اولین پست سال 94 از خونمون :)

سلام به عزیزان دلممممم

خوبید؟؟؟؟؟ الان یک عدد هیلای تهنا نشسته تو خونه ی دسته گل و تر و تمیززززنیشخند گفتم تا وقت هست بیام بنویسم چرا که ماجرا ها یادم میره. اما هیلا اینا که تلفن ندارن؟ اینترنت ندارن ؟ پس چرا و چگونهنیشخند خب حالا میگم ماجرا ها رو .

چهارشنبه رو من سر کار نرفتم و قرار شد یکم به کارامون برسیم. قرار بود چهارشنبه اقاهه بیاد گاز و پکیج رو نصب کنه. ما تا ساعت ده وایسادیم ولی نیومد نامردخنثی قبلش هم زنگ زده بودیم به مادر شووری اینا که میریم خونشون. ساعت ده و نیم رسیدیم اونجا و مادر شووری اصلا تحویل نگرفت و یک بند شروع کرد گله گذاری . شووری هم اعصابش خورد بود و گفت مامان بسه انقدر گله نکن تو چه میدونی و چه خبر داری از مشکلات ما. همینم به زور وقت پیدا کردیم بیایم و شامم خیلییی کم خورد. منم یه سررسید از محل کارم بهم عیدی داده بودن دادمش شووری بده باباش و به مامانشم پنجاه گذاشتم تو پاکت و عیدی دادم . مادر شووری بعد از شام رفت سوغات هامون رو اورد یه پلاک طلای نظر و یه پارچه کت دامنی سبز خووووش رنگگگگ و یه سجاده سبز برای من اورده بود و یه بلوز و شلوار و جوراب هم برای شووری. ما خیلییییییییی خوشمون اومد واقعا با سلیقه انتخاب کرده بودنقلب من گفتم ما راضی نبودیم و چرا انقدر هزینه کردید و واقعا هم اصلا انتظار سوغاتی نداشتم ازشون. پلاک رو گفتم میذارم برای نوه ی اینده تون ان شاالله و موقع تولد فندقمون (بگو ایشالاااانیشخند) دیگه کادو نیارید. بعد مادر شووری گفت برای تورو سبز اوردم فقط و برای جاروهات رو مشکی اوردم. پدر شووری گفت راست میگه اونقدرم مشکیش زشته خدا میدونهخنده گفت تو این سبز و بپوشی ماه میشی هه هههههههه. من اول تو دلم گفتم اره به من اینطوری میگید به اونام برعکس همین و هه ههههه ولی مادر شووری شووری رو برده بود اتاق و بهش گفته بود من برای هیلا رو خوشگل تر از اون دوتا اوردم چرا که هیلا تنها عروس من هست که واقعا سعی داره همیشه من رو خوشحال کنه و روراسته و رک و پشت سر گویی نمیکنهاز خود راضی بههههلههههه دیگه ما اینیمعینک شبش هم همون جا خسبیدیم و صبح ساعت یازده شووری زنگ زد که صابخونه زنگ زده که یارو اومده برای نصب گاز و پنج دقیقه دیگه اینحا باشتعجب شووری ام گفت مگر دهاته پنج دقیقه ای با الاغ برسیم خونه. شووری که دو ساعتی تا خونه فاصله داشت و منم سریع ترین حالت یک ساعته میرسیدم که پاشدم سریعااااا دربست گرفتم و تو اون ترافیک شب عید دوازده و ربع رسیدم که تا وارد ساختمون شدم صابخونه رو دیدم که گفت یارو یه ربع پیش رفتخنثی من یکم اوقات تلخی کردم و گفتم یعنی چی و این چه وضعشه و اونم هی میگفت ببخشید ببخشید. دیگه وایسادم شووری اومد و یکم خونه رو مرتب تر کردیم و من رفتم خونه بابام این ها و شووری رفت سر کار. دیگه تصمیم گرفتیم خوددمون گاز رو وصل کنیم و شیلنگ و بست و این حرفا خریدیم و شب موقع برگشت از خونه مامانم این ها شووری و دامادمون رفتن خونه ما اونا رو نصب کنن و من و خواهرمم رفتیم خونه بیهووووش شدیم.

