کرخت میشویـــــــــــــــم

سلام و صد سلام به دوستای خوشگل و نانازم.... باور کنید حس نوشتن الانم دقیقا مثل با زانو راه رفتن روی آسفالته اما من میخوام باهاش مقابله کنم! مسخره اس! چرا نمیتونم بنویسم؟! از من بعیده والا..... یعنی تو بگو من هرکاری میکنم ولی تا میخوام بیام بنویسم یه چیزی گولم میزنه و صفحه رو میبندم... اما من هیلی ام و هیچ نیرویی نمیتونه زوری وادارم کنه به کاری .... بهلــــــــــــــــــــهنیشخند

خب طبیعتا اتفاقات به طور پیوسته خاطرم نیست و تک به تک هر چی یادم بیاد و میگم و میرم جلو!

اون روزی که گفتم میرم دو ساعت دیگه میام ... یهو متوجه شدم برای یکی از دوستان وبلاگی که تقریبا اکثر قدیمی ها میشناسنش مشکلی به وجود اومده که من با شنیدنش هنگ کردم... اصلا باورم نمیشد و یکی دو روزی رو همونطوری تو بهت و ناباوری گذروندم. 

بعد یه موضوع دیگه که اینم خیلی خیلی عجیب بود.

عمه ی دامادمون برگشته بود به خواهرم گفته بود یه فالگیر خوب میشناسم که فال قهوه و تاروت میگیره بیا برو اگر دوست داری.

خواهرمن هم که کنجکاو سه سوت قبول کرد و رفت...

وای وای طرف یه چیزایی گفته بود ... تعجب اصلا باورم نمیشه یعنی تو یه سوراخ هایی انگشت کرده بود و یه چیزایی گفته بود که مسائل صد در صد خصوصی ما بود و امکان نداره احدی ازشون خبر داشته باشهتعجب در باره ی دو تا خیانتی که اتفاق میافته هم گفته بود که به خواهرم گفته بود باید جلوش رو بگیری!!!! خب طبیعتا این موضوع خیلی خیلی خیلی خیلی ذهن من رو درگیر کرده و اصلا یهو واسه خودم میرم تو فکر و حتی شووری صدامم میکنه نمیتونه برم گردونه به زمان حال! اصلا یه وضعی!

من کلا به این مسائل اعتقادی ندارم و باورم نمیشه که کسی بتونه از غیب خبر بده و از آینده حرف بزنه و .... و اگر اعتقاد داشتم انقدر درگیرش نبودم!! خیلی دوست دارم بدونم از کجا تونسته طرف این چیزا رو بفهمه یعنی کلافه ام کرده هاکلافه رابطه برادرم و خانومش هم خیلی بد شده نمیدونم چرا..... دلم شدیدددددددا واسه برادر زاده ام میسوزه فقط و نمیدونم تو این هاگیر واگیر چرا یکی دیگه دارن میارن بچه پررو ها!

پنج شنبه ام خونه خواهرم دعوت بودیم که داداشم و زنش معلوم نیست چشون بود که نیومدن یعنی زن داداشم گفته بود نمیاد منتظر خواهرم خیلی ی ی ی ی ناراحت شد. شما تصور کنید یه ربع قبل از شام زنگ زدن گفتن نمیان!!!!!!!!!!!!

کلا پنج شنبه ی خیلی بدی رو سپری کردیم.

پنج شنبه ام معلوم نیست چطور شد که خواهرم و شوهرش حرفشون شد و تمام جمعه رو در قهر به سر میبردن و جو خیلی بدی بود و من  و شووری ام پاشدیم اومدیم خونمون.

 به شووری میگم برم پیش فالگیره میگه من راضی نیستم بری. بهله.

مادر شووری ام رفته مشهد خونه داداشش بهش گفتم کی میای گفت معلوم نیست هر وقت خسته شم. اینم از تنبیهات پدر شووری جانم.

