از هر دری سخنی...

سلام به دوستای عزیز و مهربونم ... شما نبودید بنده با کی درد دل میکردم؟ من به دلایلی دلگیر شدم و ناراحت ولی این دلگیری و ناراحتی ربطی به همسرم یا روابط خانوادگیم نداره.... امروز چیزی رو توی نت تصادفا خوندم که باعث شد اندکی آروم بشم و بیام بنویسم .... تقدیمش میکنم به شما تا اگر کسی شما رو هم ناراحت کرده با خوندن این متن حس بهتری پیدا کنیدبغل

در زندگیت با آدمهایی برخورد خواهی کرد ،
که آزارت می دهند ... 
تحقیرت میکنند ... 
عهدشان را میشکنند ... 
به تو دروغ میگویند ... 
حقت را میخورند ... 

هیچگاه منش خود را ،
درسطح آنها پائین نیاور ...
و درصدد کینه و انتقام بر نیا !
آنها را ببخش و در گذر ... 
همه چیز را به خدا واگذار کن ، 
او بهترین داور است ...
و هیچ حقی را ضایع نمیکند ...
این قانون طبیعت است . 
به این قانون عمل کن ...
تا همیشه از آرامش درون برخوردار باشی ... !

***************************************************

خب بریم سر تعریف کردنی ها.... اول از همه سوالی بین اکثریت شما مشترک بود که ترجیح دادم اینجا جواب بدم.چشمک پرسیده بودین از سورپرایز های شووری. ماجرا از این قرار هست که بنده در طول روز روی یه چیزی تمرکز میکنم اگر وقتی شووری به منزل اومد اون رو واسم خریده باشه سورپرایز میشم در غیر این صورت خوشحال میشم ولی اون دفعاتی که شدیدا سورپرایز میشم از این دست اتفاقا میافته... مثلا... چند روز پیش داشتم مدادهای جا قلمیم رو که فانتزی هستن نگاه میکردم با خودم گفتم وای همه اش چه تکراری شده برام کاش یه مداد جدید داشتم که شووری وقتی اومد منزل این رو از جیبش واسم رو کرد :

گفتم بگم که فکر نکنید میخوام اذیتتون کنم و الکی معما تو ذهنتون طرح کنم.... اینطوریا....

شنبه بود داشتم با خودم فکر میکردم دوهفته اس نرفتیم خونه مادر شووری اینا... اسمس دادم به شووری که میای بریم خونتون؟ زنگ زد... گفت مامانم ظهر زنگ زد که امروز (یعنی همون شنبه) مامان و بابای گریزلا رو دعوت کردم ، زنگ بزنم مامان و بابای هیلا رو دعوت کنم شمام بیاین؟ بعد شووری گفته بود الان برای دعوت خیلی دیره و مادر شووری ام گفته بود پس وقتی خواهر شوهر اومد تهران میگمشون. خلاصه که گفت بریم هیلا؟ گفتم من لباس ندارم نریم... گفت باشه... یهو یادم افتاد یکی دوتا لباس دارم اسمس دادم که بریم... پاشدم رفتم دوش و موهام رو مدل پریشونی سشوار کشیدمخنده آخه انقدر جلوش رو بد کوتاه کرده که بجز پریشونی طور دیگه ای نمیشه سشوار کشید. آقا شما تصور بفرمائید که ما ساعت 8 به مادر شوهر اسمس دادیم ما میایم ... از اون ور خواهر شوهر هم سورپرایزی پاشده بود اومده بود تهران یعنی شما تصور کن مادر شوهر واسه 6 نفر غذا پخته بود یهو 5 تا دیگه هم زائیده شدنیشخند اونقده دلم واسش سوخید وقتی  دیدم استرس گرفته و یه قابلمه مرغ و یه قابلمه پلو اضافه کرده هی به خودم میگفتم کاش نیومده بودیم ولی خب ... خوش گذشت تقریبا... هیلی بیشتر زمانش رو به سکوت گذروند و از این جهت کمتر اذیت شدم... البته پدر شوهر یه چیزی گفتا... ولی چون شووری همون جا گفت نه اینطور نیست و اینا منم ناراحت نشدم... ماجرا از این قرار بود که برادر شوهر داشت میگفت باید بعد شام بره دندون پزشکی... بعد یهو مادر شوهر گفت آره خمیر دندون خیلی گرون شده! 3 تومن شده... برادر شوهر با تعجب گفت :  3 تومن؟؟؟؟ 7 تومنه بابا... من هم برگشتم رو به برادر شوهر که باهام خوبه گفتم من چند وقت پیش سنسوداین خریدم 11 تومن. البته ارزونترش هم هست ولی قلابیه. بعد پدر شوهر گفت : همون داروگر بگیر دو تومن خیلی ام عالیه . تو هر چی گرون باشه به نظرت خوبه در صورتی که اینطور نیست.. منم اصلا سرم رو حتی بالا نیاوردم چه برسه که بخوام جواب بدم و شووری به جا من جواب داد که نه اینطور نیست و خمیر دندونیه که دکترا سفارشش میکنن و اینا... ابرو موقع ظرف شستن بود که گریزلا همینطوری بی مقدمه میگه گوشیم رو اوووون سال یعنی سال 88 چهارصدو هشتاد خریدم!!!! منم سکوت کردم و هی وایساد ازمن جواب بشنوه ولی نشنید و دیگه سکوت اختیار کرد! قبلشم شووریم ریده بود بهشنیشخند گریزلا هی میگفت آره همه بهترین های کنکور از شهر ما هستن و اینا... اسم نفرات زیر 100 کنکور رو که از شهرشون بود با شجره نامه خانوادگیشون ریخته بود رو دایره و همچین با آب و تاب ازشون میگفت انگار خواهر و برادرش هستن که رتبه های برتر شدن... من فقط میخندیدم بعد هی تو دلم میگفتم (از فضل ِ همشهری تو را چه حاصل؟نیشخند ) یه جا اومد نوک زبونم بگم وای گریزلا نمیدونی چه حسی داره وقتی از سنجش زنگ میزنن میگن رتبه ات یه رقمی شده از خود راضی ( اشاره به رتبه یه رقمی خودمزباننیشخند) ولی گفتم ولش کن چشمم میکنن خنده ولی خیلی دوس داشتم ببینم اگر میگفتم قیافه اش چه شکلی میشدنیشخند بعد در همین حین شووری زد ترور کردتش و با خاک یکسان نمودش هه ههنیشخند

