هیلای امیدوار و اندکی توضیح...

سلام و صد سلام به شما دوستای عزیزم که در تمام لحظات شادی و ناراحتی و با حوصلگی و بی حوصلگی کنارم بودید و شریک لحظاتم... جا داره اینجا از تک تک شما تشکر کنم و همچنین در انتها از یه عده به صورت ویجه تشکر خواهم کردنیشخندچشمک

نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه... یهو تو اوج ناامیدی حس میکنید یکی میاد میزنه محکم تو گوشتون و میگه هی ! تو! آره خود ِ تو! مگر من رو نمیبینی ؟ مگر نمیبینی که من تو رو تو آغوشم گرفتم که اینطور زار میزنی و ناامیدی؟ نمیدونم چرا این حدود ِ بیست روز رو مثل دونه ی ذرتی بودم روی شعله ی آتیش که مدام این ور و اون ور میپریدم و اما حواسم نبود که این شعله موجب شکفتن ِ من میشه و نه هیچ چیز دیگه..... امروز این حس رو تجربه کردم! 

اول یه توضیحی رو میدم برای دوستانم. نمیدونم من چی رو بد گفتم که اینهمه همتون میس آندرستود شُدید! نه من بد نگفتم ! اگر خوب پست های اخیرم رو بخونید متوجه میشید که من حامله نیستم! تو پست "مینی پستی اندر ..." نوشتم که پریود شدم! البته بعیدم نیست که حامله بوده باشم.... چون دو روز خونریزی شدید داشتم و تمام! هر چی بود تموم شد!

در طی این مدت خیلی نظرات بودن که دلم رو شکستن. خیلی ها حرفایی زدن که ناخواسته ناراحتم کردن . اگر نظرات رو تائید نمیکنم بیشتر برای همین هستش. بعضی ها اومدن گفتن بهش بگو سقط نکنه و نظراتشون رو گفتن که اینها همه نشونه ی اینه که مطالب من رو نمیخونن درست و حسابی و فقط محض وقت گذرونی میخونن و میرن و گاهی خب نظری ام میدن! چون اگر خوب مطالبم رو میخوندید متوجه میشدید که گفتم ایشون نتونست باهاش کنار بیاد و حتی دکتر روانشناس هم رفت و بعد از چندین جلسه و انجام تست های مختلف دکترش گفت باید بچه رو سقط کنی و بعدا بچه دار شی. و اینکه علت اینکه نمیتونست باهاش کنار بیاد افکار فمنیستی ای بود که در وجودش نهادینه شده و مهمتر از همه اینکه فرد بسیار بسیار بسیار موفقی از نظر بیزینس هست و بچه مانعی برای موفقیت هاش هست.

من از کسی نظر نپرسیدم که آیا به نظرتون این کار رو بکنه یا نه؟ من هم بهش نمیگم این کار رو بکن یا نه . ایمان دارم که ایشون آدم عاقل و بالغی هست و من هرگز در گرفتن ِ تصمیمی به این مهمی دخالت نمیکنم! اگر کسی میتونست کمکش کنه دکترش بود که نتونست. مشکل من هم این هست که در تحقیقاتم و پرس و جوهایی که کردم در باره ی سقط قانونی، متوجه شدم که مثلا در ماه 5 اگر مادر متوجه داشتن نقص عضو در فرزندش بشه در این مم...لکت گل و بلبل بهش اجازه ی سقط قانونی داده نمیشه. در تست های غربال گری هم که در زیر 20 هفتگی انجام میشه فقط نقص های ژنتیکی و معلولیت های اینچنینی رو مشخص میکنن و اجازه سقط میدن. حالا اگر مادر از نظر روحی دچار مشکلات باشه و نگه داشتن بچه مثلا منجر به خودکشی یا آوردن بلایی سر خودش هم بشه باز دکتر روانشناس ِ پزشک.ی قانونی باز هم نمیتونه اجازه سقط بده. شاید از نظر خیلی از شماها این ایرادی نداشته باشه ولی از نظر من یه نقص بزرگ قانونی هست. هر چند بعضی زن ها اونقدر تو سری خور یا دور از جون احمق هستن که تمام قوانین ضد زن رو با جون و دل میپذیرن این ها که دیگه مسائلی جزئی براشون هست اما اگر کسی به گوهر وجودی زن اهمیت بده و اون رو با تمام وجود درک کنه عمرا نمیتونه با این مسائل کنار بیاد و باهاشون همزیستی مسالمت آمیز داشته باشه.

