اینم مورد زنونه!! (با رمز قبلی) + موضوع مهم!

گفتم مورد زنونه کسی شک نکنه!

یه آقایی هست به اسم کامران واسم نظر میده. نظراتش میخورد که آدم موجهی باشه که البته من کلاااااا هییییییچ کدوم از نظراتش رو جواب ندادم. حتی ایمیل گذاشت که واسش ایمیل بزنم و گفت اگر مشکل مالی داری من برات حل میکنم!

من بازم هیچی بهش نگفتم و ایمیلم ندادم!

اون روز که نوشتم خدایا 30 میلیون بنداز پایین، واسم یه کامنت گذاشت که من تهرانی نیستم و میتونم تا 10 میلیون تومن یک ساله بهت قرض بدم. فقط بیاین خونم توی تهران که توی ستارخانه تا در موردش حرف بزنیم!!!!!!

 این آقا بنده رو چی فرض کرده؟؟؟؟

از طرفی یاد روزی میافتم که هنوز خونه نخریده بودیم و حدود 15 تومن نقد داشتیم ، بعد سپیده (خاطرات من) پولش دست شهرام بود و هی میگفت اگر پولم بود مستقل میشدم و..... که من خودم رفتم واسش نظر دادم که 15 تومن دارم و میتونم بدم بهت و وقتی شهرام پولتو داد بهم برگردون. حتی شمارم رو هم واسش گذاشتم ولی گفت نمیخواد و ازم ممنونه.

حالا سوال من اینه: به نظر شما قصد این آقا چیه؟؟؟؟؟

 

گزینه 1:رو پیشونی من چیزی نوشتن؟؟؟؟؟و این آقا بنده رو چیزی فرض کردن!!!

گزینه 2: واقعا قصدش خیره!!!(جون عمه اش! اگر قصدش خیره خو چرا خونه قرار میذارهههههههههههههههههههههههههههه:)))))))) اگرم نه پس چرا میگه بیاین؟؟؟؟ اگر قصدش بده چرا نمیگه تنها بیا  و میگه با شوهرت بیا!!! )

 

 

الان خدا میگه دیدی بهت خوبی نیومده:))))))))))))))))))

 

 

_________________________________________________________________

کلا میدونید چیه؟؟؟ الان من اعصابم به گههههه کشیده شده.حالا بگید چرا

شنبه تولد شووری است.من چند تا آپشن گذاشتم واسه مامانم:

یا یه تولد این ور یه تولد خونه مادر شووری اینا...

یا همه خونه مادر شووری اینا

یا همه خونه ما...

مامانم گزینه 1 رو انتخاب کرد و گفت اگه همه یه ور باشن سخته و اینا. خودمم حس کردم که اگه همه یه ور باشن یه جور رودربایستی به وجود میاد.

به مامانم گفتم شنبه واسه تو. شام و اینا رو خودم میخرم/گفت نه دخترم خودم همه رو درست میکنم و اصلا خودتو خرج ننداز و اینا. (برخورد و داشته باشین!!!!!)

گفتم باشه مرسی مامان و .... البته گفت بازم اگر اونطور دوست داری هر طور خودت صلاح میدونی.

رفتم زنگ زدم به مادر شوهرعصبانیانقدر از دستش عصبانی ام که خدا میدونه

تا گفتم تولد و اینا و جمعه خونه ی شما و اینا اول گفت مگه شنبه چندمه؟؟؟(یعنی یادشون نبود دیگه) بعد گفت من شام چی بپزم؟ گفتم هیچی خودم میخرم.... واااااااااااای اگه بدونین چیا بارم کرد.

نه نه نه لازم نکرده خودم میپزم چیه غذاهای بیرون (من میخواستم در اصل دوتا مرغ بریونی و مخلفات بخرم نه چیز زیاد و تجملی ای.)

گفتم ببینین مامان من دوس دارم اینطوری باشه و الان که خونه خودم نیستم شما اینطور میگین.

گفت نههههه چیه هی خودتو از ما سوا میکنی؟؟/؟؟؟ سعید تا وقتی اینجاس هنوز پسر این خونه اس.

توام میخوای خودتو سوا کن ولی ما از هم سوا نمیشیم!!!!!!!

(دقت کنید به خاطر یه شام خریدن اینطوری میگه به من.... انقدر دلم شکست که خدا میدونه.بشکنه دستم که نمک نداره. به خدا نمیخواستم تو زحمت بیافته.)

تمام اینا رو هم با یه لحن به شدددددت عصبانی میگفت. انگار که حرفای یه مدت طولانی که سر دلشه داره بهم میگه.

بعد کلی از همین حرفا زد که نه همین و میپزم (زرشک پلو با مرغ و الویه)و اگه کمه برات!!!!! بگو کشک بادمجون و هرچی ام بخوای اضافه میکنم!!!!

