من اومدم

سلام به عزیزانم خوبید؟

به محض اینکه خبر گرفتم خودم گفتم بنویسم شما هم در جریان باشید.

مرسی از اونایی که کنارم بودن انرژی مثبت دادن دعا کردن .... مرسی مرسی مرسی

همین الان بابام زنگ زد که مرخص شده خدارو صد هزار مرتبه شکر. البته نمیدونم واقعا با دکترش صادق بوده یا نه. میترسم الکی به خاطر اینکه بیمارستان نمونه گفته باشه خوبه. فقط دعا میکنم و از خدا میخوام که به همه بیمارا سلامتی بده. الهی آمین.

این چند روزه درگیر بمارستان بودم همه اش. خودمم جواب پرولاکتینم رو گرفتم بازم بالا بود.

قبل از پریود هم چند ماهی هست که لک بینی دارم و بعد سر موقع به طرز فجیعی پریود میشم و اذیتم میکنه این ماه دیگه گل سرسبد ماه های قبل بود امروز پریود شدم اونم به بدترین شکل ممکن.

دیروز از شرکت زنگ زدن که بدو آب دستته بذار زمین بیا شرکت.

گفتم بابام بیمارستانه خبر میدم.

دوباره زنگ زدن که بیا. گفتم خودم خبر میدمابرو دیدم باز یه همکار دیگم زنگ زد.

بدو بیا.

دیگه رفتم سریعا شرکت و دیدم برام جلسه گذاشتن با رئیسابرو رفتم تو یه سری چیزایی که قبلا تلفنی بهم گفته بودن رو حضوری بهم گفت و اینکه نگران نباشم راضیم میکنه و اینکه یه پروژه میده بهم مسئولش خودمم و 4 ماهم مهلت داره بعدم گفت خب سوالی نیست؟ تو دلم کلی ناراحت شدم که به خاطر ده دقیقه حرف زدن که شاید میشد پشت تلفن هم گفت من رو با اون حال کشوندن شرکت . بعدشم که رفتم خونه مامانم که با مامانم بریم بیمارستان دوباره.

دیروز وقت ملاقات بود و فک و فامیل اومدن ملاقات.

از سمت مادر شوهر اینا هیچ کسی زنگ نزد برای پرسیدن حال بابام فقط مادر شوهر یه بار زنگ زد که اونم هیچی نپرسید و گوشی رو که دادم شووری ، شووری میگه آره بابای هیلی اینطوریه و گوشی رو میدم بهش از خودش بپرس.

البته که ظهرش که بیمارستان بودیم شووری به مامانش گفته بود که اینطوری شده.

باور کنید باور کنید باور کنید که یههههه ذره حتی یه ذرههههه از شون توقع ندارم که زنگ بزنن یا بیان یا هرچیز دیگه....

ولی دلم میگیره از اینکه خودشون هزار و یک توقع از من دارن. به شووری ام گفتم که فقط و فقط برخورد خودش واسم مهمه. تو این چند روز همه جوره کنارم بود و درکم کرد و مدام جویای احوال بود و هی پشت هم زنگ میزد و احوالپرسی میکرد و خلاصه که امیدوارم بتونم توی روزای جشن و شادی خانواده اش جبران کنم.

همینطور اممیدوارم بتونم توی خوشی ها و شادی های شماها کنارتون باشم و دلتون غم نداشته باشهماچ

این پست فقط جهت خبر گزاری بود و ارزش دیگری ندارد. من باید پاشم برم خونه مامانم رو مرتب کنم و نهار درست کنم که ان شاالله آماده اومدنشون باشیم.

با یه پست بهتر و پر خبر برمیگردم و کامنت های تائید نشده رو هم رسیدگی میکنم.

دنیااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییی از بودنتون و داشتنتون خوشحالم.

مرسی مرسی مرسی مرسی

دوستتون دارم

/ 0 نظر / 2 بازدید