خیلی از دوستان هم این مدت ترجیح دادن سکوت کنن ... اگر از بین دوستانم کامنتی بود که ناراحتم کرد یا اشک به چشمانم نشوند همون لحظه چشمام رو بستم و دعا کردم که هرررررگز روزهای من رو تجربه نکنه و همیشه در آرامش باشه...

این ها رو برای دوستانم توضیح دادم....

و اما در بین تمام نظرات ِ این مدت نظری بود که من رو قبل از اینکه ناراحت کنه خندوند. یعنی قشنگ قیافه ام اینطوری شد: نیشخند این نظر رو استثناء" تائید میکنم تا دوستانم هم بخونن و بدونن مخاطب این پاراگراف آخرم کی هست و چرا براش دارم مینویسم.

 

"م" جان ! اگر مطالب من رو با دقت میخوندی (که نخوندی و فقط چشمانت رو بستی و دهانت رو باز کردی)  من حامله نیستم و چون خیلی ام کنجکاو هستی و فکر میکنی من زیاد بهم خوش میگذره و در حق تو که با کاند...وم میخوابی اجهاف شده باید بگم که من هم با کان....دوم خوابیدم ایشالا ازین بچه های زورو که از این طریق میان میچسبن بهت نصیبت شه در بدترین شرایط تا بدونی که بهله میشه و اون وقت بیافتی به دست و پای خدا. 

بعد هم گاهی سقط کردن بهتر از نگه داشتن و بزرگ کردن بچه اس. همه اش که پس انداختن ِ بچه نیست! گاو ِ مش حسن رو هم ولش کنی سالی یکی میزاد! مهم این هستش که آدم بچه رو که به دنیا میاره بتونه درست تربیت کنه و انسان بار بیاره نه اینکه انگل تربیت کنه و تحویل جامعه بده! یا آدمی رو بزرگ کنه با هزار و یک مشکل روحی روانی اساسی که بعدا بره این ور  و اون ور مشکل ساز شه. فکر میکنی انتخاب سقط اونم خودخواسته کار راحتی هستش؟ نه به دنیا آوردن و پس انداختن بچه راحت ترین کار ممکن هست! اما وقتی تصمیم به سقط میگیری... درد زایمان رو تحمل میکنی. رحم خودت رو آسیب میزنی ! هزار و یک رسیک و خطر رو به جون میخری بعد تازه بعد از سقط داستان شروع میشه . هرگز خودت رو نمیبخشی.  هی خودخوری میکنی و یه بار سنگین که اسمش احساس گناه هست رو تا آخر عمرت به دوش میکشی. اما اگر انسان عاقلی باشی و احساساتی تصمیم به سقط نگرفته باشی هرز پشیمون نمیشی. تمام اون درد هایی که گفتم رو به جون میخری و ته تهش هم میگی اگر باز هم برگردم راه درست رو انتخاب میکنم. ما انسان هستیم ! حیوان نیستیم که اگر در حین جفت گیری که غریضه هست و حتی با جلوگیری هم بچه دار شدی به دنیا بیاریمش و بعد معضلی به معضلات خودمون و جامعه اضافه کنیم. خداوند قوه ی اختیار رو به ما داده. من  معتقدم اگر کسی به خاطر شرایط مالی سقط میکنه اشتباه میکنه ولی شرایط روحی بحثش جداس. چون باید خود مادر انسان سالمی باشه تا بتونه انسان سالم تربیت کنه.

همین مادر تو "م" جان! اگر تو رو نمیتونست خوب تربیت کنه کاش سقطتت میکرد . اینطوری بهتر بود! معضلی به جامعه اضافه نمیکرد و تو هم با اینهمه مشکلات روحی و روانی و بی تربیتی ای که در وجودت هست راه نمیافتادی این ور و اون ور و اونچه که لایق خودت و خانواده ات هست رو به دیگران نسبت بدی اونم بدون ِ اینکه اطلاعات کافی از خودشون شرایطشون زندگیشون و ... داشته باشی... و اینکه ترجیح میدم انگ ِ قاتل بودن بهم بخوره تا اینکه مادر ِ بی مسئولی باشم. و این که من شدیدا از خدا میخوام حسادت رو از وجودت دور کنه! حسادتی که در یه نظر 4 خطی هم مشهوده و نتونستی خودت رو کنترل کنی.

