هیلا+ عکس بازی

سلام عزیزانم  

 

اینم یه بازی که من و شووری عاشقشیم و خرابشیم و همه اش داغونشیمنیشخند:

 

 

بچه ها من میخوام یه موضوعی رو اینجا بگم خیلی ناراحتم بابتش ولی فقط میخوام دوستاییم بخونن که حتما با نظرشون راهنماییم کنن.بد جوری ذهنم رو درگیر کرده...خود موضوع نه ولی حس گندی که داره حالم رو بهم میزنهگریه

 

 

 

 

 

اضافه گشت:

 

خب عزیزانم شووری اومد و خلاصه حالشم خیلی بد بود و گفت که ماسک نمیذاره چون نمیتونه نفس بکشه و همه اش سرفه میکرد اما خب رفتیم و بنده براش این ماسک رو به عنوان بالماسکه طراحی کردم:نیشخند

 

خودم هم 2 تا ماسک برده بودم که عوض کنم ببینم کدوم بهم بیشتر میاد و اگر تکراری بود اونجا نذارم که مدل هاش اینها بود:

 و مدل دیگه اش این بود:

 

که مدل بالایی تکراری بود در رنگ های مختلف و ولی پایینی نبود و کش هم نداره و باید با دست میگرفتم و خیلی خوششون اومد  و میگرفتن ازم و باهاش عکس میگرفتن.

خیلی بهشون خوش گذشت گویا چون واسه هفته بعدم میخوان بگیرن.

ولی من نمیرم احتمالا.امشب آهنگ و  اینا بود و منم کمری رو تکون دادم و اصلا یادم نبود که محرم هست و وقتی اومدیم بیایم خونه از کوچه ای داشتیم رد میشدیم که یهو بهمون غذای امام حسین رسید که من این رو به فال نیک گرفتم.یعنی با خودم فکر کردم امام حسین از دستم ناراحت نشده بلکه خواسته یادم بیاره که باید بیشتر حواسم باشه.و اینه که هفته دیگه نمیرم.

دیگه همین ها برم تا اوضاع قاراش میش نشده چرا که شووری روبروم هست و همین الان یک چشم غره ی دااااااغون بهم رفت.

باینیشخند

 

/ 0 نظر / 2 بازدید