بعدم که شب با آژانس برگشتیم دوباره و تا بخوابیم کلی دیر شد . فرداش شووری جلسه داشت ولی خواب موند طفلکیمنتظر  بعد همون شب که برگشتیم من هی به شووری میگفتم پاشو جاها رو بیار بندازنیشخند آخه اتاق خوابمون گرمه جا میندازیم تو سالن زیر کولر میخوابیمخوشمزه بعد رفته یه برگه A4 آورده میگه این چسبیده بود به در کمد ، ببین چیه و کی نوشته؟ هی دارم میخونم هی دوزاریم نمیافته دیدم نوشته : از فردا شب من جاها رو میارم ، امضا... موش! خندهنیشخند کلی خندیدم و تازه دوزاریم افتاد که از زبون من نوشته میخواد جاها رو بندازه گردن من :))) منم نامردی نکردم گفتم باشه ولی دیشب که برگشتیم خونه گفتم وااااای اگر بدونی چقد دلم واسه تختمون تنگ شده و اینگونه بود که دیشب رو تخت خوابیدیم و جا بی جا هه ههنیشخند 

راستی پریشب داشتم فکر میکردم به شووری میگم من نمیرم سر قرار با دوستام.. میگه چرا؟ میگم چون تجربه بهم ثابت کرده دیدن دوستای قدیمی بعد این همه سال پر از انرژی منفی هستش و مطمئنم ما بعد این همه سال هیچ وجه اشتراکی با هم نداریم و شووری ام گفت آره همینطوره منم باهات موافقم ولی بهت نگفتم نرو که خودت هر طور دوست داری تصمیم بگیری ... منم که شوور ذلیل اونطور تصمیم گرفتم که اون میخوادنیشخند

گفته بودم یه مادام خاله دارم هی میره فرنگ و واسه ما سوغاتی میاره... این بار ازین پفیلا هایی آورده بود که باید توی مایکروفر درست کنی. البته ایرانیشم هست و از نظر کیفیت یه جورن ولی قیمتی این خیلی گرونتره و همون ایرانیش صرفش بیشترهنیشخند عکس مراحل تهیه اش رو میذارم اینجا ببینید خیلی باحاله:

جعبه اش اینطوریه:

توش سه تا ازیناس:

بعد که طبق دستورش و از جهت درستش میذاری تو مایکروفر و بعد در میاری میشه اینطوری:

بعد که درش رو باز میکنید ی عالمه پاپ کرن دارید بدون هیچ گونه کثیفی گاز و کلی ام خوشمزه اس... بغل

راستی یکی از عروسیایی که دعوت شده بودیم و به خاطر سبکش نرفتیم هفته پیش بود و یکیشم شنبه اس که بازم نمیریم.... من دلم عروسی خوب میخواددددد نیشخند قر تو کمر فراووونهنیشخند

خب این پست هم طولانی شد هم درهم برهم اینه که کتابی که تموم کردم رو پست بعد میذارم براتونماچ راستی فردا خواهر شوهر اینا میخوان بیان خونم مرغ میپزم و پاستا با تن ماهی که عاششششقشم بغل میخواستم دسر هم پاناکوتای مرمری گونه درست کنم ولی موادش رو هیچیش رو ندارم مشکلم هم ژلاتینشه بقیه اش رو که از سوپر هم میتونم بگیرم آخ دیگه همین ها برم عکسایی که قول داده بودم رو آپلود کنم واستون بغل

 

/ 76 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنیای الی

اره عزیزم یه چند روزی بلاگفا مشکل پیدا کرده بود , خودمم نمیتونستم برم..ولی دیگه درست شده[لبخند]

ساحل

هيلايييييي گذاشتم بده

pichak

سلام،خوش به حالت که سورپرایز میشی ، خو منم دوست دارم همسری سورپرایزم کنه :-(

pichak

سلام،خوش به حالت که سورپرایز میشی ، خو منم دوست دارم همسری سورپرایزم کنه :-(

ساراوامیرش

هیلایی سلام بلاگفا باز نشد به منم رمز بدی آقا؟[ناراحت][گریه]

تمشک خانوم

سلام، به من رمز ندادی که؟

زیرسایه دوست

حال نداشتم اون رمز سخت رو بالا بزنم عکسهای زیبایی بود منم برای خواهری قنداشو درست کردم

ونی

هیلا تو هم ارشد تک رقمی شدی هم کنکور سراسری؟ایول بابا[قلب]

شیدا

سلام مهربونم خوبی گلم؟ رفتی واسه قلبت دکتر؟ چی شد؟

عرفانه

کجاااااااییییییییییییی هییییییلاااااااااااا جون پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[منتظر]