و ارشد خوندی یا نه و... سوالات خصوصی ای که پرسیدنش خیلی رو میخواد!  من سعی کردم اونایی که از نظرم ایرادی نداره پاسخ بدم و به سوال های احمقانه ی دیگه اشم لبخند میزدم فقط و موضوع رو عوض میکردم! بعد شروع کرد گفتن ِ اینکه سر کار میره و دبیر شده و خیلی خیلی راضیه و ارشد رو خودش نخونده و بعد که دید من ارشد خوندم یهو از دهنش پرید که خیلی دوست داره ارشد قبول شه و از معلمی متنفره! (ملون ندیدید تا حالا؟؟ با این دوست من یه ملاقات کنید!) دوست که نه! کلا حیف از واژه ی دوست! باید به برخی ها گفت آشنا یا همکلاسی قدیمی یا هر واژه ی دیگه ای غیر از دوست!

خلاصه! فکر کنید ازم پرسید جلوگیری میکنم یانه؟ بچه دار شم سقط میکنم یا نه؟ بعد از ارشد میخوام سر کار برم یا نه؟ من که لحظه شماری میکردم پیاده شه یه ایستگاه زودتر گفتم رسیدی! از پنجره بیرون و نگاه کرد و گفت نه هنوز مونده!!!!!!! و به خوردن ِ مخ من با شددت و حددت ادامه داد!

یهو درومد و گفت راستی هیلا چرا هفته پیش نیومدی؟؟؟ جات خیلی خالی بود... گفتم شوهرم خونه بود نشد بیام شروع کرد مسخره کردن که ای بابا بابا با کلاس بابا شوهر دار بابا فلان... و من همینطور مبهوت بودم. بعد یهو برگشت گفت اصلا خوب شد نیومدی اونایی که اومده بودن همون احمق های 7 سال پیش بودن!!!!!!تعجب

وقتی داشت پیاده میشد از جلوی در اتوبوس با داد گفت ولی هیلا برو سر کار!

و پیاده شد و شر مبارک رو کم کرد و وقتی دور میشد توی افق با خودم فکر کردم طفلک پدر و مادر هایی که بچه هاشون زیر دست چنین دبیر هایی بزرگ میشن و درس ِ مثلا زندگی می آموزن...

بعد تا آخر روز تقریبا داشتم سعی میکردم سم ِ انرژی منفی ای رو که ایشون در عرض یه ربع بهم وارد کرده بود از خودم بیرون کنم.... 

خواستم بگم بدونید که چرا نرفتم و یه چیزی میدونستم که نرفتم و از خودم خیلی خوشم اومد بابت تصمیمم!

یکشنبه شب هم جشن 7 امین ماهگردمون رو گرفتیم دوروز زودتر ! چون میدونستم هفته ی سختی پیش رو دارم و ممکنه نتونم تا مدتی بخندم و شاد باشم...  و این پیش بینیم هم درست بود و هنوز خوب نیستیم و درگیریم و امیدوارم تا آخر هفته ی آینده همه چی برگشته باشه سر جاش... اگر فقط و فقط خود خدا کمکمون کنه.... آمین.

من برم دیگه با اجازه اتونماچ

/ 59 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

شاید از استرس بوده....... [ناراحت]

سپیده

شاید از استرس بوده....... [ناراحت]

طنین

[عصبانی][عصبانی][عصبانی] حالم بهم میخوره از هرچی ادم فضوله اخه به کسی چه تو خصوصی ترین مورد بین تو شوهرت دخالت میکنن خیلی عصبانیم خییییییییییییییلی[عصبانی]

ونی

هیلا دوست دارم عزیزم[قلب]

یکی از اهالی

میدونی وقتی اس ام است رو خوندم خیلی حالم گرفته شد، چون دقیقا میفهمم حاملگی ناخواسته یعنی چی؟ امروز اونقدر حالم بده که حد نداره هما جون از صبح قلبم داره میاد تو دهنم و سر درد داره دیوونه م میکنه...امروز دقیقا یه ساله که نی نیم رفته...فقط تو میفهمی چی میگم و چه غمی تو دلمه...کاش خواهرت کاری کنه که هیچوقت مثل الان من پشیمون نشه[ناراحت] اونقدر از خودم و حامد بدم میاد که دلم میخواد بمیرم و امروز از زندگیم پاک بشه

تیلار

هیلا جان،ایمیلم رو که جواب ندادی. نگران خواهرتم. مثل من مصرف کرد قرص رو؟ تو رو خدا بیا بگو چی شد. می دونم از من دلخوری.دلایل من همون چیزایی بود که بهت گفتم. هر چند به موقع کنارت نبودم ولی امیدوارم درک کنی که چقدر نگرانتم و وضع روحی خودت و خواهرت برام مهمه.

دختر مهربون مهسان

iهیلا جان رمزتو برام میذاری اونی که دارم غلطه گویا

سارا(ساحل ارامش)

هیلا منم دفعه پیش که پریود شدم یه جور عجیبی بود..یعنی انگار یه تیکه گوشت بود..در صورتی که من کاملا کاملا جلوگیری میکنم..جوری که حتی به خودم هم شک کردم..یادته نوشته بودم پریودی سختی داشتم؟؟مال پست های قبلیمه..همش با درد بود..ببخش که اینارو میگم اما خاطر جمع باش..گاهی طبیعیه..

س

سلام عزیزم دعاهای ما همیشه همراه توست. دوست داریم[بغل][ماچ][قلب]