جارو 1 (آناستازیا) زنگ زد واسه تبریک دفاعم.

بعد دیشب خواب میدیدم رفتیم سالگرد فوت پدر بزرگ شووری ، من رو میکشه کنار وب هم میگه به شوهرم میخوام بگم یه جشن الکی ام شده بگیره تا بتونیم به همه بگیم رفتیم سر زندگی. بعد من نمیدونم چرا برگشتم بهش گفتم ببین جشن الکی به درد نمیخوره الان من از عکسای روز جشن نامزدیمون بدم میاد چون پدر شوهرم سر مهریه اذیتم کرد . یهو برگشت گفت مهریه ات چند تاس مگه؟ گفتم زیاد تا قهقههنیشخند آخه جارو ها فکر میکنن مهریه من 300 تاس عینک بعد من همون روزا به شرافتم قسم خوردم که یه روزی بهشون میگم مهریه ام چندتاس که کونشون بسوزهنیشخند آخه اون وقتا که حرف مهریه من بود این دوتا واسه شوهراشون کولی بازی دراورده بودن که ااااا چرا مال هیلا انقد ولی واسه مار و قبول نکردن زیاد باشه . بعد شوهراشون هم افتاده بودن به جون ما که اگر 300 تا یکی بیشتر باشه ما نمیایم عروسی. دیگه خلاصه که مهریه من زیاد شد اینا شرط گذاشتن که زناشون نفهمن. و به زناشون دروغکی گفتن مهریه هیلا 300 تاس و سر عقدم گفتن با مهر معلوم و مقدارش رو نگفتن تعجبنیشخند لذا حس میکنم وقتشه که بفهمن ... میگم بهشون به شراااااااااااااااافتم قسم که میگم تا بسوزن اصلا باید اون روزا از ذهن من پاک شه متنفرم از اینکه الان با خودشون میگن آخ جون مهریه هیلا 300 تا شد به خاطر ما.... هه هه نیشخند این خواب یه نشونه بود. سه شنبه هفته دیگه سالگرد فوت پدربزگ شووری هست و من همون روز میگم . خوب بیــــــــــــــــــــــد؟زبان

فردا هم باید برم دفتر استادم کارم داره .... نمیدونم چیکار داره برم ببینم چی میگه و بعد بیام بگم بهتون.

فیلم پیرانا رو هم 1 و 2 ش رو به صورت سه بعدی دیدیم که قسمت یکش بد نبود ولی قسمت 2 ش واقعاااااا مزخرف بود و حتی ارزش یه بار دیدن رو هم نداره....

کتابم که میخونم و هر وقت تموم شن میام میگم بهتون چی به چیه و خوبه یا نه...

بچه ها جون من عاشق فیلم دیدن و کتاب خوندنم... کتاب رو که میدونم ولی فیلم رو نمیدونم از کجا میتونم فیلم هایی که هیچ جا نیست و بخرم؟؟؟ کسی جایی رو میشناسه که بتونم فیلم رو سفارش بدم برام بیاره؟؟؟ ممنون میشم راهنماییم کنید...

یه جا بود قبلا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد بهش سفارش میدادیم میاورد نزدیک دانشگاهم بود ولی خیلی وقته تعطیل کرده و نیست.

یادش بخیر پارسال این روزا تو هول و ولای کارای عروسی بودیم ... دنبال ماشین عروس و هماهنگی ها وو.... یادش بخیر چقدر روزا زود میگذره.....

ایشالا از اول اسفند میخوام خونه تکونی رو شروع کنم باشد که رستگار شویم.

دیشب هم بعد از اینکه گفتم میرم شام درست کنم، مامانم زنگ زد و گفت که بی حوصلم و دیگه مامانم گفت بیا اینجا و به شووری گفتم و اونم اوکی داد و رفتم اونجا جوجه کباب درست کردم باقلوا... شدم هیلا جوجه عینکنیشخند

اینم هنرنمایی های اینجانبان واسه مهمونی پنج شنبه:

اینم انعکاس رنگین کمونی که از آسمون افتاده بود رو فرششون و من شکارش کردم:

 

 

وای باورم نمیشه چقدر سختم بود نوشتن همین یه ذره نیشخند

تا درودی دیگر بدرود عزیزانم 

خیلی ی ی ی ی ی دوستتون دارمبغل

/ 46 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا خانمی

جیرفت فیلم رو تو گوگل سرچ کن پیداش می کنی،چون هر از چندگاهی فیلتر میشن آدرسشون رو هم عوض می کنن :دی

میفا

چه سالادای خوووووووووووش رنگی. فال گیر ؟؟ نمیدونم واقعا اعتقاد ندارم اگه واردش بشی یه حس اعتیاد قوی داره پس اصلا ولش کن هیلا جون در مورد مهریه کارشون به طلاق کشی نرسه یه وقت[نیشخند]

پريا

خوب خوشمزگيش شايد مال دستورشه وگرنه روش پخت فقط روي ظاهر و بافت كيك اثر مي ذاره فك كنم. البته از شكلش پيداس خوشمزه اس تو مي خواي من وسوسه نشم رژيمم را بشكنم [گریه][ماچ][گل][خوشمزه]

مریم سنبلی

ها الان این اسم پیشنهادی خوب بید هلو جان[قلب]مگه بیکاری به جاریها بگی جنجال بپا بشه.عزیزم خیلی از خانواده شوهرا توی این لحظاتی که بهترین روزای ادم زخم میزنن ولی زخم خوب میشه ولی جاش همیشه میمونه.الان که خوندمت یاد خودم افتادم منم زخم خوردم.ولی واسه خودت دردسر درست نکن [نگران]

فلفلی

این فالگیر ممکنه از طریق همون کسی که بهش آدرسشو داده ترزیق اطلاعات شده . وای چه می کنه این هیلا بانو یه پا کدبانویی ها [گل]

نادین

و تو چه میدانی من کجاییم[نیشخند] میگم اگه بگم و اون نباشه که یه هنگی دیگه به هنگیت اضافه میکنم و اون رو بدبخت میکنم خودمم تا ابد با عذاب وجدان دست و پنجه نرم میکنم[قهقهه] دوستمیییییییییی بخدااااااااااااااااا[بغل]

✘ღ♡ شیـــــבا ♡ღ✘

سلااااااااااااااام هیلای گلم درسته فر نداری ولی کلییییییییییی سلیقه داری چه نونی به به نووووووووووش جونت وااااااااااااااااای چه کردی واسه مهمونی پروردگارا چرا از طریق نت نمیتوان دست پخت هیلا را چشیییییییییید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امیدوارم رنگین کمان شادی و سلامتی و عشق به آسمون بی انتهای خوشبختیت مستدام باشه خییییییییییییییییییییییلی دووووووووچت دااااااااااااااااااااااالم[گل]

دختر مهربون مهسان

سلام هیلا جون سر اشپز هیلا اینهمه اپ کرده بودی چرا من ندیدم پس تا دیشب هم بهت سر میزدم [تعجب] مهریه رو خوب کاری میکنی بگی چون خدا همیشه با راستگویان است و بس [نیشخند][قهقهه] برم بقیه رو بخونم [ماچ] منم اپم ها [چشمک]

آشتی

من اگه بودم نمیگفتم. اگه مقدارش برای خودت مهمه و شوهرت هم قبول کرده، چه اصراری به شر درست کردن داری؟ میدونی چقدر بی اعتمادی به وجود میاد تو خانواده هاشون؟ فقط سوختن نیست. اونا نسبت به شوهرهاشون هم بی اعتماد میشن! و این انرژی های منفی هم به خودت برمیگرده!!!!!!![شیطان][شیطان] البته صلاح ملک خویش خسروان دانند!