آخر هفته ی پاکیزه... :))

سلام و صد سلام به تک تک خواننده های عزیزم... روشن ها و خاموش های گرامی قلبالهی که آخر هفته ی خوبی رو سپری کرده باشید و حسابی برای شروع هفته ی جدید شارژ شده باشید....

صبح بسیار بسیار گرمی هستش ... کولرای شرکت هم هنوز راه نیافتاده و من گرمایی ببینید چی میکشمممم

من الان یه عاااااااااااااااااااااالمه حس خوب دارم و تصمیم گرفتم بیام اینجا ثبت کنم و با شماها شریک شم....

چهارشنبه قرار بود بریم نمایشگاه از طرف شرکت و خب طبعا یه سری حواشی داشت و ازونجا که روز قبلش با حسن کچل و مرمری هماهنگ کرده بودم ببینمشون برنامم رو تنظیم کرده بودم که ناگاه صبح فهمیدم باید بیشتر بمونیم نمایشگاه و در نهایت مجبور به پیچش شدیم عینک و ساعت سه رسیدم شرکت تا ساعت 5 موندم شرکت و بعدم پیش به سوی دوستان...

واقعا فکر نکنم هیچ حسی تو دنیا شیرین تر از این باشه که یکی از دوستان آدم بدونه تو چیزی رو دوست داری و دقیقا دست بذاره روی همون و تو شکه شی قلب چهارشنبه عصر حسن کچل عزیزم بهم یه کتاب داد که خیلی دوست داشتم داشته باشمش و تصمیم داشتم بعد از تموم شدن کتابام بخرمش . واقعا خوشحال شدم و البته یه گلدون خوشگل هم بهم داد که بعد از اینکه گل مورد نظرم که نرگس هست و خریدم و گذاشتم توش عکسش رو واستون میذارم...

و اما یکشنبه که دوستم (همون که بارداره) رو هم دیدم و موقع خدافظی دست کرد تو کیفش گفت هیلی یادته اون روز اومدی خونمون از پاپوشم خوشت اومد و گفتی قشنگه؟ گفتم خب؟ گفت بیا برات خریدم:

 

خیلی خیلی خوشحال شدم....

شب ساعت 9 رسیدم خونه و ازونجا که میدونستم دیگه نمیتونم شام بپزم دو پرس غذا از آشپزخونه نزدیک خونه غذا خریدم قیمه و زرشک پلو با مرغ و رسیدم خونه شام رو زده و نزده بیهوش شدم.... انقدر خسته بودم که پنج شنبه صبح بیدار نشدم هیپنوتیزمسابقه نداشته من یک سره اینطوری بخوابم این اواخر...

ساعت ده اینطورا بود که به صدای شووری از خواب پریدم که اومده بود خونه و میگفت هیلی خوابالو پاشووووو. منم گفتم اگر میخواهی پاشم برام صبحانه مخصوص شوور پز اماده کن...

ساعت یازده بود که بیدار شدم و از اتاق خواب خزیدم بیرون و دیدم به به بوی املت با پنیر شوور پز پیچیده و صدای قل قل چایی ام میاد و حسابی کیفور شدم.... شووری نشسته بود پای کارهاش و منم تنهایی نشستم صبحانه رو زدم بر بدن خسته و انرژی از دست رفته رو باز یافتم و گفتم حالا وقت چیست؟ وقت خونه تکونی نیشخندکوزت درون رو زدم به برق و با یه عدد معجزه گر فدیشه افتادم به جون خونه و آشپزخونه.

البته ازونجا که شووری بنده خیلی منصف هست گفت بیا تقسیم کار کنیم. منم گفتم باشه و این کار رو کردیم! من شروع کردم به شستن و سابیدن و شووری به نگاه کردنخندهنیشخند خسته شد بچم.

