به به به سلااااام حال شما احوال شما خوبیدددد؟نیشخندقلب

صدای بنده رو از شرکت می شنوید. خب هفته گذشته رو هم یکمش به مریضی گذشت و یکم به برج میلاد گردی و این ور اون ور رفتن.

نمیدونم چرا دوست ندارم بنویسم چی شد و چی نشد... ولی خب به هرحال خواستم بگم دیشب با شووری یکم رفتیم در خوشحالی ها شرکت کردیم و بعدم برگشتنی توی راه خرید پرید کردیم و من سالاد درست کردم و خوردیم و جمع و جور کردیم و حاشیه رو دیدیم و مانتوم اینا رو اتو زدم و وسایلم رو اماده کردم و امروز صبح هم هفت بیدار شدیم و زود حاضر شدیم و قدم زنان اومدیم سرکار و البته خدارو هم برای خیلی چیز ها شکر کردیمقلب خداروشکر که تعطیلات تموم شد و زندگی هامون رو روال می افته ان شاالله . ادم واقعا باید برای زندگی روتین هم شکر کنه وقتی که نباشه میفهمی که سلامتی و کار کردن و ... چه ارزشی داره... از شووری که خدافظی کردم نون و پنیر و بیسکوییت خریدم و اومدم شرکت. رفتم آبدارخونه دیدم قوری کپک زده تعجبخنده مسئولش رو صدا زدم و گفتم من دیگه تو این قوری چایی نمیخورم میگه مگه چیه کپکه دیگهتعجبقهقهه هیچی خلاصه یه تی بگ برداشتم و چایی درست کردم برای خودم و صبحانه رو زدم و الان هم در خدمت شمام.... میگم این شنبه اونقدرام که میگن خر نیست خداییشنیشخند

این پست فقط جهت بیان حس خییییییییییییییییلییییییییییییی خیلییییییییییییییییی خوب از شنبه ی زیبای فروردینی بود و ارزش دیگری نداردچشمک ان شاالله از پست های بعدی دوباره روی روال می افتیم.بغل

فعلا عزیزانممممممبغلماچ