یک قدمی نابودی... + شفاف سازی

وای خدای من امروز مرگ رو به چشمم دیدم ... یه اتفاق خیلی بدی افتاد تو خونه زندانی شده بودم هیچ وسیله ارتباطی ام نداشتم خیلی سخت و تلخ بود. نه آب نه تلفن نه هیچی.... نمیتونم بیشتر از این توضیح بدم چون ممکنه تی وی نشون بده داستان رو اون وقت شناس بشم نیشخند برادران خوش تیپ آتش نشانی به فریاد رسیدن یه دوازده سیزده تایی میشدن نیشخند حالا وقتی مطمئن شدم زنده ام داشتم فیلم میرگفتم از اتفاق فرمانده آتش نشانی میگه میخوای بفرستی من و تو گزارشگر ؟ نیشخند

ولی حالا برام واقعا سواله جای برادری این برادرای خوش تیپ و جان فشان آتش نشان حیفن ها نیشخند میخواستم به آقاهه بگم شما چرا بذار من برم واسه نجاتنیشخند (بلا به دور ... الان شووری میخونه میگه این زن هیزه والا نه بخدا شوخی میکنم جای برادریزبان)

این مستاجر که قبل ما اینجا بود آتش نشان بود بنده خدا . حواسم نشد ببینم لابلای اون برادرا بود یا نه تعجبنیشخند

وای ولی جدا خیلی حس تلخی بود ها. داشتم با خودم فکر میکردم الان که اینجا حبس شدم شووری کجای این شهر هست و آیا به فکر من هست یا نه آیا دوباره میتونم ببینمش یا نه. فرماندهه هم هی میگفت گاز و قطع کنید و من راستش نمیتونستم برم بیرون از ترسم. دیگه نمیدونم قطع کردن یا نه. ولی من نه امکانات داشتم نه وسایل ارتباطی. همه خانواده هم نگرانم شده بودن . یه اسمس به همه زدم با این عنوان : من زنده ام!!

الان هم در منزل مامانم اینا مستقر شدم و رفتم دوش گرفتم ولی هنوز ترس تو جونمه.

خدایا خودت به همه رحم کن. به ما نیز... مردن اینطوری و تو تنهایی تلخه و علت تلخیش اینه که اون لحظه قیافه همه عزیزانت میاد جلو چشمت. 

حالا خواهرم نامرد میگه اون بافت جدیده رو بپوش اگر مردی لباست نو باشهخندهنگران

به هرحال من زنده ام و خوبم و خونه مادرم هستم فعلا...

همین...

شفاف سازی:

خب ازونجا که مطمئن شدم اخبار نشون نداده گفتم بگم چی شده بود.

بغل دست ما یه ساختمون دو طبقه کلنگی بود . تنها خونه که تو کوچه ما نوساز نیست بقیه همه نوسازن و یکی 6 سال ساخته.  من تازه بیدار شده بودم که یهو دیدم ساختمون داره میلرزه یعنی انگار زلزله بیاد درمونده شده بودم . یهو دیدم از لرزش افتاد. پنجره رو باز کردم بیرون رو ببینم دیدم هیچچچچ جا دیده نمیشه بعله ساختمون بغلی ریزش کرده بود تا وسط کوچه به طرز وحشتناکی و ساختمون ما که بغلیش بود و اون یکی ساختمون بغلیش مسدود شده بودن کاملا و حتی تا طبقه 3 که ما هستیم خاک و غبار وحشتناک جلو پنجره ها رو گرفته بود.  بعد چون آوارش ریخته بود روی علمک گاز آتشنشانی گفت که احتمال انفجار هست و دو ساختمون بغلی باید تخلیه شن ولی خب در های ورودی کاملا مسدود بود از آوار... دیگه برادرا به داد رسیدن و بعله نیشخند همین

/ 0 نظر / 7 بازدید