نظر تو همون درگوشی ای بود که خدا بهم زد... از ته دل از خدا خواستم که درد من رو بهت بچشونه تا بدونی که اینطور بی مهابا حرف زدن چه عواقبی داره. با نظرت خندیدم به آغوش خدا رفتم و بعدش به خودم گفتم هیلا! چرا ناراحتی چرا ناامیدی تو خدا رو داری.

پولی رو که کنار گذاشته بودم تا سر فرصت برم چرم فروشی و برای خودم کیف چرم دوشی بخرم برداشتم و رفتم برای خواهر عزیزم کیف خریدم تا شاید اندکی بتونم خوشحالش کنم و این رو براش خریدم:

به نظرتون خوشش میاد؟؟؟؟

و در نهایت باید از یه سری دوستانم شکر ویژه کنم.

شیرین... حس کچل... شیدا... مرمری... مهرنوش.... من ِ عزیز... افسون.. قندک... مرسی مرسی مرسی که هر کاری از دستتون برام برمیومد انجام دادید... اگر کسی از قلم افتاده ببخشید من رو.

و اما تو آفاق جان! تو یه مادری... یه مادر مذهبی... یه درصد هم فکر نمیکردم درکم کنی! مرسی مرسی مرسی.... نظری که برام گذاشتی یه قوت قلب اساسی بود..... 

و یه چیزم بگم و برم....

از دست ِ هیچچچچچچچ کدوم از دوستانم ناراحت نیستم و روی گل تک تکتون رو میبوسم ببخشید اگر این مدت تلخ بودم.... برام دعا کنید ... برای خواهرم دعا کنید....

دعاکنید که پست بعدیم پر از شادی و خوشحالی باشه و به روال قبل برگردم.

ممنونم

/ 71 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشا

راستش هیلا من اولش که برخوردتو خوندم یه کم ازت دلگیر شدم گفتم اون م! هرچقدم بی ادب بود از هیلا که یه آدم تحصیل کرده بود بعید بود اینجوری جوابشو بده ولی بعد رفتم نظرشو خوندم اصلا حالت تهوع گرفتم!هرچی نوشتی لایقشه! چه آدمای مریضی پیدا میشن... کیف خواهرت خیلی قشنگه...ایشالا حالش به زودی خوب شه...خوشالم که خوبی...[ماچ] من قبلا یه نظر برات گذاشتم با اسم مادام سلین...ازین به بعد با همین اسم برات نظر میزارم...

طنین

عزیززززززززززززززززززززززززززز دلم[قلب][بغل][ماچ]

سارا

هیلای عزیزم برات خوشحالم دوست خوبم امیدوارم همیشه لبانت پر از لبخند باشه. کیف خواهرت مبارک خیلی خوشکله[قلب]

سارا(ساحل ارامش)

هیلا جان فقط میتونم بگم خیلی برات خوشحالم..خدارو شکر که همه چی ختم به خیر شد..اراجیف یه مشت عوضی رو هم به یه ورت حساب نکن..بزار هر چی میخوان زر زر کنن

دوران عقد دختر بهار و پسر پاییز

هی وای من اینجا چه خبر؟!!!! هیلا جون ببخشید چون پستت رمزی نمیدونم میپرسم، خواهرت تونست سقط کنه؟ من همیشه از خدا میخوام بچه با خواسته ی خودم بده، واقعا راست میگی که چقدر بده که قوانین ما اینجوری!!!! امیدورام مشکل خواهرت به خوبی حلش ده باشه، ببخشید خسته ام چشمام باز نمیشه ، به منم سر بزن[چشمک]

sahar&mehdi

[لبخند] میشه منم رمزو داشته باشم؟[خجالت]

sahar&mehdi

[لبخند] میشه منم رمزو داشته باشم؟[خجالت]

مریم(مامان محمدیاسین)

سلام از وبلاگ دوستان به اینجا رسیدم تا حالا هم نظر نزاشته بودم,امیدوارم که الان حال خودت و خواهرت خوب باشه و هر چی خیر و صلاحتونه همون بشه[گل]من خودم سقط داشتم میدونم چقدر سخته و دردناکه

طنین

هیلای عزیزم خیلی خوشحالم که هم خودت هم پاره ی تنت خوب هستید انشالله دیگه لحظه های تلخ رو تجربه نکنید