تصاویر ناب ترین دقایق زندگی ام... (با همون رمز قبلی)

سلام

ساعت دوازده شب مورخ 28 مرداد 92 زنگ در رو میزنن و بسته ای میرسه به دستمون.... روش نوشته آقای فلانی... 4 تا دی وی دی توشه از بهترین دقایق زندگیم...

از لحظه ای که دی وی دی 1 رو پلی میکنم.... تصاویری از خونم ... هفت سینم... لباس پوشیدن داماد.... رفتن دم گل فروشی.... نشستن تو ماشین عروسمون یه مزدا تری نیو ی سفید با گل رشته ای... اومدن دم آرایشگاه... آکاردئون زدن پسری که ازونجا عبور میکنه و برای داماد قد و بالای تو رعنا رو بنازم رو میخونه....

وقتی میام بیرون و بغض گلوم رو گرفته ... سوار ماشین میشم.... میریم باغ... کلی تصاویر که دل تو دلم نبود برای دیدنش.... وقتی داماد پیانو میزنه و من باهاش میرقصم توی باغ.... وقتی ادای داماد رو در میارم و هر هر میخندم ... نهار خوردنمون.... فیلم بردار میگه داماد اولین نهار مشترکتونه؟ داماد میگه فکر کنم ده هزار و یکمین نهار مشترکمونه و هر هر میخنده.... وقتی من برش های پیتزا رو با ولع میخورم و فیلم بردار میگه عروس خسته شدی ها... میگم نه خیلی خوب بود اتفاقا....

وقتی میریم سمت آتلیه و اونجا یه عالمه عکسای خوشگل میگیریم .... وقتی سوار ماشین عروسیم به سمت تالار.... وقتی داماد در رو برام باز میکنه و میریم به سمت تالار.... وقتی از آسانسور پیاده میشم و دل تو دلم نیست عکس العمل مامانم و بابام رو ببینم.... وقتی مامانم و زن داداشم میگن ماه شدی.... وقتی اسفند برای هم دود میکنیم در اسفند ماه به یادموندنیمون....

وقتی خطبه عقد جاری میشه ... عکسا گرفته میشه وقتی شمع ها رو میخوایم خاموش کنیم و گل تو دستمون میسوزه و ما هر هر میخندیم ... وقتی آهنگ ورودمون رو به تالار میزنه دقیقا اون لحظه که معین میگه: بذار دستاتو تو دستام ... و داماد دستای من رو میگیره و میبره سمت جایگاه.... تمام رقص های دو نفره امونم هست حتی.... مردونه تمام و کمال.... زنونه تمام و کمال.... بی شباهت به دیسکو نیست.... رقص نور روی لباس پرنسسی من غوغا کرده.... ریتمیک رقصیدن های من تو لباس ماهیم که مثل پری دریایی هستم اون وسط... اغراق نمیکنم... رقصیدن های بی وقفه ام... من و داماد همه اش وسط هستیم.... رقصیدن تمام کسایی که عمرا تو مراسمی میرقصیدن ولی تو مراسم من ترکوندن.... 

رقص چاقو برای کیک.... رقصیدن من با خواهرم .... بریدن کیک و دهن هم گذاشتن و قاشق قاشق شام دادن به هم دیگه و اومدن بیرون.... خداحافظی کردن با تالار.... سوار ماشین شدن پیش به سوی شهرک والفجر... دم در رسیدیم برای آخر شب... قربونی کردن گوسفند... آتیش بازی استثنایی برای ورود ما.... آهنگ ورود ما رو به قسمت رقص میزنن.... دوتایی میرقصیم .... همه میان وسط و میرقصن و میرقصیم و جیغ و جیغ و جیغ.... آهنگ هایی که یادم نبود تو عروسیمون بوده ولی تو فیلم دیدم که هست و آرزو داشتم تو عروسیم خونده شن.... خانومم تویی... دوست دارم گروه سون.... رِین اُور می مارک آنتونی.... سکوت محسن یگانه و خیلی های دیگه ..... عروس دوماد و ببوس های دی جی .... تمپو زدن استثنایی و تک نوازی دی جی مون.... بوسیدن های من و جیغ زدن مهمونا و اعتراض دی جی که مگه عروس و داماد محرم هستن که دست زدین؟ باید صیغه بخونم ... خوندن آهنگ "عروس خانوم  محترمه " و بله گرفتن های مکرر از من و گفتن اینکه عروس چقدر هوله و هی بوس میده و بله میگه.... خندیدن های ما و رقصیدن هامون دوباره.... خالی کردن وسط برای رقص دو نفره آخر شب با آهنگ بسیار زیبای ای همه عشق من .... بغض من وقتی که سرم رو میذارم رو شونه داماد تا اشکم نریزه.... وقتی همه اطرافیان گل رز های پر پر شده رو میریزن رو سرمون حین رقص دو نفره و فضا بسیار بسیار زیباس.... رقص لیزر روی لباس رویایی من.... دود زدن از بین ما و تکون های اطرافیان که با آهنگ هماهنگن.... دست آخر هم وایسادن من پشت به مهمونا و خوندن این آهنگ از دی جی:

دسته گلی که تو دستته ای عروس زیبا

باید پرتش کنی پشت سرت تو آسمونا

همه منتظرن دسته گل و ازت بگیرن 

خوشبختی رو تو چشمای خوشگلت ببینن

وقتی بار اول ادای پرت کردن رو در میارم ولی پرت نمیکنم و همه دنبال دسته گلی هستن رو هوا که  هنوز تو دست منه و من کر کر میخندم و دی جی میگه ای وای عروس خانوم؟؟؟ شیطونی نداشتیما.... خیلی شیطونی... بعد میگه دوباره میخونم پرت کن.... میخونه و من قر میدم و میگم نه نمیندازم... ولی پرت میکنم و زن داداشم میگیره و همه جیغ میزنن که نه قبول نیست... متاهله.... دوباره میخونه و من قر میدم... بچه داداشم میاد میگه بده به من... یه گل از دسته گلم در میارم و میذارم تو جیبش و کیف میکنه و دسته گلم رو پرت میکنم و پسر داییم که مجرده میگیره و تمام..... خدافظی میکنیم و پیش به سوی شروع مرحله ای جدید از زندگی که رویای روزای دور من بود و حالا به حقیقت پیوسته بود....

نیمتونم احساس دیشبم رو توصیف کنم از دیدن این صحنه و لحظه هایی که اصلا یادم نبود و فکر میکردم یه رویا بوده و تموم شده ولی دیدم نه واقعا این منم.... این داماد همسرم هستش.... 

تمام دیشب که فیلم رو میدیدم... به همسر میگفتم این عروسی رو ما نگرفتیم خدا برامون گرفت.... خدا میدونه خودش که ما با هیچی عروسی گرفتیم.... همه چی رو خودش با بزرگی و کرمش برامون جور کرد....

کار فیلم بردارمون عااااالی بود... بدون میکس هم عالیه.... واقعا میتونم توصیه اش کنم به همه عروس های تهرانی.... دمش گرم.... خیلی دوس داشتم فیلممون رو.... سه بار دیدم از دیشب تا حالا...... چه لباسی... چه تالاری.... چه فیلم برداری.... خدایا شکر شکر شکر.... اگر هزاران بار بچسبم به درگاهت و شکر کنم بازم کمه... خدا میدونه که من و همسرم بدون هیچ پشتوانه مالی ای عروسی کردیم.... بدون هیچ کمکی .... هیچ کمکی............ فقط خودمون دوتا با خدا..... اینکه تالار اون شب بهمون گفت برید اشکال نداره ... یک شنبه کادو ها رو بشمرید بعد بیارید تسویه کنید.... وقتی همسرم گفت پس بیا کارت ملیم رو گرو بگیر.... گفت حرفشم نزن شاداماد برو که مراسم دارین تو خونه و گفت خدا به همراهتون و رفت ... وقتی یکی از دوستامون میاد و بهترین دی جی ممکن برای ما رو برامون ردیف میکنه... انقدر که بهترین خاطرات رو تو ذهنمون ثبت میکنه.... نمیتونم احساسم و توصیف کنم.... خدایا مرسی از همه ی خوبی هات... مرسی.... مرسی.... مرسی....

_________________________________________________________________

یه موضوعی بود خیلی وقت بود میخواستم بگم یادم میرفت... وقتی داشتیم میرفتیم سمت خونه بعد عروسی... پدرم سریع من رو سوار ماشین کرد حتی نذاشت بغلش کنم... گفت دیره برو سریعتر... با بقیه ولی خدافظی کردم.... بابام خیلی احساساتیه . مثلا تو عروسی خواهرم کلی گریه کرد.... اینجا ولی نمیخواست گریه کنه.... برای همین سریع من و سوار ماشین کرد و فرستاد برم.... منم راستش دلم نمیخواست اشکاش رو ببینم برای همین با شادی خدافظی کردم... اما از اون روز مامانم میگه هر عروسی رو میبینه تو ماهواره تلویزیون یا این ور اون ور.... به یاد روز عروسیت یه دل سیر گریه میکنه.