گفتم چه ربطی داره مگه من میگم انواع غذا کمه من دوست داشتم خودم بخرم.

بعد که دید با بغض گفتم ترمز دستی و کشید و لحنش مهربون شد اما دیگه چه فایده؟؟؟؟ دل من شکسته بود.باور کنید اگر از عزیزان خودمم اینطوری باهام حرف میزد تلفن و روش قطع میکردم ولی به احترام شووری فقط شنیدم و هیچیییی نگفتم.

دیگه شروع کرد به اینکه اگر اونطوری دوس داری بخر ولی من میخوام که به خاطر زحمت افتادن من نگی. منم گفتم دیگه نمیخواد  و گفتم ممنون زحمت میکشید. ولی من این پروژه رو یه جا دیگه براش اجرا میکنم.شما مجبورم کردین . که دیگه شروع کرد به اینکه نه خب اگر اینطوری ِ بخر بیار و اینا و دیگه من هم زیر بار نرفتم فقط تشکر کردم و گفتم فقط سعید نفهمه و لعنت فرستادم به خودم که به خاطر دل اونا که همه بچه هاشون دور هم جمع شن اینطوری باهام رفتار شد.

من ادم بشو نیستم.

خیلی خرم خیلی خیلی.یعنی بهتره ازین به بعد به جای حرف زدن عر عر کنم:((((((((((

 

نظرات در همین پست لطفااااااااااااااا

/ 42 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هنرمند بی نشان(هندسام)

کلا قضیه مشکوکه.به نطرم اعتماد نکنی بهتره[قهر][متفکر] اینقذه هم مادرشوهرتو اذیت نکن[نیشخند]

سپیده

هیلا قشنگ مو مو حرفهاش رو حس کردم....حالم بهم میخوره از نفهمیشون از اینکه نمیخوان بفهمن دنیا همیشه یک مدل نیست همیشه نمیتونی بالا باشی یک روزی هم یکی پیدا میشه که دل خودت رو میشکونه .................من موندم تو کار بنفش خودم و بنفش تو عوض اینکه قدر دان باشه ...... گاهی به رفتار دو خانواده که نگاه میکنم میگم معنی تفاوت رو خوب حس میکنم

JimBoOoO

این اقاهه که هیچچچچچچ اصلا تکلیفش معلومه [نیشخند] تولد آقای همسر هم یه عالمه مبارک باشه و ایشالا 120 سال در کنار هم تولدشون رو جشن بگیرین [گل] بحث مادر شوهر هم که خوو میدونی هوووووچ تجربه ای ندارم دیگه [نیشخند]

سایه

هیلاااای مدل سایه خاله زنک[نیشخند]..عزیزم..مادرشوهره دیگه...عوض اینکه ازت تشکر کن ه..والا به اینا خوبی نیومده... خانوممم..اصلا میگفتی ولش کن تولد نمیگیرم..تو خونه خودتون ..میگرفتین..به شوهرتم میگفتی که ننـــــــــــــــت نذاشت[نیشخند]

JimBoOoO

خوووو ببین هی یاد آوریت میکنم یه یهوو دیدی خبری ازم نیست زود نیای رمز عوض کنی بعد بگی بهت نمیدم [نیشخند] اینا جهت اینه که بدونی دوست دارم نوشته هاتو بخونم اما اگه یه جاهایی ساکتم به خاطر همین تجربه های نداشته است [زبان]

من کوچولو

تفلد همسریت مبارک [قلب] مادر شوهره دیگه بزن ما تحتت به قوله خودت[نیشخند]

سنا

سلام گلم اول اون آقا رو بیخیال...حالا به فرضم بخواد کمک کنه...بعید میدونم صدسال شوهرت بره خونه اونو و پول قرض بگیره[رویا] تو هم که مثل منییییییییییی[گریه] تقصیر خودته دیگه...تو فقط یه تولد خونه خودتون واسش میگرفتی.اونام اگه واسه شوهرت ارزش قائل بودن خودشون جدا میگرفتن! خوبی نیومده به خانواده شوهر!!! غصه نخوریاااا...بی خیالشون گلم[بغل]

setayesh

hilya be nazaram etemad nakon har chand midoonam nakardi [عینک] vay az daste mami shoshot hilya kash biroon tavalod migerefty ke delkhori pish nayad ghadr ke nemidoonan besh fek nakon asan bikhiyaleshoon tavalode shosho ham tabrik migam azizam ishala sale dg khone khodet barash jash mofasal migiri [ماچ]

آرتیستون

برا منم خیلی پیش اومده که یه نیت خوب داشته باشم اما خانواده محترم همسر گند بزنن بهش. واقعا اعصاب آدم به هم می ریزه