امروز + تشکر

 

سلااااااااااااام ژیگولی پیگولی ها... خوبید؟؟ خب عزیزای دلم چه خبر مبرا؟نیشخند

دیشب رفتم خونه پدر شووری اینا بعد از دو هفته و نیم هیپنوتیزم کمی تا قسمتی ابری مورد استقبال قرار گرفتم و مورد ماچ موچی واقع شدم نیشخند حالا تو ماشین این حسن کچل اسمس داده بود... خواستم جواب بدم که با چشم غره ی شووری روبرو شدم.اصلا این گوشیه رو در میارم چشم غره میره.از ماجرای اون وبلاگ و اذیت و ازار به این ور اینطور شده.خیر نبینه ایشون که اینقدر اذیتم کرد و شووری ام که دید این مدت چی کشیدم و از و ن موقع به بعد اینطور شده و حساس شده روی وبلاگ و هر چی دوست ِ که من دارم... اصلا میام پای نت اخماش میره تو هم.. بخدا که منم بهش حق میدم.کی بیشتر از همه دید من چی کشیدم؟کی بیشتر از همه حضور شاد و شنگول من و از دست داد؟کی بیشتر از همه اشکای من و دید تو این مدت؟بله گزینه همسرم صحیحه نیشخند

البته که چیزی بهم نمیگه ها ولی نگاه نگرانش رو میبینم.دیشب بهم برگشت گفت: عزیزم من با قاطی شدن زندگی مجازی و واقعیت خیلی موافق نیستم.حس میکنم بهتره یکم حد و حدود و بیشتر رعایت کنی.حالا در حین این صوبتا یهو میبینم که پشت هم اسمس های حسن کچل و انی میاد و کلا من نیشم تا بناگوش باز بود نیشخندخنده

راست میگه میدونم.ولی خب دل ما هم به همین دوستیامون خوشه دیگهههبغل

تازه مگه من ول کن کلم پوی این کچل ِ کلاچه میشم نیشخند

خب داشتم میگفتم . امروز شووری دید که من خیلی دلم میخواد برم نمایگاه گفت میخوام ببرمت نمایشگاه و میام دنبالت ومنم نیشم 20 سانت باز شد... خلاصه رفتیم نمایشگاه و انی زنگ زد .... گفتم : اِ ؟؟شما اینجایین؟بیاین شبستان و اونام اومدن و از دور رویتشون کردم.به شووری گفتم من یه لحظه برم پیش دوستام؟گفت برو و زود بیا.رفتم انقدر حرف زدیم من فک کردم 10 دقیقه گذشت ولی 45 دقیقه گذشته بودگریه وای رفتم دیدم شوهر طفلکم همونطوری دقیقا همونجایی که کاشته بودمش وایسادهگریهاندازه مرگ عذاب وجدان گرفتم و اصلا از خودم بدم اومد و اون هیچی نگفت ولی من بغض کرده بودم و هی میگفتم توروخدا ببخش و اون هی میگفت فراموشش کن و ولی معلوم بود چقدرررر ازم ناامید شده... بهش میگم بخدا من نفهمیدم چطوری گذشت چرا زنگ نزدی؟گفت من نباید زنگ بزنم خودت باید بدونی که من به خاطر تو اومدم نباید به خاطر دوستات بری اینهمه طولانی . در صورتی که میتونی همیشه بری پیششون.دیدم راست میگه و داشتم میمردم از خجالت و عذاب وجدان.هنوزم خیلی خیلی از دست خودم ناراحتم...................

خلاصه رفتم پیش بچه ها .خیلی شیک بهشون گفتم کدوم به کدوم هستید؟نیشخند بعد گفتن حدس بزن.قد بلند تره رو گفتم آنی هستی و فسقلیه رو گفتم شیرین نیشخند واقعا هم دخترای خوبی بودن.عکس شیرین و دیده بودم ولی اصلا شبیه خودش نبود.خودش خیلی خیلی نازززز تر و خوشمل تر بود.موهاشم رنگی بود در حالیکه به من گفته بود مشکیهمنتظربعد دیگه کلی غیبت کردیم و خندیدم و من و با کلی عذاب وجدان فرستادن پیش شوهرم و خودشون رفتن الواتی اراذل اوباش هاگریهنیشخند

بعدم که اومدیم خونه.دارم یه تصمیماتی برای وبلاگم میگیرم.به زودی اعلام میدارم.نیشخند

 

مائده ی عزیزم مرسی برای اینکه وبلاگت رو به شکل قبلش دراوردی فقط به خاطر من... خیلی ذوق کردم و از وقتی گفتی فقط دارم با وبلاگت ور میرم.نیشخند

بچه هاا جون فعلا من برم کار دارم دوباره میامنیشخند

/ 0 نظر / 2 بازدید