دیگه حوالی ساعت چهار عصر بود که خونه از تمیزی برق میزد قشنگ صدای دینگ دینگ وسایل رو میشنیدی وقتی که برق میزدنیشخند وای خدا باورم نمیشد کلا از زمان عروسی تا کنون هیچ وقت خونه به این تمیزی نبوده. به شووری میگفتم مراقب باش رو زمین راه نرو به دیوار نخور تو آشپزخونه نرو یه وقتی کثیف میشه :)))))) بهله ام پس چی.... کلا خاطره ای شد واسه خودش رفت تا کی که من دوباره اینطوری تمیزکاری کنم هه ههنیشخند

دیگه شووری گفت گشنش شده (خب تقسیم کار خسته اش کرده بودنیشخندزبان ) منم غذای مونده از شب رو گرم کردم و خوردیم و تصمیم گرفتیم اول بریم کافه بعد گفتیم نه بریم سینما و بعد گفتیم که نه بریم یه کار مفرح تر انجام بدیم و نشستیم به نوشتن لیست اقلام مورد نیاز که بریم خریددددددددددددددددددددددد نیشخندمن خیلی خوشحال شدم و پریدیم دوش گرفتیم و من هم که زودتر دوش گرفته بودم برای اینکه خستگی از تنمون در بیاد و از تمیزی لذت ببریم یه خوردنی خوشمزه مهیا کردم اینطوری:

 

خیلی ام چسبید جاتون خالی...

خلاصه آماده شدیم و خوش خوشک رفتیم خرید....

کلی بین قفسه ها بالا پایین پریدم و هی میگفتم شووووووری اینو بگیریم برای خانوم خونه؟ اونو بگیریم برای رفاه حال بانوی خونه؟ و به همین شکل شما بگو هرچی خریدیم جز اقلام لیست بنیشخندهله اینم نتیجه اش:

 

خب چندتایی که جذاب تر هستن رو از نزدیک پورتره گرفتم که بهتر ببینیدزبان

 

این واسه گل گلی کردن سوپهقلببغل

اینم خمیردندونم:

 

اینم اسکاچ گلی ام:

 

بعدم رفتیم خونه مامانم اینا و شب هم اومدیم وسایل رو جا دادیم تو کابینت ها و رفتیم خونه خواهرم اینا....

جمعه هم من پاشدم حسابی کسل و بیحوصله بودم تا اینکه تصمیم گرفتم بیام خونم و یکم به حال و هوام رسیدگی کنم... البته شب خواهرم اینا قرار بود بیان شام رو خونه ما و اول میخواستم کال جوش و ماکارونی درست کنم بعدش دیدم حوصله ندارم و گففتم فقط همون ماکارونی رو درست میکنم.....

خلاصه که یه ماکارونی درست کردم یه وجب روش روغن بود نهار فردامون رو کشیدم و برای امشبمون خورش قیمه گذاشتم بپزه . برای خودمم ماست برداشتم که با ماکارونیم بخورم امروز

از بس گفتم خونه تمیزه خونه تمیزه سر شام دست دامادمون خورد به دوغ و فررررت شد رو میز نهارخوری.

کلی خندیدیم و بعد از تمیز کردنش پاش خورد چایی ریخت زمین میگفت بیاید من رو ببندید که بیشتر خراب کاری نکنم دیگه سه سری ام لباس ریختم تو ماشین و رفتم دوش گرفتم و لباسام رو اتو کردم و دراز کشیدم اما تا بخوابیم شد ساعت یک  صبحم ساعت 6 پاشدم چایی رو گذاشتم ولی خوابم برد  دیگه ساعت 7 بیدار شدیم و هول هولکی از خونه زدیم بیرون و شووری مجبور شد موتور بگیره. اصلا متنفرم از اینکه تو عجله بیافتیم و هی مجبور باشیم بدو بدو کنیم. یه ربع بیشتر خوابیدن ارزش نداره والا شووری خان بههههههههله.

خب یه سری عکس عقب افتاده رو هم بذارم براتون...

این باقالی پلو با ماهیچه:

 

این ماهی تیلاپیلا سوخاری و شنیسل مرغ:

 

این دستمال سفره ها هم که میبینید از زمان دفاعم مونده دستمالای دفاعمهنیشخند هه هه

یه روز که خسته و له اومدم خونه و نای هیچ کاری نداشتم گفتم یکم ویتامین تزریق کنم و بعد پاشم شام درست کنم اینطوری:

 

که اونم قسمت نشد چون بعد از خوردن اینا شووری زنگ زد که بیا بریم تئاتر و اونم بلیط خوب گیرمون نیومد و نرفتیم و به جاش رفتیم نشاط شام خوردیم.

