کجاییییییییییییی هیلا؟! + نظر سنجی مهم!

سلام بچه ها جونم روم سیاه 

لپ تاپم مرده بود وبرده بودمش بیمارستان و من کوچکترینننن دسترسی ای به اینترنت نداشتم که محض رضای خدا بیام خبر بدم بهتون ببخشیدم . همین الان این لگن به دستم رسید و دارم بهتون گزارش میدم.

اول این و بگم که خیلی حالم بده  نمیدونم دیگه برای اینکه به اهدافمون برسیم چه باید کنم.خیلی خسته ام خیلی. بخدا از یه طرف خاطرات تلخ اون روزا جلوی چشممه و هر چی بیشتر این اردیبهشت و خرداد نزدیک میشن و هوای این روزا به صورتم میخوره حالم رو خراب و خراب تر میکنه. یاد اون روزی میافتم که از خونه زدم بیرون و گفتم دیگه بر نمیگردم رفتم و ساعت ها راه رفتم و جواب تلفن هیچ احدی و ندادم و هر چی التماسم کردن برگرد خونه میگفتم من دیگه بر نمیگردم. یاد اون روز تنم رو مور مور میکنه.................. چقدر تلخ بودن اون روزا.راه میرفتم و گریه میکردم برادرم زنگ زد و کلی باهام  حرف زد التماس میکرد بگم کجام تا بیاد دنبالم

هنوز سالگرد اون روز نرسیده من انقدر حالم بده یعنی اصلا عید که تموم میشه و هوای بهار میشه حال منم گند تر و گند تر میشه...  خلاصه که خرابی لپ تاپم و گوشی موبایلمم خیلی اذیتم میکنه.

خب حالا بگم از این روزا.

دوشنبه امتحان داشتم و خوب بود شکر خدا.البته این استاده خیلی جالبه کلا.دو نوع امتحان داره: اُپِن بوک و کلوز بوک! ( کتاب باز و کتاب بسته ) من با این یارو 60 تا امتحان داده بودم و خلاصه که روند کارش رو میدونستم  . امتحان 2 شنبه قرار بود کلوز بوک باشه.تو امتحانای کلوزش تا بوده ، فقط اثباتی میداد و عین جزوه! اینه که من ِ اسکل الدوله هم فقط به جزوه بسنده کردم و دریغ از یک مساله! دوستمم که زنگ میزد ببینه چه کردم هی بهش میگفتم: آخه تو خری؟! میگفت چطور؟ میگفتم تو نمیدونی این امتحاناش چطوریه؟!!!عیییییییییییین جزوه میگیره و فقط اثباتی میده و عمرا مساله بده!

آآآآآآآآآآآآآمممممممممممممممممممممممممما

دوشنبه که برگه امتحان و گذاشت جلوم کم مونده بود رعشه کنم چرا که 4 تا مساله خفففففن داده بود و من سر جلسه واسه خودم تحلیل میکردم و کلا سعی میکردم دوستممو نگاه نکنم تا نگاه های سرشار از فحش و ناسزاش رو نبینم!!!!

ولی ازونجا که من کلا در زائیدن ِ نحوه های جدید حل مساله!!!! ماهرم ، سر جلسه مشغول زایمان انواع و اقسام روش های حل مساله بودم!!!!

ولی روی هم رفته بد نبود. هفته بعدم باز امتحان دارم.

دوشنبه ظهر مادر شوهر اسمس زده بود که امروز بعد از ظهر میای؟!!! منم برای اینکه ناراحت نشه گفتم بعله و خلاصه عصری رفتم خونه لباس عوض کردم و رفتم خونشون.حالا همه چی خوب بود و کلا داشتیم واسه خودمون حال میکردیم که جاری 2 حسود و شوهرشم اومدن که زین پس جاری 1 و شوهرش و جاری 2 و شوهرش برای من حکم میتیکمان رو دارن به قول سپیده   چون سپیده این جمله رو نوشته تو پست جدیدش و بسی من رو به فکر فرو برد!!! جمله اینه:

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید!!!زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید !!!!

خب زین پس احترام میذاریم در حد لالیگا!

اون شب هرررررچی حرف زدن من اصلااااا نظر ندادم!یعنی اصلاااااا جوابشون رو ندادم خودش و کشت جاری 2 تا دو جمله از من بشنوه و بعد انگار داشت از خوشحالی میترکید و فازش به کل عوض شد که یه جمله گفت و من جوابش و دادم!!!

بعله!فکر کرده من یادم میره چطور بهم بی احترامی کرد دختره ی بی کلاس....

خلاصه فرداشم تا ساعت 2 خوابیدم و سر کار نرفتم 

خیلی شرایطمون به هم  دیگه گره خورده.خیلی درگیریم.توروخدا دعا کنید 

انقدر این روزا فکر و خیال دارم که یهو نقاط خاصی از بدنم به شدددددت تیر میکشه و امونم رو میبره... ایییییییییی روزگار....

و اما  نظر خواهی...

___________________________________________________________________

 این نظر خواهی واسم مهمه ها.بچه خا قبلا یه قالبی داشتم خیلی دوستش داشتم یادتونه؟ میخوام ببینم همین قالبم خوبه یا این   ؟؟؟؟  خیلی حس خوبی به خودم میده... تا آخر هفته بهم بگین اگر خوبه قالبه عوض کنم. منتظرماااا مهمه برام.حس های خوب رو برای خودم و شما عزیزانم آرزو میکنم آی لاو اُل آف یو دُنت فُرگِت....   

/ 0 نظر / 2 بازدید