سلام بر همه عزیزانم خوبید خوشید سلامتید؟!قلب من که با اینکه دیشب باز کم خوابیدم اما با نسیم بهاری کلی سرحالم. صبح اومدنی نون تافتون تازه ام خریدم و پنیرم گرفتم و اومدم اداره کرکره اش تازه بالا کشیده شده بود. پریدم چایی گذاشتم که برم یه صبحانه دل انگیز بزنم بر بدن. حالا شرکتمون یه خانمی رو استخدام کرده برای منشی گری که تقریبا هم سن مامانای ماس. خیلی ام مهربون و بامزه اس امروز قراره اولین روز کاریش باشه و با بچه ها قرار گذاشتیم یه استقبال گرم از مامان شرکت بکنیم.نیشخند

خب قبل از هرچیزی من یه توضیحی بدم نه برای بی ادبان و عنودان بلکه برای عزیزانی که دوستم هستن و ممکنه برای اونام شبهه پیش بیاد. من کلا تمام کامنتا رو تائید میکنم مگر کامنتایی که بی ادبانه باشه و یا ازشون پالس منفی بگیرم. رک بودن هیچ ایرادی نداره و من رو هم ناراحت نمیکنه اما بشین و بتمرگ و بفرما همش یه معنی داره با لحن های متفاوت . پس اگر نظرات بی ادبانه و با لحن لایق خودتون کامنت گذاشتید من تائید نمیکنم! اما بقیه کامنتا رو همه رو بلااستثنا تائید میکنم خیالتون راحت! حالا این اواخر کامنتایی داشتم البته دو سه تا بوده با اسامی مختلف حوصلم نشد برم آی پی ها رو چک کنم ببینم یه نفره یا نه که البته لحنش به نظرم مربوط به یه نفر باشه. ببینید عزیزان من تقلید پایه و اساس داره تقلید که همینطوری نیست. وبلاگ نویسی هم تقلیدش قائده و قانون داره. یعنی مثلا من اگر وبلاگم روزمرگی باشه یهو تغییرش بدم به فتوبلاگ و عکسام رو عین وبلاگی که از ابتدا فتوبلاگ بوده این میشه تقلید از اون وبلاگ. اگر مثلا وبلاگم روزنوشت باشه و یهو بردارم عین یه وبلاگ مینیمال ، مطالب مینیمالیستی بذارم این میشه تقلید ازون وبلاگ ... حالا نمیدونم شما درکی از تقلبید نداری دوست عزیز یا اینکه شده حکایت کافر همه را به کیش خود پندارد!! کما اینکه بودن وبلاگ هایی که این شکلی تغییر جهت و سبک دادن و یه عده از رده خارج شدن و یه عده هم چند برابر قبلشون به حیاتشون ادامه دادن و طرفدارای خودشون رو پیدا کردن. حالا شما اومدی اسم یه نویسنده رو گفتی و منم رفتم با یه سرچ ساده یعنی تا زدم اسم و اورد وبلاگو! خودمم راستش از دیدن پستش بهت زده شدم ولی خب دیگه شما به بزرگی خودت ببخش که دقیقا اتفاقی که تو اون دوروز برای من افتاده بود مثل ایشون بود :))) دیگه سعی میکنم ازین به بعد به اتفاقات بگم قبل از وقوع برن بگردن وبلاگا رو که اتفاقاتم تکراری نباشن ابله حالا تو گذری من رو دیدی یا خواننده ی قدیمی من هستی نمیدونم ولی من از روز اول وبلاگ نویسیم البته توی این وبلاگ، سبکم همین بود و تا آخرشم همینه. خیلی ام خودمونی و به زبون ساده وقایع رو مینویسم و خیلی ها رو هم از دست حسودان و عنودانی چون تو نمینویسم!! مثل عکس کادوهام یا جایزه هایی که میگیرم! بس که وجود همین یکی دوتا بخیل مثل شما به آدم انرژی منفی میده و بقیه هم خب پاسوز امثال تو میشن! اما جالب بود یه چیزی اونم اینکه وبلاگی که معرفی کردی رو من سال 89 میخوندم یادش بخیر اون روزا ازدواج نکرده بودم و خب چون گذری پیداش کرده بودم یه مدت تو فیووریت هام بود تا ویندوز عوض کردم و گم شد و حالا خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم که پیداش کردم و ظاهرا کلی هم اتفاقای جدید و هیجان انگیز براش افتاده باید سر فرصت شخم بزنم نوشته هاشو. دیگه شما ببخشید که ما تازه خونه عوض کردیم مثل ایشونخنده ببخشید که یه سری اتفاقا برام افتاده که دقیقا مثل اتفاقای زندگی ایشونه خنده اینجاس که میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد :))))) اینارم توضیح ندادم برای تو چون تمام دوستان قدیمی میدونن که من آدم های بی ادب رو دایورت میکنم به فلان ِ یکی! ولی خب گفتم یه توضیح کلی بدم که دیگه برای کسی سوال پیش نیاد. بعدم من موندم تویی که انقدر با حرص بامن حرف میزنی چه اصراری داری من رو بخونی ابله خوش گلدی بابا... نیشخند