روز اولی که رفتم سر کار برای خودم یه عدد لیوان سرامیکی بردم سر کار که لیوانم از بقیه همکارا جدا باشه ولی خداییش تو این سرامیکی ها جز نسکافه و هات چاکلت و ... هیچی نمیچسبه.... یعنی در اصل توشون چایی به من اصلا نمیچسبه... دوست دارم رنگ چایی رو ببینم وقتی میخورم. بنابراین مجبورا اون رو گذاشتم واسه نسکافه و ... خوردن سر کار و مجبورا از لیوانای شرکت استفاده کردم و افتادم در به در دنبال خریدن یه لیوان شیشه ای که دهنه اش گشاد نباشه و تک فروشم باشه و به دلمم بشینه... حتی تو ایکیا هم پیدا نکردم و دست خالی برگشتم...

اما بالاخره ماحصل این گشتن ها شد این لیوان که خیلی ام دوسش دارم:

 

یه شب که خیلی خسته بودیم و دلمون هم یه سرگرمی جدید میخواست تصمیم گرفتیم بریم کافه هیلا و اینم سرویس آب جو مخصوص هیلا سازعینکنیشخند:

 

 اینم اون تی شرت هایی که ست واسه خودم و شووری خریدم:

 

اینم نوشابه شیشه ای های مذکور:خوشمزه

 

آخیش تموم شدن عکسانیشخند

خب حالا یکم از برنامه نظافتم براتون بگم.

اول یه توضیحی راجع به کاراکترم بدم بعد.

من از ابتدای کودکی تا همین حالا آدم دقیقه نودی بودم و هستم و هرچی ام سعی کردم خودم رو تغییر بدم نشد که نشد... یعنی تصمیم گرفتم با این خصلت خودم کنار بیام... به هر حال هر ادمی یه سری خصلت های خوب داره و یه سری بد... البته که ای کاش بشه خصلت های بد رو تغییر داد... اما اگرم نشد میشه بهش جهت داد...

شووری ام از این قاعده مستثنا نیست و خوب خوردیم به پست هم!! مثلا هر دومون پایان نامه امون رو در عرض دو هفته نوشتیم.یعنی به جای اینکه یک ماه تایم بذاریم با آرامش ، دو هفته نوشتیم شبانه روزی و تراکتور وار! اگر بچتون چنین شخصیتی داره یا در آینده فرزندی با این خصوصیات داشتید اشتباه والدین ما رو تکرار نکنید ... عرض میکنم خدمتتون.

من چون دقیقه نودی بودم والدینم سعی میکردن همیشه سر من رو خلوت نگه دارن که بتونم درس رو حددداقل بخونم و نمره قابل قبولی بیارم ، غافل از اینکه من هرچی سرم شلوغ تر باشه بازدهیم بالاتره... . هرچی سرم خلوت تر باشه کند تر ... کسل تر..... تنبل تر و در یک کلام بی خاصیت تر میشم!!! مثلا اون روزا که خونه دار بودم تمیز کردن یه اتاق خواب به تنهایی سه روز ازم زمان میگرفت... اما حالا که شاغلم یک روزه خونه تکونی کردم!! تازه وسط هاش استراحت هم میکردم! بنابراین اگر بچه آدم اینطوری باشه نباید سرش رو خلوت نگه داشت باید کاری کرد که نتونه سرش رو بخارونه.... البته اینا حین تجربه به دست میاد و والدین من چون هردو استرسی هستن و کاری رو بخوان انجام بدن یه هفته زودتر از موعد انجام میدن فکر میکردن اگر من سرم شلوغ بشه همین یه ذره درسی رو هم که میخوندم نمیخونم !نیشخند

علی ای و حال....

 بنده وقتی سرم شلوغه ذهنم به طور اتوماتیک وار شروع میکنه به برنامه ریزی کردن....

حالا اینکه برنامه نظافت چیه...