جمعه صبح شووری بیدارم کرد ساعت 9 صبح و بدو بدو اومدیم خونه . گاز و خواستیم روشن کنیم که دیدیم روشن نمیشهخنثی دیگه حسابی کلافه شده بودیم و کاتالوگش رو دراوردم و چیزی پیدا نکردیم. همسایه بغلی اومد دم درمون و یکم پرس و جو کرد که اقای پکیجی کی میاد. چون قرار بود اقای پکیجی جمعه صبح بیاد برای نصب پکیج. هیچی خلاصه شووری قضیه گاز و گفت که همسایه گفت باید هواگیری کنید و هیچی بدو بدو رفتیم هواگیری کردیم و هوراااااا شدیممممممممممم چرا که روشن شدنننن. ساعت یازده و نیم هم اقای پکیجی اومد و پکیج و راه انداخت و ماهم بقیه کارای خونه رو کردیمممم و شووری رفت سر کار و به منم گفت بدو برو خرید عیدددد. وای حالا شما تصور کنید که شب هم قرار بود مامانم این ها بیان شام پیش ما که سال تحویل و پیش ما باشنابله ساعت سه با خواهرم رفتیم برای خرید و من نتونستم شلوار خوبی پیدا کنم و بنابراین به خواهرم گفتم بیا بریم همون شلوار فروشی خوبه و من یه شلوار توپ بردارم و یه شلوار خریدیم و تو راه سنبل هم برای هفت سینم خریدم. سبزی و سیر تازه و گردو و توت و وسایل هفت سین و شال و نمک دریایی و سماق و کلیییییی خریده دیگه کردیم و بارونم نم نم میزد. دیگه دستامون کش اومده بود. رفتم خونه خواهرم این ها و ازونجا اژانس گرفتم تا خونه و شووری ام همزمان با من رسید با یه عاااالمه خرید. چون خونمون هیچی نداشتیم دیگه. میوه و اجیل و ماهی و مرغ و برنج و کلم و خیار و گوجه و هویج و .... اوووووه هرچی بگم کار داشتم کمه. شما فکر کن ساعت نه شبه و من مهمون شامم دارم.

زنگ زدم مامانم این ها که یازده بیاید که من کارام و کرده باشمنیشخند سریعااااا پاشدم ماهی شکم پر درست کردم و انداختم سرخ شه و چون بابام ماهی نمیخوره سه سوت قیمه ام ریختم توی زود پز بپزه و برنجمم ریختم تو پلوپز تو بینا بین این کارا هم میوه ها رو شستیم و ماهی ها رو شستیم و مرغا رو شوشته کردیم و حین شستن تمام این ها هم به رسم تمام شب عید ها و خرید عید ها و خرید های دیگه از صمیم قلبم دعا کردم که خدا به تمام مرد ها و سرپرست های خانوار اونقدررررر بده تا کسی شرمنده بچه هاش و خونواده اش نشه. الهی آمین. و دیگه بابام اینا رسیدن و شام و سه سوت اوردم و جمع کردم بشورم که خب ما هنوز آنتنمون وصل نبود و اقای ماه پاره ای قرار بود بیاد برای نصب که براش کار پیش اومد نیومدنیشخند بابام و شووری رفتن سیم انتن بخرن بیان که بسته بود و رفته بودن از خونه بابام سیم اورده بودن که سیمی که اورده بودن به جا این که یه سر نری باشه و یه سر مادگی هر دو سرش مادگی بودقهقهه ساعت یه ربع یک بود و تقریبا یک ساعت و نیم تا سال تحویل وقت داشتیم سه سوت ظرفا رو شستم و اول شووری رو فرستادم دوش بگیره و بعدم خودم دوش گرفتم و با بابام اینا رفتیم خونشون برای سال تحویلنیشخند تا ساعت سه و نیم اونجا بودیم و بعد برگشتیم خونمون و بیهووووووووش شدیم. اولین شبی بود که تو خونه خودمون بعد از مدت هااااا خوابیدیم. خستگی این مدت هم تو جونمون بود بنابراین تا ساعت دو و نیم خوابیدیم. بیدار شدیم پدر شووری زنگ زد که بیاید اینجا نهار جارو ها و برادر شوشو ها و مامان و بابای جارودو اینجانخنثی شووری ام گفت الان به من میگید؟ ما نمیایم. رفتیم یکم قدم زنان دنبال نون بگردیم چون نون نداشتیم که هیچ نونوایی باز نبود و رفتیم یه نون داغ کباب داغ نهار رو اساسی زدیم بر بدن و برگشتیم خونه چایی و شیرینی خوردیم یکم. ساعت شش و نیم رفتیم بیرون برای شووری شلوار و پیرهن خریدیم که براش طوسی ست کردم عین لباس خودمنیشخند ولی نامحسوس این کار رو انجام دادم هه ههههه.

برگشتیم خونه ارایش کردم و حاضر شدم و رفتیم عید دیدنی خونه پدر شوشو. جارو یک و شوهرش و برادر شوشو 2 بودن و جارو دو نبود. ظاهرا برادر شوشو 2 زنش و با مامان باباش فرستاده بود خونه خودشون و خودش هم گفته بود شام و با مامان باباش میخوره.

