سلام بر عزیزان دلقلب خوبید خوشید؟

خب کلی عکس مکس دارم بذارم و کلی نوشتنی ولی نمیدونم چقدر بتونم بنویسم و اگر حوصلم شد در یک پست و در غیر این صورت در دو پست می نویسمنیشخند

پنج شنبه خونه داداشم دعوت بودیم صبح بیدار شدم حسابی خونه رو تر تمیز کردم و دوش گرفتم و یه سری وسیله از مامانم خونمون بود برداشتم و رفتم خونشون و با مامانم رفتیم تره بار و من برای خونه خرید کردم و ازونجا  رفتیم خونه داداشم. و زن داداشم کلی زحمت کشیده بود. آخر شب پاشدیم اومدیم خونمون و شووری خسبید و منم خریدا رو شستم و جابجا کردم و طرفای 4 اینا خوابم برد. جمعه صبح زود بیدار شدم و صبحانه حاضر کردم و شووری دیگه ساعت 9 اینا رفت سر کار و منم نشستم کلی ویولن تمرین کردم و یکمی ام ورزش کردم و یه کار مهم دیگه ام که خوندن قرآنم بود شروع کردم. حالا اینکه کلی کار و همزمان شروع کردم انجام بدم خودش داستان داره که اگر وقت شد میگم.

شبش یادم نیست شام چی درست کردم فقط یادمه برای خودم نهار نذاشتم چون شنبه ها تایم نهارم رو میرم کلاسقلب اون نیم ساعتی که سر کلاسم واقعا از عمرم حساب نمیشهبغل

شنبه صبح بیدار شدیم زود و دیگه من یه ربع به هشت کارت زدم. نونم خریده بودم و رفتم صبحانه خوردیم و طرف ظهر هم رفتم کلاس و برگشتم شرکت و دیدم بععععله باز رئیس محترم قانین جدید وضع کردنمنتظرکلافه امر فرمودن که ازین به بعد کلیه کارمندان باید ساعت هفت و نیم صبح سر کار باشن تا پنج بعد از ظهرخنثی راستش و بخواید خیییییییییییییییلی ناراحت شدم خیلییییییییییییییییی. یعنی نه فقط من همه ناراحت شدن. بعد برگشته بود گفته بود تا الانم زیادی خوش گذشته بهتون. بعدم که حقوقم رو برای فروردین یک سوم ریخته بود و کسورات کم کرده بود. خیلی رفتم تو خودم و بعد شروع کردم کم کم مزایای شغلم رو شمردن و شکر کردن. دیگه دیدم از فردا ابلاغ میشه و اون روز بهترین روز بود که باز برم خونه مامانم این ها. رفتم اونجا و یکم نشستم و بعدش رفتم دکتر زنان و ازونجام رفتم دم یه لوازم قنادی فروشی و دو تا ظرف و یه پنیر ماسکارپونه و یه بسته هل سابیده خریدم شد پنجاه تومن. گفتم گووووووور پدر پوووول. با اینکه واقعا بعد از دادن قسط هام هیچی پول ته حسابم نمونده بود و حسابی اعصابم خورد بود.

اومدم خونه و اول میخواستم دراز بکشم ولی گفتم نه نمیذارم حالم رو خراب کنی آقای رئیس... نمیذارم گند بزنی به شب شنبه ی قشنگم. پاشدم لباس پوشیدم و رفتم سوپر و کلی خرت و پرت و پودر نسکافه فوری و شیر و ... خریدم و برگشتم خونه. راستش خیلی وقت بود میخواستم پودر نسکافه بخرم اما من ازین نسکافه ها دوست داشتم و سپرده بودم دختر خالم از هلند بیاره برام ولی دیدم اعصابم نمیکشه وایسم تا بیاد هفته دیگه. 

دوئیدم تو آشپزخونه و گوشت چرخ کرده گذاشتم یخ زدایی شد و یه ماکارونی چرب و چیلی درست کردم و ماست و خیارم درست کردم و دیدم بهترین فرصته تا از ظرفام استفاده کنم و حالم خوب شه پس سریعا کیک فنجونی توی ظرف جدیدام درست کردم و منتظر شدم شووری بیاد و همش هم با خودم میگفتم اصلا و ابدا نمیذارم شووری بفهمه چقدرناراحتم که وقتی در باز شد ، گل آمد نیشخند شووری یه عدد ژربرا بهم داد و وااااقعا شاید باااورتون نشه ژربرا رو گذاشتم رو میز و انقدر حالم از درون گرفته بود صبح که بیدار شدم کاملا پژمرده بود!!!! انقدر که شووری گفت حتما ژربراش مونده بوده و گفت به گلفروشی میگم و خیلی حرصمون درومده بود. خلاصه که بعد از شام کیک فنجونی رو با نسکافه اوردم بخوریم . جاتون خالی عااااااالی شده بود.

اما یکشنبه که کارمون توی شرکت تموم شد رفتم به همکارم گفتم میای بریم قدم بزنیم گفت آره و رفتیم دور پارک لاله رو پیاده روی کردیم و بعدم رفتیم باشگاه تو خیابون حجاب و تعرفه و ... ش و پرسیدیم که ثبت نام کنیم و من کلی با دیدن استخرش دلم قیلی ویلی رفت . توی راه برگشت رفتم یه فروشگاه که سوغات یزد میفروشه و یه بسته قطاب حاج خلیفه خریدم که عاشقشم و بعد با یه روحیه عاااااالی برگشتم خونه . زود لباسام و دراوردم و اول سریع آب جوش اوردم و نسکافه فوری درست کردم و با باقلوا برای خودم اوردم خوردم و بعدش پریدم تو آشپزخونه و با کلی انرژی مثبت دونر کباب درست کردم وبه شووری ام گفتم نون و خیارشور بخره و شب وقتی شووری اومد در کمال ناباوری دیدیم که ژربرام تر و تازه و کاملا باز شده فقط چون بسته شده بود و باز شده بود برگاش یکم چروک بود ولی تا همین الانم بازه و با طراوته قلب انقدر خوشحال شدم خدا میدونههههههه.

عکس غذاها رو میذارم ادامه مطلب کسی هوس نکنه و البته به خانومای باردار هم اصلللللا توصیه نمیکنم ببینن . برید ببینید هوس کنید خودتون مدیون خودتونیداااااقهرنیشخند

بعد از آوردن دونر کباب و خوردنش با به به چه چهنیشخند رفتم دو فنجون نسکافه و قطاب آوردم بخوریم و هورا شیمنیشخند