من معتقدم کسایی که بیرون خونه کار میکنن حتما حتما هر روز باید دوش بگیرن اما خب گاهی این اتفاق ممکن نیست.... گاهی خسته ایم و گاهی موهامون چون بلنده خشک کردنش سخته و .... من تنظیم کردم که حداقل هفته ای 4 بار حمومم قطعی باشه. لباس هام رو بیشتر از دوروز نپوشم و حتما حتما دوروز درمیون بشورمشون. تنظیم کردم که هفته ای یک بار حتما توی حموم روی موهام ماسک بذارم. و هفته ای یک بار اسپری دو فازی بزنم و یه سری امور شخصی اینطوری که باید حتما انجامشون بدم. البته ازونجا که من آدم تنوع طلبی هستم روزهاش ممکنه متفاوت باشه ...

برنامه نظافت خونه هم به این شکل هست که هفته ای دو بار حداقل خونه رو جاروبرقی بکشم. هفت ای یک بار آشپزخونه رو بتکونم. هفته ای یک بار اتاق خواب رو بتکونم.... هفته ای یک بار حتما یخچال رو تمیز و مرتب کنم و سرویس های حمام و دستشویی رو رسیدگی کنم.... حتما باید هفته ای دوبار لباس شوویی رو روشن کنم و لباس ها رو اتو کنم که هم برق زیاد مصرف نشه و هم همیشه لباس تمیز داشته باشیم.

برای شام فردا شبش یا خورش رو شب قبل بار میذارم و میذارم یخچال که اومدم خونه فقط پلو بذارم یا اگر بخوام غذای نونی تهیه کنم قبل از اینکه برسم خونه فکر اینکه چی بپزم و از کجا شروع کنم رو میکنم که دیگه تایمم رو از دست ندم....

شب ها هم سعی میکنم 9 و نیم تا 10 بخوابم....

این بود برنامم که پرسیده بودید و سعی کردم با جزئیات براتون بنویسم....

برم سروقت پروژه مذکورزباننیشخند

ببخشید اگر خیلی طولانی شد.... فاصله پست هام زیاد شده پست هام قد کشیدننیشخند

دوستتونننننننننننننن دارممممممممممممممممممماچبغل

/ 70 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
helen

عیدت مبارک گلم

setare

hilai jon kharidat kheyli khoshgele makhsosan set kardaneton az in nishabeha didam manam ama nakhordam hano vaghean che dostai peyda mishan hila jon khodto narahat nakon golam

نسیم

همیشه همین طور پر شور باشی ایشالا.... :) (اگه خواستی برای تبادل لینک سر بزن)

نسیم

همیشه همین طور پر شور باشی ایشالا.... :) (اگه خواستی برای تبادل لینک سر بزن)

تیلار

انقده بده وقتی هی میام می بینم پست جدید نذاشتی[ابرو]

درنا

اره عسیسم[خجالت] شهریور به دنیا میاد. ان شاالله تا اون موقع یاد میگیرم ازت که چظور برنامه ریزی کنم[ماچ]

nazli

خسته نباشی عزیزم از تمیزکاری و کار خونه از خوندن نوشته‌هات کلی‌ لذت می‌برم،بهم شوق میده موفق باشی‌

سارا از ساری

سلام عزیزم خوبی؟خسته نباشی دوست مهربونم[ماچ] حسابی خودمو مشغول کردم اما همیشه حتی موقع کار کردن هم به یادت هستم[بغل] مراقب خودت باش عزیزم[ماچ]

florence

سلام عزيزم خسته نباشي[قلب]ووواي واقعا افرين با اين كه شاغلي خيلي عالي از پس كاراي خونت هم بر مياي...هي هم غر نميزني [دست]الان تصميم گرفتم در اينده منم همچين ادم رستگار و كدبانويي بشوم چون شما،انگيزه گرفتم[نیشخند][نیشخند][تایید]ميشه طرز پخت تيلا پيلاتو ياد بدي؟با تچكر [زبان]

florence

سلام عزيزم خسته نباشي[قلب]ووواي واقعا افرين با اين كه شاغلي خيلي عالي از پس كاراي خونت هم بر مياي...هي هم غر نميزني [دست]الان تصميم گرفتم در اينده منم همچين ادم رستگار و كدبانويي بشوم چون شما،انگيزه گرفتم[نیشخند][نیشخند][تایید]ميشه طرز پخت تيلا پيلاتو ياد بدي؟با تچكر [زبان]