دوباره اعصاب خوردی...

سلام

حال اسمایلی گذاشتن ندارم.

دوباره مادر شوهرم زنگ زد...

دوباره اعصابم ریده شد...

دوباره با بابام دعوام شد...

جیغ زدم

کولی بازی دراوردم.

خاک تو اون سرم کنن.

الهی که ...

چی بگم آخه.

دلم پره.

خسته شدم از دست همه.

نمیذارن لذت ببرم از بهترین دوران زندگیم.

کوفتم شده.

زنگ زدم همه رو سر شوهرم خالی کردم.

انقدر گریه کردم که صدام از ته چاه در میاد.

آخه من به کی بگم؟؟؟؟؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خسته شدم از دست کاراشون.

نمیدونم دیگه دردم و به کی بگم.

دوستای مهربونم نمیدونم کسی از ناراحتی های من ناراحت میشه یا نه.نمیدونم برای کسی اینجا مهمم یا نه.

ولی اگه ناراحت میشین...اگه اعصابتون خورد میشه...بگین دیگه ننویسم ازین حال گندم...

ازین روزای کوفتی....آخخخخخخخخ.

/ 0 نظر / 4 بازدید