هر چی ام من بهش میگم میگه هیلا نمیتونم... میبینم یاد رفتنت میافتم و گریم میگیره... بهش میگم خب اون جا گریه میکردی حداقل یه بار گریه میکردی... میگه دختر دار که شدی میفهمی چی میگمچشمک

اینم از تصاویر ناب ترین دقایق زندگیم که سعی کردم لحظه لحظه اش رو ثبت کنم.... تا حالا سه چهار نفر زنگ زدن ازم پرسیدن کجا لباسم رو دوختم و آرایشگاهم کجا بوده که برن و این یعنی مهر تائیدی به همه حس های شیرینی که اون روز داشتم.... تمام مدت خداروشکر میکردم که قیافه ام رو اصلا و ابدا عوض نکرده و خودمم .... هیلا با یه نمه آرایش که تا آخر شب آرایشش تکون نخورده.... لباسم رو هم به بهترین شکل ممکن دوخته ایشالا یه عکس ازش میذارم تو تنم اگر بتونم از فیلمش عکش بگیرم که ببینید تو تنم.... هر لحظه دلم میخواد تنم کنم بازگریهنیشخند

فقط میتونم بگم خدایا شکر.... خودت مراقبمون باش.... گل کاشتی ماچ

/ 59 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوکو بانو

خدا رو شکر عزیزم که از فیلمتون راضی هستی[بغل] حالا با این دله چه کنیم که میخواد ببینه فیلم [خنثی]

مهربان

ممنون عزیزم. میز آرایشت عالیه. مبارکه. در مورد فیلم عروسی هم الان دلم میخواد گریه کنم. خیلی احساساتی شدم. ایشالا خوشبخت باشی دوست عزیزم[قلب]

سپیده

هیلا تو تعریف میکردی و من میخوندم و با جریان عروسیت یاد عروسی خودمم میوفتادم......مرسی که مارو هم سهیم کردی

پرنیان

هیلا چقدر قشنگ نوشتی انگار اونجا واستاده بودم ومیدیدم[بغل]خیلی احساس داشت همیشه خوشبخت باشی وشاد سپید بخت بشی دختر[قلب]

تینا

رمزو یادم اومد آخییییییییییی عزیزم چقدر قشنگ موشتی.خدارو شکر که همه چیز خوب بوده و باب میلت شده واقعا خداروشکر واسه ما هم دعا کن زودتر شرایطمون اوکی شه و به خوبی همه چیز بگذره اگه تونستی اسم آرایشگاه و فیلم بردارتونو بهم بگو خوشبخت باشید همییییییییییییشه[ماچ]

تینا

رمزو یادم اومد آخییییییییییی عزیزم چقدر قشنگ موشتی.خدارو شکر که همه چیز خوب بوده و باب میلت شده واقعا خداروشکر واسه ما هم دعا کن زودتر شرایطمون اوکی شه و به خوبی همه چیز بگذره اگه تونستی اسم آرایشگاه و فیلم بردارتونو بهم بگو خوشبخت باشید همییییییییییییشه[ماچ]

سارا(ساحل ارامش)

چقد جالب.میدونی هیلا خدا خودش جواب دلهای پاک و میده...امیدوارم خدا به همه جون ها کمک کنه...

سارا(ساحل ارامش)

[لبخند]ولی خدایی قشنگ نوشتی ها[نیشخند] نمیدونم چرا دلم خواست و یه بار دیگه خوندمش..یاد عروسی خودمون افتادم..هییییییییی

مرمری

هیچی بهتر از این نیست که آدم از لحظه لحظه عروسیش راضی باشه و باهاش حال کنه و هی دلش واسه اون روز تنگ بشه خوشحالم که همه چی هونطوری بوده که خواستی همیشه شاد باشی خوشگل خانووووم[ماچ]

مریناز

واي هيلا عزيزم نمي دوني الان چه حسي دارم با خوندن اين پستت... يه بغض خوشحال دارم[بغل] عزيزم حال و هوات و اون روز خوب رو عالي توصيف كردي... اي جانم انشااله كه زندگيت پر از اين حس هاي خوب باشه... مرسي كه خوشحاليت رو به ما هم دادي عزيزم[ماچ] مراسمتون خيلي با شكوه بوده عزيزم[قلب]