مادر شووری سفره رو انداخت و گفت زود بخورید بریم!!!!!! شووری گفت کجا؟؟؟؟؟؟تعجب مادر شووری گفت خونه داییت اینا. دیگه شووری انقدرررررررررر ناراحت شد خدا میدونه و هی به مامانش گفت ما اومدیم شما رو ببینیم شما میرید خونه دیگری و به من بی احترامی میکنید و جارو یک هم اون وسط هی میرفت این ور هی می رفت اون ور. شووری ام گفت من میدونم این بی برنامگی ها از گور کی بلند میشه و مادر شووری گفت از گور کیخنده شووری دوست داشت بگه جارو دو ولی خب نگفت و گفت حالا بماند و با ناراحتی رفت پایین و گفت زود بیاید پایین. من شالم رو اتو زدم و رفتم پایین و دیدم شووری خیلییییییی عصبانیه. اخه جارو دو تمام این برنامه های هول هولی رو میچینه و مثلا میگه ما به همه خبر میدیم ولی به ما نمیگن و بنابراین ما از هیچ کاری خبر نداریم و متاسفانه مادر شووری اینا سرشون رو کردن توی برف و اصلا متوجه نیستن که کی داره این وسط گند میزنه به روابطخنثی هرچند مهم نیست و ما که تصمیم داریم نریم خونه برادر شوشو 2 عید دیدنی به خاطر رفتارای زشتشون تو عید پارسال. بذار اونا هرکاری میخوان بکنن. برای ما مهم نیست.  خلاصه که ازون روز هم شووری هنوز نرفته سر بزنه اون ور. یکشنبه شب هم خواهرم اینا و مامانم شام اومدن خونه ما و شووری کباب درست کرد و منم برنج گذاشتم فقط. بعد از شامم مامانم رفت و خواهرم اینا موندن. دیروز عصر شووری خونه نبود و من هم خیلی کسل بودم با خودم گفتم چیکار کنم که حالم خوب شه که پاشدم به درست کردن شیرینییییی بلهههه هیلا امسال شیرینی های عیدش رو خودش درست کرددددد منتظر عکس هاشون باشییییییید. شیرینی درست کردم معرکه اونم بدون فر هه ههههههههنیشخند دیشب هم بابام اینا اومدن دنبالمون و شام بردنمون نشاط و ازون ور هم اومدن خونمون چایی خوردن و رفتن و ما هم خسبیدیم. شووری هم صبح بیدار شد رفت حلیم گرفت اورد و خواهرم اینا خوردن و رفتن و خودش هم رفت سر کار و من هم منتظرم بیاد حلیم بخوریم. البته که گفتم تو این فاصله هم گزارشات رو تا بیات نشده بدمنیشخند هه هههههه

باز هم سال نو رو به تک تک شما عزیزانم تبریک میگم و امیدوارم امسال به تک تک آرزوهاتون برسید.

آهان من نه وایرلس دارم نه وایمکس. حالا حدس بزنید چطوری دارم پست میذارمنیشخند تو پست بعدی برای عزیزانی که اینترنت ندارن توضیح میدم که چرا و چگونهزبان

دوستتون دارم

فعلا

/ 49 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار همون انایار سابق

هیلایی عیدت مبارک دلت همیشه شاد و اشیونه عشقت گرمتر از هر روز خیلی دوست دارم

مریم

سلام هیلا جون.خوبی؟ یادته قرار بود مجموعه بندهای ساعتتو بفروشی به من؟ هنوز داریشون؟ [ناراحت]

عرفانه

مبارک باشه هیلا بانو...سال نو و خونه ی جدید[قلب]با 3G میای نت[نیشخند]

سحری

سلام عزیزم.تو لب تاب تایپ کردی ریختی تو فلش رفتی کافی نت ارسال کردی تو وب؟[پلک]

سارا از ساری

سلام هیلا گلی خوبی عزیزم.من همچنان کنار خانواده هستم و واقعا لحظه به لحظش برام ارزشمنده خدا همه پدرو مادرهارو حفظ کنه.الهی کلی بدو بدو داشتی ها این چند وقت امیدوارم الان حسابی استراحت کرده باشی.منم خیلی بدم میاد کسی برام برنامه ریزی کنه که کی باید کجا برم عید دیدنی.مخصوصا کسایی و که اصلا چشم دیدنشون و ندارم و یکی اصرار کنه که باید حتما باشی.امسال برای اولین بار برای هرچیزی که خوشم نمیومد و هرسال مجبور بودم انجام بدم یه نهههههههههه بزرگ اماده کردم و خداروشکر خیلی ازخودم راضی هستم.دوست خوبم حسابی مراقب خودت باش[ماچ]

زهرای فردین

عیدت مبارک هیییییلا ایشالا یه سال خییییلی خییییلی خوب داشته باشی همراه با نینی.دی

سمانه

من کامنت واسه این پست نذاشتم؟؟؟[سوال]

ماه كوچولو

سلام عزيزم سال نوت مبارك منم امسال اومدم خونه جديد همسري نسبت به پارسال عاليه سرفرصت عكس پسر شيطون و چندتا چيز ديگه ايميل ميكنم.دوستت دارم عزيزم.سال خوبي داشته باشي يه سال پربركت و اگه دلت ميخواد همراه بانيني

صبا

سلام هلیا جونی . من مدت هاست خواننده خاموش وبت هستم . ولی خب گفتم سکوت بسه دیگه . خوشحال میشم دست دوستیم رو رد نکنی میشه شیرینی که بدون فر پختی به من هم یاد بدی؟ راستی سال 9 مبارک

مریمی

سلام دوست خوبم . سال نو مبارک . امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و شادی و لبخند باشه برات گلکم . ایدون باد !