دوشنبه از خواب بیدار شدیم و سه سوت رفتیم سر کار و روز خیلی شلوغی داشتم اما بعد از کار با خواهرم رفتیم خونه مامانم این ها و به شووری گفتم بیاد که بریم خونه مامانش ولی گفت نمیتونه و خسته س. منم باید یه سری چیز میز میبردم برای مامانش بنابراین بابام و خواهرم بردن رسوندنم و اون ها رو دادم و یه چایی خوردم و برگردوندنم خونمون. شووری زودتر رسیده بود و ساعت حدودای ده بود. مامانم شام داده بود سریع آوردم خوردیم و برای فردا هم میخواستم غذا بکشم ولی شووری گفت نمیخواد و میخواد نمیرو بخوره. منم برای خودم ساندویچ هات داگ برداشتم و رفتیم خوابیدیم. سه شنبه ام باز طبق معمول اون چد روز هفت ونیم کارت زدم و دیگه تقریبا عادت کرده بودم ولی خیلی خیلی خیلی روزا سخت و طولانی میگذشتنقهر سه شنبه ام باز کلیییییییییی کار داشتیم تو شرکت و حسابی خسته شده بودم و خودمم حس میکردم واقعا خسته ام. بعد از کار اومدم خونه و یه نسکافه برای خودم درست کردم و با یه کاسه آجیل و مقداری چیپس و پفک و قطاب خوردم و گل پامچال آخرین قسمتش بود نشستم نگاه کردم و مقادیر فراااااوانی اشک ریختم . حسابی سردم شده بود رفتم یه پتو اوردم و دراز کشیدم و البته قبل از دراز کشیدن سیب زمینی گذاشتم آب پز شه و گوشت چرخ کرده ام گذاشتم بیرون یخش واشه که مثلا شام کتلت درست کنمنیشخند اما دراز کشیدم و ساعت فکر کنم حوالی ده بود که با ترکیبی از بوی سوختگی و صدای دررررر بیدار شدمنیشخند بعععله شووری مونده بود پشت در چون من عادت دارم کلید میذارم پشت در از خود راضی و سیب زمینی ام برشته شده بود و هنوز خیلی نسوخته بود اما اصلا وقت تهیه شام نبود. از شانس شووری رفته بود سوپر و شنیسل آماده خریده بود دیگه سه سوت سرخش کردم و خوردیم . دیگه یکم بیدار موندیم و رفتیم به زور خوابیدم که صبح بتونم هفت و نیم برم سرکار منتظر دوباره چهارشنبه هفت و نیم کار ت زدم و یه روز شلوغ دیگه رو سپری کردم و دو سه تا جلسه هم داشتیم. بعد از کار رفتم آرایشگاه و سر و صورت رو صفا دادم. هفت اینا اومدم خونه و با خودم فکر کردم سیب زمینی پخته که دارم بادمجونم که دارم گوشت یخ زدا شده هم که دارم پس چه بهتر که یه غذا که همیشه دوست داشتم درست کنم رو درست کنم. پس برداشتم یه غذای جدید که ویدیوش برام اومده بود رو درست کردم و از حق نگذریم عاااااااااااااااااااالی شده بود. آخه من از شدت علاقه به آشپزینیشخند یه گروه آشپزی نو چت نیشخند تو تلگرام دارم خیلی ام باحاله انقدر منظم هست که عین مدرسه اس . قشنگ همه قوانین رو رعایت میکنن و چت نمیکنن و مطالب خوبی میذارن و منم که عکس اینا میذارم و خیلی وقتام از عکسای بقیه و دستورات غذاییشون بهره مند میشم . از همه بیشتر ویدیو هایی که میفرستن رو دوست دارم که اینم جزو همون ویدیو ها بود. که عکس قبل از تو سولاردوم رفتن و بعدش رو گذاشتم ادامه چشمک بعد از شام هم هندونه اسکوپی اوردم خوردیم و رفتیم خسبیییدیم.

برای پنج شنبه کلی کار داشتم بنابراین شب رو زود خوابیدم. صبح از خواب بیدار شدم و شووری ام سر کار نرفته بود و صبحانه حاضر کرده بود صبحانه ی مشتی رو زدیم و تازه تازه مغزم داشت بیدار میشد خنده که دیدم یه عااااالمه خوراکی روی میزه و از شدت ذوق مرگ شدن و جیغ جیغ کردن داشتم فنا میشدم خنده خوابم پرید قشنگ نیشخند  شووری رفت بیرون کار داشت و منم خونه رو تر تمیز کردم و برق انداختم همه چی رو. خریدای هفته قبلم تموم شده بود و بنابراین برنامم این شد که زودتر برم بیرون به کارای بیرونم برسم و بعد برم خونه مامانم این ها و برم خرید باز.

یکی دو هفته قبل هدیه روز مرد شووری رو یه بلیط تفریحی از یه جای خوب خریده بودم اینترنتی و برای کارتش که کادوش رو توش بذارم دوتا عکس با فتوشاپ حاضر کردم و ریختم تو فلش و یه سری برنامه تو ذهنم ریختم و پاشدم رفتم دوش گرفتم. حاضر شدم رفتم انقلاب اول عکسا رو دادم ایران فیلم چاپ کنه و رفتم پاساژ فروزنده سه تا کتابی که حدس میزدم شووری دوست داشته باشه رو با دو تا کاغذ کادو و یه بسته عود خریدم بعد رفتم لوازم کاردستی فروشی و مقوا و کاغذ رنگی و یه سری خرت و پرت خریدم بعد رفتم کلم بروکلی ام گرفتم. عکسا دیگه باید حاضر میشد پس رفتم ایران فیلم و عکسا رو گرفتم و رفتم خونه مامانم اینا. ازونجا با زن داداشم رفتیم تره بار و خریدارو کردم و برگشتیم خونه. رفتم خونه فامیلمون میخواست ژله خورده شیشه رو یادش بدم برای پاگشای پسرش. بعدم رفتم خونه مامانم این ها و شام و خوردیم و یکم نشستیم و برگشتیم خونه. شووری خسته بود زود خوابید و منم رفتم سراغ شستن و جابجا کردن خریدا و باز تا چهار طول کشید. برای امروز کلی برنامه داشتم ولی از بس خسته بودم ساعت یک ظهر بیدار شدمتعجب اول ناامید شدم و گفتم وای به هیچ کاری نمیرسم. میخواستم شووری رو برای روز مرد سورپرایز کنم. ولی پاشدم یه نسکافه خوردم و گفتم میشینم انجام میدم تا هرجاش و رسیدم . 

وسطای کارم بود که بابام اومد پیشم . براش چایی و قطاب اوردم و حین فیلم دیدن کارام و میکردم که مامانم زنگ زد و اونم اومد خونمون. من دیگه تقریبا کارام و کرده بودم.

اون بسته زیری کتاباس که براش خریده بودم و پاکت رویی توش کارت پستالی هست که با عکسا درست کردم.

دیگه دیدم مامانم اینا نشستن گفتم یه عصرونه درست کنم که یادم اومد بابام اینا بندری خیلی دوست دارن پس موادش رو اماده کردم و به شووری ام گفتم اومدنی نون بخره و خیارشور. ساندویچ بندری درست کردم و مواد کیکم رو هم درست کردم و ریختم تو قالب کمر بندی و گذاشتم توی سولاردوم و یه جوری که شووری متوجه نشه قایمش کردم.دیگه شووری رو فرستادم خامه خرید و گاناش رو درست کردم و یواشکی کشیدم روی کیک و کادوی شووری و کادوی بابام رو اوردم و گذاشتم رو میز و کیک و خوردیم و مامانم این ها رفتن. ساعت هشت اینا بود به شووری گفتم شام چی بپزم گفت هیچی که یهو چشمم افتاد به قارچای گنده ی شسته شده ی دیشب. دیدم بهترین وقته که قارچ شکم پر رو امتحان کنم پس سریعا مواد توشو اماده کردم و ریختم توش و پنیر رو ریختم روش و گذاشتم تو سولاردوم و تو این فاصله سیب زمینی سرخ کردم و ساعت نه اینطورا شام و اوردم و خوردیم جاتون خالی عااااااااااااالی شده بود. شووری خیلی خوشش اومد و همینطور که من ظرفا رو میشستم با کتاباش سرگرم بود و بعدش چاقاله بادوم و بستنی اوردم و با یکم فاصله خوردیم و فیلم مومیایی سه رو دیدیم و کلی خندیدیم. هه ههههههههه.

یه سری حرف های دیگه ام دارم ولی دیگه خیلی طولانی شد و خسته شدم. ایشالا تو یه فرصت دیگه...

یادم باشه از کارایی که شروع کردم به انجام دادن بگم و اینکه چرا انقدر سرم رو شلوغ کردم....

خدیاا به امید توووو.... 

 خب دیگه من برم عزیزانم دوستتون دارم...


این تره فرنگی و هویج نگینی و ذرت فریز شده قبل از بلانچ شدن و رفتن تو سالادچشمک

اینم سالاد و دونر کباب:

اینم قطاب و نسکافه اون شب:

این خوراکی های سه شنبه که برای خودم قبل خواب اوردم:

اینم شنیسلی که همون شب سرخ کردم:

اینم شام چهارشنبه شب:

قبل از چیدن تو ظرف:

بعد از چیدن و قبل از رفتن تو فر:

بعد از حاضر شدن و سرو:

هندونه اسکوپینیشخند

این ساندویچا:

اینم کیک سبیلللللل:

اینم قارچ شکم پر قبل از رفتن تو فر:

اینم شام:

اینم چاقاله بادوم:

اینم یه شب که دمنوش و شکلات اوردم خوردیم:

اینم یه شب که شام خوراک سبزیجات درست کردم:

همین دیگه کلی عکس گذاشتم خسته شدم هه ههههه خدافظنیشخند