روزهایی با طعم تلخی....

سلام  اول تشکر میکنم از همه اونایی که با نظرات پرمهرشون و محبتشون از خونم تعریف کردن از سلیقم تعریف کردن .... مرسی از محبت هاتون.... و معذرت خواهی میکنم از همه اونایی که ندیدن و رمز نگرفتن قول میدم یه بار دیگه بذارم با جزئیات بیشتر و به اونایی که بچه های خوبی بودن این مدت رمز بدم خیلی دوست داشتم به تک تکتون رمز بدم ولی بعضی ها واقعا کم لطفی میکنن .... من اگر همه خواننده هام خاموش باشن و نظراتم صفر باشه مشکلی ندارم ولی اینکه تا رمزی میشه همه پیداشون میشه بهم یه حسی میده انگار که همه فقط دوست دارن خصوصی های زندگیم رو بدونن و دغدغه هام و فکر هام و به هیچ حساب میکنن و زحمت همفکری کردن باهام رو به خودشون نمیدن و دوست داشتم یه حالی به همراهانم بدم 

این روزا اوضاع و جو منزل پدریم به شددت متشنج هست و خیلی دعوایی هستن و من خیلی عذاب میکشم. 

چند وقتی بود هی با خودم میگفتم ای بابا هیلا اخرای اردیبهش شدا دیدی هی عجله داشتی برای عروسی؟؟؟؟؟ میتونستی با ارامش بیشتری به کارهات برسی و اواخر اردیبهشت هم که عروسی میکردی. اما شووری میگه نه بابا دیگه نمیتونستیم با این هزینه ها ی کمر شکن عروسی کنیم.

بعد که اینطوری میشه و میبینم سر هیچ و پوچ دعوا میکنن و اعصاب هم دیگه رو خورد میکنن و من باید تو این جو میبودم هی به خودم میگم خدایا هزاران بار شکرت که ازدواج کردم و خونه ی خودم رو دارم که اگر از همه جا و همه کس بریدم بدو ام برم و حداقل کمتر عذاب بکشم. باز هم وقتی برم ارامش ندارم و همه اش فکرم درگیر هست و عذاب شدیدی میکشم که چرا؟؟؟؟؟ انگار چشم خوردن.

مامانم میگه زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن و یه مدت بعد دوباره خوب میشیم ولی من خیلی عذاب میکشم  .. . کلا جو دعوایی بهم استرس شدیدی وارد میکنه و چون از بچگی بهش عادت نکردم الانشم با این سن برام خیلی خیلی سخته.... نمیدونم منزل ما اینطور متشنج و دعوایی هست فقط یا منزل خیلی از شما ها هم اینطور هست و من فکر میکنم فقط برای ماست..... به هر حال امیدوارم هیچ خونه ای اینطور نباشه چون فرزندان خیلی عذاب میکشن....

اصلا این چند روزه اونقدر اعصابم خورد بوده که به هیچ کاری نرسیدم....

امروز صبحشم پاشدم رفتم منزل خواهرم و صبحانه خوردیم و رفتیم باشگاه و برگشتم خونه. نهار نون و پنیر خوردم و دراز کشیدم رو مبل و خوابیدم. مامانم اومد خونم و یکم نشستیم و اش داشتم گرم کردم خوردیم. میخواستیم بریم استخر ولی مامانم کلاهش و یادش رفته بود بیاره و نشستیم فیلم های ابکی دیدیم و یکم درد دل کرد باهام و بعدم حاضر شدیم اومدم اینجا. شووری میخواست دیر وقت بیاد و گفتم بمونم خونه گریه میکنم دلم میپوسه امدم ایجا ولی بازم جو ابری و رعد و برقی هست

در شب ارزوها که فردا هست دعا میکنم اول از همه خداوند تبارک و تعلی به همه شما ها و من و همسرم و خانواده امون سلامتی و ارامش بده و بعد از اون هم پدر و مادرم و علی الخصوص پدرم دست از لجبازی بردارن و عین قبل عاشقانه بشن

خدایا آمین .....

الانم که اینجام مامانم باقالی گذاشته بود یه قابلمه خوردم فکر کنم خنگ شم اخرش

تو باشگاه همه میگن اگه ول کنی چاق میشی . حالا جالبیش اینه من از وقتی رفتم باشگاه یه کیلو اضافه کردم و حس میکنم پهن شدم همه میگن خوش فرم شدی من اگر نخوام اینطور ی خوش فرم شم کی و باید ببینم.... حالا احتمالا از ماه بعد نمیرم و فقط همین یوگا و استخر رو میرم.... به امید خدا البته...

شما اینطور تجربه ای ندارین؟؟؟ نمیدونم چه کنم /؟؟؟؟ نمیخوام چاق شم اصلا .... وزن اضافه کردم اصلا راضی نیستم ازخودم ... البته هیکلم و سایزم عوض نشده ها .....

هر روز که باشگاه باشم یه لیوانم آب کرفس سفارش میدم و میخورم با لذت... خیلی دوست دارم برعکس اینکه همه میگن بدمزه اس ولی من باهاش ارتباط خوبی برقرار کردم..................

از حال زنداییم  پرسیده بودین هنوز همونطور هست با ویلچر..... این دایی و زنداییم سالیان سال هست طلاق عاطفی گرفتن و با هم همیشه ی خدا قهر بودن و مصلحتی صحبت میکردن فقط... خونشون انگاری که پودر مرگ پاشیده باشی.

شب هایی که میموندم خونشون قلبم انگار میخواست کنده شه. تمام چراغ ها خاموش. فقط چند تایی هالوژن روشن بودن و هر کس پای کار خودش بود وکسی با کسی حرف نمیزد و هر کس غذاش رو تو اتاقش میخورد. البته وقتی داییم بود ظاهرا اینطور بود....... بعدها البته یه خورده که بزرگتر شدن بچه ها باعث شدن روابط مستحکم تر شه ولی خب .... حالا که زنداییم حالش اینطور شده طفلکی داییم هی عینهو پروانه دورش هست و من میگم چه فایده؟؟؟ ای کاش خیلی سال پیش قدر زن ترگل و ورگلش رو میدونست و به این روز و این بیماری عصبی نمیافتاد..... از دست داییم شکار هستم....البته به من ربطی نداره ولی خب ادم دلش میسوزه... دعا میکنم زنداییم مثل اولش شه..... شمام دعا کنید.....

طرز تهیه غذا ها رو هم میگم دوستای خوشگلم الان اصلا حوصله و حالش رو ندارم...... دوست دارم ارامش داشته باشیم......

سلامتی و آرامش..... (کجایی مینا خانوم ِ اون برنامه عبادی ِ... کیا میدیدن اون برنامه هه رو تو ماه.....واره که مردم زنگ میزدن مینا خانوم واسشون دعا کنن؟بخت گشایی و سلامتی و ارامش و .......)

خب دیگه من برم دوستای خوبم ...... برام دعا کنیدماچ

/ 46 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هندسام

بچه تو که کلی از اوضاع اقتثادی مینالی بیا برو سایت تخفیفان ونت برگ عضو شو کلی تخفیف واسه آرایشگاه و باشگاه ورزشی و.. میزاره.کلی به صرفه و خوبه من چند بار امتحان کردم خیلی خوبه[نیشخند]مدیونی اگه فک کنی خسیسم[عینک]

هندسام

بچه تو که کلی از اوضاع اقتثادی مینالی بیا برو سایت تخفیفان ونت برگ عضو شو کلی تخفیف واسه آرایشگاه و باشگاه ورزشی و.. میزاره.کلی به صرفه و خوبه من چند بار امتحان کردم خیلی خوبه[نیشخند]مدیونی اگه فک کنی خسیسم[عینک]

shirin

Eyyjanam che khuneye gugule nazi, ishala k tamame lahzehatun tuye in khune por az aramesho shadiiiiii bashe aziizam :) Baraye javve khuneye pedaritam doa mikonam k ishala arum basheo hamechi b revale khoshe sabeqesh bargarde :*

ویدا

دیشب بارت دا گردم باقلوا عسل توپ اختصاصی البته وظیفه ام بوداااااااااااااااا

نیایش

خوب خدا رو شکر قضیه خونتون ختم به خیر شد قالبت هم بامزست مبارکهههه حرف گریرلا بد بوده خوو این چه حرفیه:-(

مهرک

خونه هر کسی امکان داره جو متشنج باشه و بعد از یه مدتی درست میشه!!!! ممنون بابت رمز و اینکه من جزو اون دسته از دوستان بودم که رمزو دریافت کردم به خودم میبالما[نیشخند] منم یه ریزه هیکل خودم ناراضیم، دلم میخواد وزنم کمتر بشه، اضافه وزن ندارما اما دلم میخواد بشم همون مهرک بی شکم و بی پهلو[گریه]

لیمو

ای بابا تو همه خونه ها این چیزا هس..واقعا خداروشکر که خونتو داری شوهرتو داری..آرامش بزرگترین گنج زندگیه.

شکوفه

سلام هیلا جون ... عزیزم من خیلی نیست وبلاگتو میخونم و اکثرا رمزی بودن متاسفانه ... اما صادقانه نوشتنت منو جذب کرد و هر روز جز وبلاگهایی هستی که هی رفرش میکنم ببینم مطلب جدید گذاشتی یا نه؟![رویا][رویا] از خوندن مطالبت لذت میبرم ... [ماچ]عزیزم ناراحت نباش از این بحث و اختلاف نظرا تو همه خونه ها هست... منم وقتی میبینم دوروبریام با هم بحث میکنن خیلی ناراحت میشم و تا چند روز دپرسم .. اما چه میشه کرد؟؟؟ بحث مامان و بابای شما سر موضوعه خاصیه؟؟؟ ایشالا همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه عزیزم ...

طنین

هیلا عزیزم حرص نخور الکی تو همه ی خونه ها از این بجث ها هست شکسته نفسی میکنی شما؟ ماشالله به این خوش هیکلی [عینک]حالا انگار من دیدمت[نیشخند]

رها

هيلا ميدونم بدت مياد اما شرمندتم من خيلي وقته ميخونمت ميشه به منم رمز بدي