خب عرض میکردم خدمتتون که امروز با کلی عکس اومدم. دوشنبه بعد از کارم رفتم نمایندگی کارال و حدس بزنید چی شد بله کارال آخرین روز آفش بود و من قابلمه ای که 265 از مغازه قیمت داشتم، 211 خریدم دیگه یه شیرجوش تفلون هم خریدم چون شیر رو توی قهوه جوش استیل میجوشوندم همیشه دورش میسوخت و با بدبختی پاک میشد، یه لیوانم برای شووری خریدم چون لیوانشو شکونده بودم بعدش یکم رفتیم با دوستم گشت زدیم و من خریدام رو کول کردم و اومدم خونه. یکم جابجا کردمشون و عکساشون رو برای شما گرفتم و شستمشون و خشک کردم و گفتم چی بپزم چی نپزم که حوصله غذای سخت نداشتم بنابراین تصمیم گرفتم جوجه بریونی تو سولاردوم درست کنم. سریعا چند تا رون جوجه گذاشتم بیرون و چیدم تو پیرکس و فلفل سبز و فلفل دلمه خلال کردم و گذاشتم توش و یکم کره و نمک و ادویه زدم و هویجم خلالی کردم گذاشتم دورو برشو  درش رو گذاشتم و گذاشتمش توی سولاردوم. اتفاااااقا اون روزم گلاب به روتون وقتی در آسانسور و باز کردم به هیچ کفشی گیر نکرد و دیدم تمام کفشاشون رو شیبدار چسبوندن به دیوار یکم شبیه حموم توالت شده ولی باز بهترهنیشخند برم بگردم ببینم تو وبلاگی کسی همسایه ش اینکارو نکرده باشه قهقهه عجب داستانیه این وبلاگ نویسی ها هر روز یه ادایی در میارن ملت هه ههههه.

خب میفرمودمنیشخند دیگه شووری اومد و شام رو اوردم واااای جاتون سبز مععععرکه شده بود. خریدارو نشونش دادم و دوباره شووری کار داشت و دیگه طول کشید بخوابیم. واقعیتش کتابشو باید تا نمایشگاه کتاب چاپ کنه یکم شبا تا دیروقت درگیر اونیم اینم برای منحرفای جمع خندهنیشخند اون تسبیح من کووو.

دیگه دوشنبه اول ماه بود و من خدا قبول کنه سوره واقعه رو شروع کردم. سه شنبه صبح سینه خیز اومدم سرکار بس که خوابم میومدددد. اومدم این جا یه لیوان قهوه تلخ زدم قشنگ خوابم پرید. بیرون شرکت چند تا جلسه داشتیم رفتیم و بعد از ظهر برگشتیم . دیگه تا یکم کارا رو جمع و جور کنیم وقت رفتن به خونه شد. بدو بدو اومدم خونه و یکم مرتب کردم خونه رو. بادمجون گذاشتم بیرون کشک بادمجون درست کنم و رفتم دراز کشیدم و خوابیدم تا ده و نیمتعجبنیشخند اونم تازه شووری اومد بیدارم کرد وگرنه تا صبح میرفتم :))) پاشدم غرغر کنان کشک بادمجون و درست کردم و سه سوت خوردیمش و من نشستم با جاروها و فامیل شوهر وایبر بازی و شووری ام نشست پای کارش. در مورد کفشای همساده یه حس غریبی دارم همساده اگر اینجا رو میخونی از همین تریبون بهت سلام عرض میکنم. البته قبلش برم ببینم کسی به همساده اش تو وبلاگش سلام نکرده باشهتعجبابلهخنده

بعدم تا بیام بخوابم ساعت شد دو و نیم و صبح باز به صورت سینه خیز بیدار شدم البته چون امروز قرار بود باشووری بیایم زود درومدم از خونه و تو راه نون و پنیرم خریدم که با همکار ها بزنیم بر بدن ساعت یه ربع هشت رسیدم و صبحانه رو زدم و اومدم نشستم سراغ کارم.

حالا بریم یکم عکس ببینیم هه ههههه. البته قبلش برم ببینم کسی از غذاهاش و ظرفاش عکس نذاشته باشهنیشخند

 

این سوغاتی دوستم از چین قوری و فنجون چای سفید:

اینم خریدام :

خمیر دندون و دهان شویه

پیرکس ها:

قابلمه:

شیر جوش:

ماهیتابه مستطیلی:

لیوانی که گفتم:

چاقو:

همین چند قلم شد 456 هزار تومنخنثیدخترای دم بخت خوبید؟نیشخند

خب برای دیدن خوراکی ها تشریف ببرید ادامه مطلب اینجا نذاشتم که مدیون خانم بارداری نشم.

همین دیگه یه پست گذاشتن ببین تا کی طول کشید ساعت یازده و نیم شد هه ههنیشخند

فعلا

دوستتون دارم


این ایران برگر در بالکن:

این یک بعد از ظهر گرم با شربت زعفران:

این یه روز که هوس فرنی کرده بودم و از سر کار که اومدم سه سوت درستش کردم :

این خمیر شیرینی ها:

خود شیرینی ها:

ماهی شکم پر قبل از طبخ:

ماهی شکم پر بعد از طبخ: مواد داخل شکمش زیاد اومد کشیدم عین پتو روووش هه هههههه ولی خیلی خوب شده بود کاملا مزه اش و گرفته بودنیشخند

ایشون جوجه ها قبل از طبخ:

جوجه بعد از طبخ:

اینم میز شام اون شب: