یکم آشپزی...+ یه چیزی نوشت :دی

سلام عزیزانبغل

دلیل نمیشه که چون باربکیو ندارم و بالکن ندارم و حیاط ندارم و کلا خونم فسقلیه، کباب انگشتی با گوجه و فلفل کبابی درست نکنم کــــــــــه!مژه

اینم یه سوپ زرد و پاییزی تقدیم به تمام دوستای گلم:

این سوپ از این زرد تره ولی نمیدونم چرا این رنگی افتاده... من کلا کدو حلوایی دوست ندارم... از بچگی انقدر زوری بهم میخوروندنش که اصلا دوسش ندارم... ولی معتقدم هر چیزی که فصلی میاد صد در صد برایبدن لازم و ضروریه اینه که به دنبال راهی بودم تا بتونم جایگزین مدل سرخ کردنیش کنم که خب سوپش خیلی خیلی خیلی خوشمزه و لذیذ بود و فقط ایرادی که داشت این بود که برای من غلیظ بود... نمیتونم اصلا مایعات غلیظ بخورمنگران اینه که نصف سوپ خودم رو یواشکی ریختم دوراسترس ولی اگر کسی بتونه سوپ غلیظ بخوره پیشنهادش میکنم... طعمش خیلی خوبه. یه شیرینی ِ مطبوعی داره...

اینم دومین خورش دو نفره امون... خورش بامیه: 

بامیه برای فصل تابستونه. بنابراین مشخصه که طبع سردی داره و بهتره تو فصل سرد مصرف نشه. ولی من تو فریزر داشتم و دوست ندارم یک سال بمونه تو فریزر بنابراین درست کردم و در عوض با چیزای گرم مثل فلفل و سیر سروش کردم که اذیتمون نکنه و در کل خوشمزه شده بود....

اینم ژله موز:

من عاشق طعم موزم... شیر موز... ژله موز... بستنی مگنوم موزی... موز جان دوستت دارمزبان

دیگه همین ها... من برم که امشب میخوام یه سورپرایز برای شووری داشته باشم.... نیشخند میخوام برای اولین بار براش کاپوچینو هیلا ساز درست کنم. اگر خوشکل شد عکسش رو میذارم براتون....

اینم کاپوچینو که مورد استقبال واقع گشت زبان

یه چیز و یادم رفت بنویسم...

امروز برای اولین بار در زندگی مشترکمون آب مرکبات گیریم رو باز کردم و آّب لیمو شیرین گرفتم و خوردیم... حالا اینکه چرا این رو باید ثبت میکردم.. در وهله ی اول که خب اولین ها زیباننیشخند و اما بعد... اون روزایی از مهر و آبان پارسال که خونه داشتن و جهیزیه خریدن و وسایل آشپزخونه خریدن و ... برام رویا ی دست نیافتنی بود... وقتی کاتالوگ وسایل برقی رو با حسرت ورق میزدم و با خودم میگفتم اگرررر خونه خودم بودم آب میوه میگرفتم میخوردیم اگر وسایل خونم رو داشتم فلان میکردم و ... یه چنین روزی رو نمیدیدم...

امروز داشتم یه فیلم سینمایی میدیدم که توش از قوانین سامورایی میگفت... یکیش خیلی نظرم رو جلب کرد... فیلم رو که ضبط شده بود کشیدم عقب و دوباره گوش دادم و یه لحظه استپ کردم و داشتم بهش فکر میکردم.. میگه : مردم دنیا استرس و نگرانی رو نمیتونن از زندگیشون حذف کنن مگر اینکه بتونن مفهوم زندگی در حال و زمان حال رو درک کنن....

اگر بهش فکر کنید خیلی جمله ی پر مفهوم و زیبایی ِ. من اون زمان داشتم در آینده زندگی میکردم و این روز ها هم! همه اش میگم اگر فلان چیز و داشته باشم اینطور میکنم.. اگر دفاع کنم فلان کار رو میکنم .. برم سر کار این کار رو میکنم  و غافل هستم از اینکه لحظات حال امروزم ، آرزوهای دور و دراز دیروزم بوده! بله امروز وقتی داشتم سلانه سلانه از خونه مامانم بعد از دیدن فیلم میومدم خونه (این اواخر به طرز عجیبی بی خیال آژانس شدم... فکر کنم این آژانسی دم خونه ما و مامانم اینا ورشکست شننیشخند) ... میگفتم وقتی داشتم می امدم خونه رفتم تره بار و 6 تا لیمو شیرین تازه و آب دار خریدم تا بتونم توی حال زندگی کنم ... حتی به قدرِ لذت بردن از یه آب مرکبات گیری ِ 50 تومنی! گفتم بگم شاید شمام تجربه ی مشابهی داشته باشین ...

برم بخوابم که فردا صبح زود باید برم دانشگاهماچ

/ 54 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیایش

به به چه غذاهایی گذاشتی..منم که گشنه........ اینکه ادم بتونه توی حال زندگی کنه عالیه...ولی ادمیزاده و فراموشی[لبخند]

خانوم سیب

هیلا اسم سوپ اماده هه چیه؟؟؟؟؟/ من سوپ جو اماده معمولا درست میکنم ولی تا حالا با شیر قاطی نکردم... یعنی موادشو همونطور که خشک و خام بود ریختی تو شیر بعد مخلوط کن...بعدش گاز..درسته؟ نوش جان عزیزم

جوجوبانو

سلام. يعني هيلا جون شما اينقدر كم برنج مي خوري؟[چشمک] يا اين واسه دكور عكسه[نیشخند]

خانوم سیب

به به خانوم کدبانو... نوووووووووووووووووش عزیزممممممممم میگم من تاحالا قهوه درست نکردم.. برای یه قهوه ساده باید چکار کنم.. در حد مبتدی اموزش پلیز[نیشخند] [ماچ]

دنیای الی

هیلا جون غدای تو بشم که همیشه پست هات پر از حس و حال و زندگیه[قلب][ماچ][گل][بغل]

مرمری

حالا من بهت میگم زندگی میکنی تو هم جوگیر شو زندگی کن [نیشخند]

ساقی

کجایی هیلا جان؟ چرا پست جدید نمیذاری؟

خانوم سیب

مرسییییییییییییییییییییییی از دستورات[نیشخند]